تکون خوردنا و لگد زدنای دخمل بلا
سلام دخمل بابا , عزیز دلم , شیطون بلا 

این روزا خیلی خیلی شیطون شدیا عزیزکم . اونقدر تکون میخوری و ورجه وورجه میکنی که نگو . یه وقتایی شبا نمیزاری بخوابما نازنازکم .
قربون تکون خوردنات برم که من عاشقشونم
اگه توی طول روز یکم تکون نخوری حوصلم سر میره عروسک من , باورت میشه ؟
آخه خیلی انتظار کشیدم تا تکونات شروع بشه .
البته همه میگفتن دختر تنبله دیر تکون میخوره اما تو دختر زرنگ مامانی هستی و زیاد مامانیو منتظر نذاشتی و زود تکون خوردی .
حالا هم هر روز تکون میخوری اونم زیاد , یه وقتایی یه لگدایی میزنی که نگو 
, من عاشق لگد زدناتم شیطون بلا . چی کار میکنی اون تو وروجک خوشگلم 
میدونی اولین بار کی تکون خوردی ؟ ماه رمضون امسال بود و من نشسته بودم توی خونه و نزدیک افطار بود . فکر کنم تازه 15 هفتم تموم شده بود .همش منتظر بودم تکون بخوری ولی خبری نبود , تازه من نمیدونستم دخملی یا پسلی . 
بابایی پیش من بود . بهش گفتم ای بابا به این نینیت بگو یه تکونی چیزی بخوره دیگه , پس چرا این تکون نمیخوره .
بابایی هم گفت بابا هنوز زوده تو چقدر عجله داریا . تکونم میخوره عجله نکن. بعد رو به تو گفت : عزیزم تکون بخور مامانی خوشحال بشه دیگه . خیالش راحت بشه.
بعدش بابایی رفت بیرون تا برای من و تو زولبیا بامیه بخره , آخه ما دو تا امسال خیلی زولبیا بامیه دوست داشتیم .هر چی بابایی میخرید ما تندی میخوردیم . 
من شروع کردم قرآن خوندن و دستمو گذاشتم روی شکمم . بعد از قرآن , همین که آیت الکرسی رو خوندم و چند تا صلوات فرستادم یه دفعه تکون خوردی .
من همینطور مات و مبهوت موندم .
یعنی واقعا خودت بودیییییییییی؟ دوباره صلوات فرستادمو دست گذاشتم روی شکمم دوباره تکون خوردی .
واییییییییییییییییییی خود خود خودتتتتتتتتت بودی .
خیلی خوشحال شدم . یه ذوقی کردم که نگو . از خوشحالی داشتم بال در میآوردم . 
لحظه شماری میکردم بابایی بیاد بهش بگم تکون خوردی . وقتی اومد گفتم نینیمون به حرف تو بیشتر گوش میده , معلومه خیلی باباییه از الان قربونش برم .
بالاخره تکون خورد . و بعد ماجرارو تعریف کردم واسه بابایی.
اونم خوشحال شد و کلی ذوق کرد و گفت بچمون معلوم میشه خیلی قرآن دوست داره پس بیشتر براش قرآن بخون . 
خلاصه این شد که تکون خوردی برای اولین بار.
بعد از اون یه هفته ای طول کشید و وقتی رفتم توی 17 هفته دیگه تکونات بیشتر شد و کاملا حس میکردم .
الان که آخرای 18 هفته هستم حسابی شیطون شدیا ,
از صبح تا شب وول میخوری دخمل بلااااااا , عزیز دل مامان و بابا 

همین الان که دارم این خاطراتو برات مینویسم حسابی داری لگد بارونم میکنی و تکون میخوری فدات بشم الهی . کی میشه روی ماهت رو ببییییییننننیییییییییم آخه من و بابایی
البته یه چیزیم بگما بابایی میگه من دخملم خیلی خیلی مودبه , لگد که به مامانیش نمیزنه , داره تلنگر میزنهههههههه


تکون خوردنا و لگد زدنای دخمل بلا
