ماه زیبای ربیع الاول , دومین سال تولد قمری نازنین دخترم , و شب یلدا

دخمل بلا , نور چشمی و عزیز دل مامان و بابا

فاطمه جونم این وبلاگ رو من و بابایی تقدیم میکنیم به تو دخمل نازنین و دوست داشتنیمون که با اومدنت نور و آرامش و شادی بیشتری به خونمون هدیه کردی

تقدیم به دختر عزیز دردانه مان که تا بینهایت دوستش خواهیم داشت.

تقدیم به هدیه پاک و کوچک و آسمانیمان

 

 

 

چه زیباست لحظه های آمدنت را به انتظار نشستن ...............

 

 

 

چه دل انگیز است و چه شوقی دارد دیدن روی ماهت برای اولین بار ...............

 

 

 

و چه خاطره انگیز و شیرین است قدمهای کوچکت را در زندگیمان گذاشتن و لحظه لحظه گام برداشتنت به سوی سعادت و خوشبختی و هر چه که زیبایی هست دخترم ............

 

 

 

عاشقانه هایی که نوشته میشود ,

 

 

خاطره هایی است که در انتظار دیدن تو به وجود می آیند ,

 

 

خاطره هایی است از تو , از هدیه ای که خداوند به ما عطا کرده ,

 

 

با امید به روزی که با چشمان زیبایت این خاطرات را بخوانی و بدانی که چقدر برای ما عزیز بودی و هستی و خواهی بود ,

 

 

تا روزی که  این خاطرات را بخوانی و بدانی که از اولین روز به وجود آمدنت چگونه با شوق منتظرت بودیم و چگونه آمدنت را به انتظار نشستیم و برایت دعا کردیم ......

 

 

تا روزی که بدانی ,

 

دخترم , عزیز دلم , ما یعنی مامان زهرا و بابا محمد , همیشه عاشقانه دوستت داشیم و تا بینهایت دوستت خواهیم داشت و برای سعادتت دعا میکنیم .....

 

 

" نوشته شده در تاریخ 23 / 5 / 1392 "



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 10 تير 1394 ] [ 17:44 ] [ مامان و بابایی دخمل بلا ] [ ]
ماه زیبای ربیع الاول , دومین سال تولد قمری نازنین دخترم , و شب یلدا

 

 

 

سلام دخمل بلای نازنین و دوست داشتنی و بی نظیر مامان

 

 

و سلام دوستای گل و مهربونم , همراهان باوفا و همیشگی خودم

 

 

 

 

 

فرصت نشد که زودتر از این بیام و فرا رسیدن ماه زیبای ربیع الاول ,  و ولادت با سعادت پیام آور خوبیها , حضرت رسول رو , مخصوص تبریک بگم , اما با تاخیر اومدن ماه پر خیر و برکت ربیع رو به همه شما عزیزانم تبریک میگم ..

 

 

 

 

 

ماه ربیع الاول همیشه با اومدنش حس خیلی خوبی رو به من میده ,

 

و یادآور خاطرات شیرین و زیبای زیادی برای منه ,

 

 

 

که مهمترینشون سالگرد عقد من و همسر مهربونمه که توی این ماه صورت گرفته ,

 

 

 

 

و همینطور تولد نازنین دختر مامانی , عزیز دلم , یکی یه دونه قشنگ و بی نظیر مامان هم

 

 

توی همین ماه ؛ یعنی دومین روز از ماه ربیع الاول قرار داره ....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اومدن زمستان برای من , یعنی اومدن حال و هوای روزهای سردی که ,

 

به دنیا اومدن تو دختر دوست داشتنی من ,

 

گرما بخش سردی روزهاش شد و روشنی بخش شبهای طولانیش  ...

 

وجود تو , گرمای حضور تو در خانه ما , تب و تاب خاصی ایجاد کرد و بهاری بود در زمستان ...

 

 

 

 

این شد که فصل زمستان برای من شد یکی از بهترین و خاطره انگیزترین فصلهای سال ,

 

و ماه دی هم شد یکی از بهترین ماههای زندگی من ...

 

 

 

 البته دی ماه برای من همیشه زیبا بوده , و اومدن تو جیگر مامانی هم در این ماه , زیباییش و خاطرات فراموش نشدنیش رو صد چندان کرد ...

 

 

 

روز آشنایی من و بابایی مهربون شما , و مراسم خواستگاری ما , در همین ماه قرار داشت ...

 

 

 

 

 

و عقد پر از خاطره و شیرینمون هم , دقیقا دو ماه بعد ,

 

در ماهی زمستانی , یعنی ماه اسفند صورت گرفت ...

 

 

 

 

 

 

خلاصه که ماه ربیع الاول و فصل زمستون ,

 

شد گل سر سبد خاطراتتمون , دختر زمستونی و زیباروی من

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دوم ربیع الاول , دومین سال تولد قمری تو , دختر عسسسسسل و شیرینم میارک باشه ....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روز شمار 2 سالگی تو از , 14 آذر ماه سال 1392 شروع شد ...

 

14 آذر ماه , 23 ماهه شدی و وارد بیست و چهارمین ماه زیبای زندگیت شدی فرشته کوچولوی من

 

 

 

 

و از اون روز , روز به روز , لحظه به لحظه , ثانیه ها در گذره ,

 

 

و 14 دی ماه امسال , تو 2 ساله خواهی شد ,

 

کوچولوی تو دل برو , بی نظیر و زیبا روی ما ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شب یلدای امسال رو , خونه مامان جون بودیم و جشن یلدای ما اونجا برگزار شد عزیزکممممم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هر جوری عکس بگیری زیبایی نارنینم , خوش عکس مامانی هستی تو فدات بشم الهی

 

 

ژست گرفتنت رو بخورم من آخههههههه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اینم کیکی که به مناسبت فرا رسیدن ماه زیبای ربیع الاول براتون پخته بودم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

راستی دندون هفدهمت , که آسیاب سمت چپت از پایینه , در 23 ماهگیت جوونه زود ...

 

 

و دندون هجدهمت هم , یعنی آسیاب سمت چپت از بالا ,

 

در حال بیرون زدنه و چند روزی میشه که تاولش ترکیده ,

 

و حسابی هم داره اذیتت میکنه ولی تو واقعا برای دندونات صبور بودی یکی یه دونه مامان ...

 

 

 

 

 

 

دخمل خوشگل و دوست داشتنی مامان , شب یلدای سال 1394

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

امسال , فصل زمستون و ماه دی , دیگه خیلی جشن در جشن شد ...

 

بس که این ماه ربیع , زیبا و دلنشین و دوست داشتنیه , پر از خیر و برکته ...

 

 

 

 

جشن عقد عمه جون طاهره شما هم , 10 دی ماه امسال بود ,

 

و خیلی هم بهت خوش گذشت ماه شب چهارده من ...

 

 

 

 

 

اینم عکس شما در شب عقد به قول خودت  " عمه طایی "

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قربون این چشمها و نگاه زیبا و گیرات برم من خوش تیپ مامان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اینم یه چشمه از شیطنتهای دخمل بلای ما که نگین فقط داری ازش تعریف و تمجید میکنیخندونک

 

بعد از کللللی خرابکاری و شیطنت , ژست بلا خانوم با قند شکن دیدنیه ....خندونک

 

توی اون کابینت دیگه تقریبا چیزی نبوده که بیرون نریخته باشه در یک چشم بر هم زدنی متفکر

 

 

 

 

 

 

 

علاقه دختر کوچولوی مامان به حرف زدن و نقاشی کردن توی این روزهای نزدیک به دو ساله شدنش واقعا دیدنیه ...

 

برنامه نقاشی نقاشی رو که عاشقشه و یه دفترچه و مداد رنگی داره که یا خودش داره توش رو خط خطی میکنه و نقاشی میکنه و یا ما باید براش نقاشی بکشیم ... هوش دختر عزیز دردونمون خداروشکر خیلی بالاست و هر چی براش بکشیم رو یاد میگیره و بعد که ازش بپرسیم , کاملا میگه چی کشیدیم براش ...

 

 

توی طول روز خیلی برای مامانی بلبل زبونی میکنه و انتظار هم داره که فقط به اون نگاه کنم و سراپا گوش باشم ... البته من هم در بیشتر مواقع که فرصت داشته باشم اطاعت امر میکنم و کلی برام حرف میزنه عجقم ...

 

 

فاطمه جونی خوشگلم توی این لحظه با یه دستی که به سینه میزاره و اون یکی دستش که باهاش توضیح میده و مدام بالا و پایین میبره , واقعا دوست داشتنیتر و خوردنی تر میشه ...

 

 

کلللللللی کلمه یاد گرفته و خیلی بامزه تر از قبل شده عروسک کوچولوی مامان , هر روز مثل طوطی خیلی چیزها که از تلویزیون یا خود ما شنیده رو تکرار میکنه ,

 

 

تازگیها که یه " چ " به آخر اکثر کلماتش اضافه کرده و خیلی بامزه شده حرفهاش , مثلا : ماشیچ ... نقاشیچ ... اوشیچ ... حالا برای چی و به چه علت , الله اعلم ... به تبلیغ لوسی میگه اوسیچ .... خخخخخخ

 

 

 

 

خلاصه که دلبری کردنهای دخمل بلای دوست داشتنی و بی نظیر ما , تمومی نداره

 

 

 

 

 

عاشقتممممممم تا بینهایت دختر عزیز دردونه و مهربون من ,

 

که با اون قلب پاک و مهربون و دستای کوچولوت کلی عشق بهم هدیه میدی نازنینم ....

 

 

 

 

 

 

 

 


دوستای گل و همراهای باوفا و دوست داشتنی خودم ,

 

پارسال دوم ربیع الاول , که اولین سال تولد قمری فاطمه جونی گلم بود , من یه تولد کوچولو و سه نفره براش گرفتم که خودمونی بود خیلی , و برای عسل کوچولوی خودم یه پست مربوط به اون روز رو هم نوشتم , که البته هیچ وقت فرصت نشد اون پست رو بزارم  توی وبلاگمون , چون واقعا پارسال دختر کوچولوی من خیلی بیقراری میکرد و منم که دست تنها , و فرصتم برای هر کاری خیلی محدودتر بود , اما دلم نیومد که این پست که ناقص هم موند در زمان خودش , توی وبلاگ ثبت نشه ...

 

 

 

 

 

این شد که امسال , همزمان با این پست , توی ادامه مطلب همین پست , اون پست رو هم قرار میدم ....

 

 

اگه وقت و حوصلش رو داشتین ,

 

که خوشحال میشم از ادامه مطلب هم دیدن کنین دوست جونیهای خوبم ...

 

 

اگر هم نه که این ادامه مطلب , صرفا به عنوان یه خاطره , اینجا ثبت میشه برای عزیزترینم ...

 

 

 

 


ادامه مطلب :

 

 

 

 

ادامه مطلب این پست مربوط به سال قبل میباشد :

 

 

 

 

 

 

سلام دوستان نازنین و مهربونم و دختر دوست داشتنی خودم

 

طبق معمول این چند وقت اخیر , این پست هم با تاخیر چند روزه , ثبت و ارسال میشه , خجالت

اونم با تاخیری یک هفته ای ... شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

علاوه بر مشغله ها و اجازه ندادن دخترک بازیگوشم برای کار با لپ تاپم , چند روزیه که سرمای بدی خوردم ,

و گلو درد و سردرد وحشتناکی داشتم و خلاصه , کار به سرم و آمپول رسید ... بدبو

دوستای گل من , برای ما دعا کنید تا دختر گل و ماهم از مامانیش واگیر نکنه این بیماری رو شکلک های یاهو

البته الان حال مامان خانوم دخمل بلا تا حدودی خوب گزارش میشود ...خندونک

خلاصه این شد که پست حاضر که از 6 دی ماه , نوشتنش شروع شده , متفکر

تا به امروز که 12 دی ماه هست طول کشیده ... شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بوس سلاااااااااامممممم فاطمه کوچولوی مامان , دختر بی همتای من بوس

 

عشق و عزیز دل همیشگی مامان و بابا , عاشقانه دوستت داریییییییییییییمممممممم

بغلبغلبغل

 

 

 

 

 

 

 

 

پنج شنبه , 4 دی ماه 1392 , دوم ربیع الاول , مصادف با اولین تولد قمری فاطمه جونی , دردونه و یکی یه دونه

مامان و بابا بود ... 

 

یادش به خیر که پارسال دوم ربیع الاول مصادف شده بود با 14 دی ماه , جشن

و تو دختر زیباروی من , توی این روز عزیز و زیبا , قدم روی چشمان ما گذاشتی ,

و از کنار فرشته های آسمانی دل کندی و زمینی شدی و به آغوش مامانی و بابایی اومدی ماه شب 14 ما ... 

 

به مناسبت دوم ربیع الاول که امسال 10 روز جلوتر آمده بود و مصادف با 4 دی ماه بود زیبا و اولین تولد قمری

نازنین دختر من بود ,  منم براش یه کیک درست کردم  ,  و روی کیکش رو هم با اسمارتیز و

دو تا کفشدوزک خوشگل تزئین کردم ,  بچه گانه شد کیکیش  خجالت ولی خوب در عوض , دستپخت مامانی بود

دیگه دخترکم که با کلی عشق و علاقه و آرزو برات پخته بودم عزیز دلمممممممممممم ...

البته برای تو هم این کیک خیلی جذابیت داشت زیبا , چون روی اون پر بود از اسمارتیزای رنگی که برات خوشایند

و جالب بود نازنین دخترمممممممم متنظر و مدام شیطنت میکردی و میخواستی بری سراغ کیکت و

بهش دست بزنی عروسک من ... بوسبغلبوس

خوشحالم تونستم به مناسبت اولین تولد قمریت که توی ماه پر خیر و برکت ربیع هستش , یه کیک درست کنم

و لبخند رو روی لبهای ناز و دوست داشتنیت بیارم گل همیشه بهار مامان ...

راستی گل ناز من , درست در اولین روز تولد قمریت , تونستی یکی دو قدم رو به تنهایی برداری و بیای سمتم و

این من رو خیلی خوشحال کرد ...  

البته هنوز جرات نکردی که کاملا به تنهایی و مستقل راه بری نازنینم چشمک , و امروز که چهار روز تا 14 دی ماه ,

تولد یک سالگی تو , باقیست , فقط چند قدم رو به تنهایی به سمت بابایی مهربونت برداشتی متنظر و همین چند قدم

هم خیلی خیلی برای من و بابایی خوشحال کننده بود و کلی ذوق کردیییییییییییمممممممم  ...

البته مدام از مبل ها میگیری و خیلی تندتر از قبل با کمک اونها راه میری زیبا و سعی هم داری و در تلاشی که

بتونی به تنهایی و بدون کمک گرفتن از جایی بلند بشی و بایستی دخترک ماه من ...

 

 

 

خیلی تو شیرین و دوست داشتنی و نازی عسسسسسللللللللل خانووووووومممممممم ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اینجا , 4 دی ماه , اولین تولد قمری تو هست نازنین من

 

واست این کیک رو پخته بودم و تو هم خیلی متعجب نگاهش میکردی

 

بغل فدای چشمات و نگاه زیبات برم من بغل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این هم نمای دیگه ای از کیک دستپخت مامانی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روز 4 دی ماه , دوم ربیع الاول , مصادف با تولد حضرت عیسی مسیح هم بود زیبا

 

 این روز رو به هموطنان و دوستان مسیحی هم تبریک میگم بوس

 

و البته کریسمس هم مبارکککککککککککک جشن

 

 

 

 

 

 

 

 

این روزها که میگذرد , روز به روز به تولد یک سالگیت نزدیک میشویم , تو روز به روز بزرگتر و شیرین تر و تو دل بروتر

میشوی و حسابی از من و بابایی دلبری میکنی ... به شدت مهربانتر از قبل شدی ... خیلی خوشحالم که اینقدر

خوش قلب و مهربانی ... مدام من رو میبوسی , تا دراز میکشم روی سر و کله من بالا و پایین میری و شروع

میکنی به بوسیدن من و من رو به وجد میاره این کارت ... وقتی گریه میکنی تا بغلت کنم , به خصوص وقت پختن

غذا , و من با تاخیر این کار رو انجام میدم , میفهمی که من اذیت شدم و بعد از بغل کردنت , تند تند خم میشی

توی صورت من و لبخند میزنی بهم , عاااااااااااااششششق این لبخند زیبا و ملیحتم ...

 

این روزها , بزرگتر شدی و عاقلتر از قبل ... خیلی بیشتر و بهتر از قبل معنا  و مفهوم همه چیز رو میفهمی ,

 

هر چیزی رو از روزی زمین برمیداری , تا چشمت به من میفته سریع بهم میدی با اون دستهای کوچولو و نازت ...

 

از نوع نگاه من همه چیز رو میفهمی و این لحظات برای من , تا همیشه فراموش نشدنی و خاطره انگیزه عروسک من ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دختر زمستانی و خوشگلمممممممم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شب یلدای پارسال , سال  1393

 

خونه خودمون , جشنی مختصر و سه نفره

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 کیکی که به مناسبت اولین سال تولد قمری دختر نازم پختم ,

 

و خیلی هم از دیدنش ذوق زده شد فرشته کوچولوی خوشگلم ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

همیشه و در همه حال , در بهترین نقطه قلبم حضور داری نازنینم ...

 

 

 



[موضوع : خاطرات من و فاطمه جونی ناز و مهربونم]
[ شنبه 12 دی 1394 ] [ 23:40 ] [ مامان و بابایی دخمل بلا ] [ ]

کد بارش حباب