دخمل بلا , نور چشمی و عزیز دل مامان و بابا

فاطمه جونم این وبلاگ رو من و بابایی تقدیم میکنیم به تو دخمل نازنین و دوست داشتنیمون که با اومدنت نور و آرامش و شادی بیشتری به خونمون هدیه کردی

ما از سفر برگشتییییییییییییییممممممممممم

1394/3/7 18:40
1,490 بازدید
اشتراک گذاری

 

سلام دوست جونیهای گل و نازنین و مهربووووووووووونمممممممم


محبتمحبتمحبتمحبتمحبت

 

بوس خیلی دلم برای همگیتون تنگ شده بود ... بوس

 

 

زیباامیدوارم همگیتون سالم و سرحال ,  رو به راه  , شاد و خوشحال باشین دوستای خوبمزیبا

 

 

 

 

 

بغل دختر ناز دونه مامان در یکی از روزهای سفر به تبریز بغل


 

 

 

آرام ما از سفر برگشتیییییییییییممممممممممممم ... آرام

 

 

البته یه هفته ای میشه برگشتنمون خجالت , ولی وقت نکرده بودم بیام و آپ کنم وبلاگ رو ... متنظر

 

 

 

 

 

من و دخمل بلا یه 20 روزی رو تبریز بودیم و جای همتون خالی بووووود .... زیبا

 

 

 

 

خدارو شکررررررررر حساااااااااابی گشتیم و خوش گذروندیم .... آرام

 

 

به خصوص فاطمه جونی حسسسسسسسسابیییییییییی بهش خوش گذشت ... بوسبوسبوس

 

 

 

 

خداروشکر سفر خیلی خوبی داشتیم زیبا  و این مدت که تبریز بودیم خیلی برامون خوب بود و تنوعی شد برای هر دوی ما مادر و دختر متنظر , و توی طول راه هم با اینکه با اتوبوس رفتیم و برگشتیم , اما دختر بی همتای مامان , واقعا بی نطیر و صبور بود و اصلا اذیتم نکرد بغل ... یا داشت بازی میکرد و خوراکی میخورد و یا اینکه توی بغل مامان شیر میخورد و میخوابید بوس ... 

 

 

 

 

بزن یه کف مرتب واسه فاطمه جونی بی نظیر مامان ... تشویقتشویقتشویق

 

 

 

 

توی تبریز هم که دیگه نگوووووووو متنظر , با خاله جون و مامانی و بقیه , کلی مشغول بود زیبا و حال میکرد زیبا و از تنهایی دراومده بود حسابی نازنین دختر مامان ... بوس

 

 

تا اف اف صداش درمیومد , میدویید جلوش و و داد و بیدادی راه مینداخت که نگو و نپرس ... بغل

داد میزد : ابو , ابو  ... یعنی عمو اومده و منظورش از عمو ,  شوهر خاله جونش بود ... آرام

به خاله جونش هم که میگفت : مع ... دنبالش راه میفتاد و صداش میکرد مع , مع ... زیبا

وقتی خالش توی اتاقش کار میکرد , میرفت و پشت در اتاقش مینشست و اونقدر صداش میزد تا بالاخره تشریف میبرد توی اتاق خاله جونی ,  و روی پای خاله جونش مینشست و کلی هم بوس تحویل خاله میداد ... بوس

به مامانی هم میگفت : " ما " آرام .... و هر چی میخواست از " ما " میخواست بغل ... دخملی زرنگ منه دیگه , میدونه چی رو از کی بخواد زیبا بوس ,  مامانم هم که دیگه عاشقش شده بود و هر روز کلی توی تراس خونشون جوجو ها رو نگاه میکردن با هم ... متنظر

 

 

 

 توی این مدت , الو کردن هم یاد گرفته فاطمه جونی خوشگلم بغل , و بهش میگیم الو کن و دست به گوشش میگیره و میگه : اوو , اوو ... بوسبوسبوس

 

 

 

اونجا مامانم و مادربزرگم ,  وقتی فاطمه شیر میخورد , بهش میگفتن که فاطمه به ما هم " هام " بده چشمک , اونم یه کم از بلوزش رو مثلا میکند زبان و با اون انگشتای کوچولوش گاهی به اونها میداد و گاهی هم با بدجنسی مثلا میذاشت توی دهن خودش خندونک  و کلی میخندید واسه این کارش خنده ... جالب اینه که مادربزرگم که فاطمه بهش قراره " آنا " بگه آرام , فارسی بلد نیست زیبا و این کار رو توی وقتهای مختلف , به زبون ترکی از فاطمه میخواست زیبا , و فاطمه  هم کاملا میفهمید چی میگه و چی مخواد ازش تعجب و انجام میداد کاری رو که میخواست تعجب و من خیلی برام جالب بود این موضوع محبت , آخه من اصلا با دخملیمون ترکی حرف نزدم , توی خونه هم کاملا فارسی صحبت میکنیم خودمون زیبا عجیبه , نه ؟؟؟ متفکر ...

 

فدای دختر بااااااااااااااااااهووووووووووش خودم بشم من ... بوسبغلبوس

 

 

 

شوهر خاله مهربون فاطمه جونی هم که دیگه نگو آرام , این دخملی ما خیلی دوسش داشت و اگه میومد اونجا از کنارش تکون نمیخورد و یا روی پاش مینشست و یا کنارش زیبا , و البته گاهی هم وسط خاله جونی و آقاشون میرفت مینشست دخمل بلا خندونک , و حسااااااابی میخندیدیم واسه کارا و اداهای دخملیمون و برامون جالب بود این علاقه و دلبستگی فاطمه جونی نسبت به خاله جونیش و شوهر خاله مهربونشون ... آرام

 

 

 

خیلی خوشحالم که دخترم حال و هوایی عوض کرده آرام و از تنهایی که اصلا هم دوست نداره زیبا , مدتی خلاص شد و بهش خوش گذشت گل گلی مامان ... بوسبغلبوس

 

 

 

 

برای دیدن بقیه عکسهای فاطمه جون خوشگل و نازنینم در تبریز , بفرمایید  " ادامه مطلب "

متنظرمتنظرمتنظر

 

 

کیک روز مرد , که من و خاله جونی , برای بابایی و عمو جون خریده بودیم ....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دخملی مامان در روز پدر , تیپ زده تا کادوش رو که یه ادکلون بوده رو بده به بابایی گلش ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اینم یه عکس در روز پدر و روز مرد در کنار کیک مخصوص ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دخملی توی خونه مامانی و در حال خوردن نون خامه ای

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فاطمه جونی در یه روز بهاری و گردش در پارک الغدیر تبریز

 

 

 

 

 

 

 

 

دخملی خوشگلممم در حال سرسره بازی .... اولین سرسره بازی عشقممممم در 1 سال و 4 ماهگی


 

 

 

 

 

 

 

 

دخمل بلا در حال تاب بازی و کیف کردنننننن .... دیگه دوست نداشتی از تاب بیای پایین عسلم ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیدن این آب روان همراه با سر و صدا , خیلی جالب بود برات فرشته کوچولوی من

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کیف میکردی وقتی میرفتی سمت آب ناز من ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

من دارم عکس میگیرم از تو و بابایی , تو هم که همه هوش و حواست توی حوض آبه ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پدر و دختر توی پارک الغدیر تبریز .... انصافا جای تمیز و بکری بود ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قربون این تیپ و قیافت برمممممممممم من دختر خوشگلمممممم


 

 

 

 

 

 

 

 

 

فاطمه جونی در حال سایه بازی ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کیف دستی خاله جون رو ریختی زمین و حالا هم داری با این دقت به مراحل جمع شدنش نگاه میکنی ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

و اینم فاطمه جونی , در حال تخمه خوردن در کنار مامان و بابایی مهربونش توی پارک الغدیر ...

 

 

 

 

بغلخیلی دوستت دارمممممممممم دختر ناز و خوشگل و باهوشممممممم بغل

 

از دیدنت کیففففففففففففف میکنم همیشه عزیز دلمممممممم

 

خیلی تو دل برو هستیییییییییی نازدونه مامان

 

بوس برات بهترینها رو از خدای مهربونمون خواستارم عروسکمممممممممم بوس

 

نظرات (14) ارسال نظر
nilia
7 خرداد 94 20:07
سلام دوست خوبم میشه یه خواهشی بکنم , اگه میتونی به من در جشنواره نی نی طبیعت رای بدی , خیلیییییییییییییییییییی خوشحال میشمممممممممممممممم , لطفا عدد 1 به 1000891010 اس ام اس کن , مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی ...
مامان و بابایی دخمل بلا
پاسخ
سلام دوست خوب من و نیلیای عزیزم آرزوی موفقیت در این جشنواره و دیگر مراحل زندیگتون رو دارم دوست من ...
مامان فتانه
8 خرداد 94 21:25
همیشه به سفر و شادی ... معلومه که به مادر و دختر خوش گذشته کنار مامان و خاله جوونش ... عکسا هم عالی بود .
مامان و بابایی دخمل بلا
پاسخ
سلاااااااااااامممممممم مامانی گل و نازنین آیلین جونم ممنونم از لطف و محبت همیشگیت دوست خوب و عزیزم ... جای شما خیلییییییییی خالی بود ... دوستتون دارم و میبوسمتون ...
مامان گیسو جون
9 خرداد 94 12:17
سلام عزیزم همیشه به گردش و شادی و سفر , شکر خدا که خوش گذشته , الهی همیشه شاد ببینمتون , ای جانمممممممم هزار ماشاالله , چقدر بزرگ و خواستنی تر شده ... ببوسش ... خصوصی .
مامان و بابایی دخمل بلا
پاسخ
سلام مامانی گل و نازنین گیسو جونم ممنونم عزیز دلم بابت لطف و محبتت نسبت به ما ... و باز هم ممنون بابت کامنت خصوصیت ... دوستتون دارم و میبوسمتون ...
مامان رویا
10 خرداد 94 12:24
معلومه كه حسابی به فاطمه جونی خوش گذشته ... لحظه هاتون پر از قابهای رنگی خاطرات قشنگ دوست من ....
مامان و بابایی دخمل بلا
پاسخ
سلام رویا جون دوست داشتنی و گلم , مامانی مهربون کیاراد خوشگلم آره خداروشکر به فاطمه کوچولوی ما حسابی خوش گذشت ... ممنون از دعای زیبات دوست خوب من ... دوستتون دارم و میبوسمتون ...
بابا و مامان
11 خرداد 94 20:35
سلام عزیزم الان یه کاری پیش اومد , میام برات کامنت میزارم
مامان و بابایی دخمل بلا
پاسخ
سلام دوست نازنینم , مامانی مهربون محمد پارسا و یاسمن جونم انشاالله که خیره , منتظرت هستم دوست خوب و دوست داشتنی خودم ...
بابا و مامان
14 خرداد 94 3:38
سلام عزیزم , ماشاالله چقدر ناز و خوشگل شدی عزیز دلم
مامان و بابایی دخمل بلا
پاسخ
سلام خاله جونی خوب و مهربووووووونممممممم خیلی خیلی ممنونم بابت این همه لطف و محبتت نسبت به ما خاله جونی گل و نازنینم ...
مامان سمیه
18 خرداد 94 18:03
آرزوی سلامتی برا دخملی نازت ... به وبلاگ منم سر بزنید ...
مامان و بابایی دخمل بلا
پاسخ
سلام مامانی گل و مهربون فاطمه زهرا جونم ممنونم از آرزوی خوب و زیبات دوست خوب من ... در اولین فرصت میام پیشت عزیزم ...
پریسا مقصودی
19 خرداد 94 1:25
سلام مامان فاطمه منم يه سايت زدم ولی بازديدم کمه , اگه تونستين پيش منم بيا , خوشحال ميشم از حضورتون . در ضمن خیلی خوشحال میشم با سایت های خوبی مثل شما تبادل لینک داشته باشم . ممنون .
مامان و بابایی دخمل بلا
پاسخ
سلام دوست عزیز ممنون از حضورت در وبلاگ ما ...
گل آرا مامان طاها&تارا
20 خرداد 94 18:31
سلام مامانی مهربون خوبی عزیزم ؟ تولدتم با تاخیر تبریک میگم عزیزم ... 2 ماه هست بلاگفا اجازه دسترسی نمیده , نمیتونم پستی بزارم و کلا ناراحتم از این بابت . دوست دارم به نی نی وبلاگ بیام . بلاگفا خیلی اذیت میکنه . انشالله همیشه به سفر و خوشی . الهی فاطمه جونم با اون ژستهای خوشگلش . ماشاالله بزرگ شده ها ... فداش بشم من که اینقدر عشق به خاله جونش داره . بابت هدیه و کیک روز مرد دستتون درد نکنه . تنتون سالم باشه , در پناه حق . دوستتون دارم . حسابی دلتنگتون شدم ...
مامان و بابایی دخمل بلا
پاسخ
سلام گل آرا جون گل و نازنینم , مامانی خوب و مهربون طاها و تارای خوشگلممممم وای چقدر خوشحالم کردی عزیز دلم با کامنت پر از لطف و محبتت ... خیلی ممنون بابت تبریک تولد عزیزم ... تولد تو هم مبارک باشه گلی جون عزیزم ... من هم بارها به وبلاگتون اومدم تا کامنت بزارم اما بلاگفا مشکل داشت و نشد ... نی نی وبلاگ یه جایی مختص بچه هاست و امکانات خوبی هم داره , خیلی هم عالیه بیای اینجا دوست گل من ... خیلی دلم براتون تنگ شده بودا عزیز دلمممممم ... دوستتون دارممممممم و میبوسمتون ... بیشتر بهمون سر بزن گل آرای مهربونم , گرچه میدونم با دوقلوهای خوشگل و شیطونت وقت کمی میمونه برات عزیزم ... مراقب خودت و گلهای نازت باشششششششش ....
بابا و مامان
21 خرداد 94 9:02
مامان و بابایی دخمل بلا
پاسخ
سلام مامانی گل و مهربون محمد پارسا و یاسمن جونم ممنون از حضور همیشگی و پر از محبتت دوست خوب من ...