ما اومدیم بعد از یه خونه تکوووووووووونی حسااااااااااااااااااااابی

دخمل بلا , نور چشمی و عزیز دل مامان و بابا

فاطمه جونم این وبلاگ رو من و بابایی تقدیم میکنیم به تو دخمل نازنین و دوست داشتنیمون که با اومدنت نور و آرامش و شادی بیشتری به خونمون هدیه کردی

تقدیم به دختر عزیز دردانه مان که تا بینهایت دوستش خواهیم داشت.

تقدیم به هدیه پاک و کوچک و آسمانیمان

 

 

 

چه زیباست لحظه های آمدنت را به انتظار نشستن ...............

 

 

 

چه دل انگیز است و چه شوقی دارد دیدن روی ماهت برای اولین بار ...............

 

 

 

و چه خاطره انگیز و شیرین است قدمهای کوچکت را در زندگیمان گذاشتن و لحظه لحظه گام برداشتنت به سوی سعادت و خوشبختی و هر چه که زیبایی هست دخترم ............

 

 

 

عاشقانه هایی که نوشته میشود ,

 

 

خاطره هایی است که در انتظار دیدن تو به وجود می آیند ,

 

 

خاطره هایی است از تو , از هدیه ای که خداوند به ما عطا کرده ,

 

 

با امید به روزی که با چشمان زیبایت این خاطرات را بخوانی و بدانی که چقدر برای ما عزیز بودی و هستی و خواهی بود ,

 

 

تا روزی که  این خاطرات را بخوانی و بدانی که از اولین روز به وجود آمدنت چگونه با شوق منتظرت بودیم و چگونه آمدنت را به انتظار نشستیم و برایت دعا کردیم ......

 

 

تا روزی که بدانی ,

 

دخترم , عزیز دلم , ما یعنی مامان زهرا و بابا محمد , همیشه عاشقانه دوستت داشیم و تا بینهایت دوستت خواهیم داشت و برای سعادتت دعا میکنیم .....

 

 

" نوشته شده در تاریخ 23 / 5 / 1392 "



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 10 تير 1394 ] [ 17:44 ] [ مامان و بابایی دخمل بلا ] [ ]
ما اومدیم بعد از یه خونه تکوووووووووونی حسااااااااااااااااااااابی

 

اول از همه :

 

دختر نازنین و زیبای من , 13 ماهگیتتتتتتتت مبااااااااااااااااارککککککککک عزیز دلممممممممم

 

 

 

 

 

 

دختر گل مامان در 13 مااااااااااااااااااهگییییییییییییییییییی

 

 

 

 

اینجا , بعد از خونه تکونی , حسااااااااااااااابی خوشحال بودی ,

 

و از حال و هوای جدید خونمون هم ذوق زده بودیاااااااا کلک ....

 

شاید هم از اینکه کارای مامانی تموم شده بود اینقدر شااااااااااااااااااااااااادی جیگرمممممممم

 

 

 

 

 

البته کار مامانی که تمومی نداره جون دلم , اونم با دخملی بازیگوش و بلایی چون توووووووو

 

 

 

 

 

 

 

و امااااااااااااااااااااااا :

 

 

سلام دوستای نازنین و گل و مهربون و باوفای خودمممممممم

 

ببخشید که مدتی نبودم و شما رو هم توی بی خبری گذاشتم دوستای خوب و بی نظیرممممم

 

دیگه خونمون یه خونه تکونی حساااااااااابی لازم داشت ,

 

که زیر و روش تمیز بشه و یه رنگ و بوی تازه ای بگیره ,

 

تا اینکه منم روحیم بهتر بشه و انرژی بگیرم و بتونم مادر و همسر بهتری باشم دیگه ...

 

 

اما خودمونیما , کل خونه رو ریختم به هم و شد اسباب کشی به جای خونه تکونی ... خندونک

 

 

اما در عوض خونمووووووون حسااااااااابی تمیز شد و ماااااااااااه شد زیبا ...

 

 

آخه از اونجایی که بعد از زایمانم و با وجود بیقراریهای فاطمه نازنینم ,

 

و مراقبتهای زیادی که لازم داشت , و همینطور تنها بودنمون توی شهر قم , 

 

نتونستم توی این یک سال اخیر , اونطور  که باید و شاید , اسااااااااسیییی به خونمون برسم ,

 

واسه همین , تقریبا دو هفته بعد از جشن تولد یک سالگی فاطمه جون عسلممممم ,

 

تصمیم گرفتم یه خونه تکونی اساسی داشته باشم  ,

 

و ظاهر و باطن خونه رو یه سر و سامونی بدم خولاصه زیبا

 

 

 

 

 

 

اینم دخمل ناز نازی مامان , توی یکی از روزهای خونه تکونی ,

 

که رفته بود مهمونی , خونه دوستش زهرا جون , تا مامانی تند تند وایتکس کاریاشو انجام بده ...

 

 

از مامان زهرا جون واقعا ممنونم بابت زحمتهای زیادی که توی این مدت برامون کشیدن ,

 

و حسااااااااااابی هوای تو , عزیز دلم رو , داشتن و مراقبت بودن ...

 

 

 

 

 

خولاصه که دوستای گل و خوب من , دست تنهایی و با وجود دخملی بازیگووووشی

 

همچون فاطمه جونی نازم , که به شدت هم به من وابسته است ,

 

و به خصوص این روزها هم دیگه اجازه هیچ کاری رو بهم نمیده  ,

 

نمیشد  سریعتر از این کارای خونه رو تموم کرد ,

 

و به همین دلیل واقعا فرصتی نداشتم تا بیام نت دوست جونیااااااااام ...

 

 

بغلمحبتمحبتمحبتبغل

 

 

 

 

 

ولی این روزها وقتی خوب فکر میکنم ,

 

میبینم که خیلی وقتها , معرفت و محبت و مهربونی و همراهی و همدلی آدمهایی که

 

شاید زیاد نمیبینمشون , یا اینکه مدت کمی از آشناییم باهاشون میگذره ,

 

و یا حتی اونایی که توی دنیای واقعی نمیشناسمشون ,

 

از خیلی از آدمهای دیگه ای که شاید سالیان ساله میشناسمشون ,

 

خیلییییییی بیشتره !!!! , عجیب نیست به نظر شمااااااااااااا ؟؟؟ خندونک

 

 

البته بگذریم بهتره , که این قصه سر دراز دارددددددددد  .... هیس

 

 

 

 

 

میخوام که از همینجا  ,

 

از همه دوستای گل و مهربونی که از طریق نی نی وبلاگ , باهاشون آشنا شدم و

 

همیشه جویای حال ما بوده و هستن و حتی وقتی مدت زیادی نبودیم و خبری ازمون نبوده ,

 

نگرامون شده و میشن و با کامنتهای پر مهرشون همیشه شرمندمون میکنن ,

 

واقعاااااااااا تشکککککر کنممممممم بوس

 

 

خیلی مهربوووووووووون و با محبتیییییییییییین دوستای نازنینممممممممم ....بغل

 

 

ببخشین که با مشغله ای که این روزها دارم ,

 

فرصتی برای سر زدن به اینجا و کامنت گذاشتن و یا آپ شدن نداشتم خجالت ,

 

و حساااااااابی دلنگران و منتظر شدین دوست جونیای خوبمممممممم ...خجالت

 

جبران کنم دوستای باوفای من ...محبتمحبتمحبت

 

 

 

 

 

 

جییییییییییییییگگگگگگگگگگگگگگگر مامانی تو دخترررررررررررررر

 

 


این روزها به شدت دلبری میکنی نازنین دخترممممممم ,

 

بغل با خنده های شیرین و بوسه های گاه و بیگاهت بر گونه ام شیرینمممممبغل

 

 

 

 

 

 

 

و همینطور یه تشککککککککر ویژه هم دارمممممم ,

 

از همه دوستای گل و نازنین و خیلی مهربونی که توی این دو سال اخیر ,

 

و بعد از خرید آپارتمانمون , باهاشون آشنا شدم محبت

 

و خودشون میدونن کی هستن و چه کسایی مد نظرم هستن محبت,

 

و منظورم کدووووووووووممممممممم دوستای نازنینمننننننن بوس

 

و از تک تکشون برای کمک و همراهی و همدلی و مهربانیهای دلسوزانه و خواهرانشون ,

 

ممنووووووووووون و سپاسگزارمممممممممم ,

 

 

که همیشه مایه دلگرمی من بوده و هستین دوست جونیای گلمممممممممم ....

 

بغلبوسبوسبوسبغل

 

 

خیلی ممنووووووووووووووونمممممممممممم مهربونااااااااا ....محبتمحبتمحبت

 

 

توی این مدت آشناییمون , همیشه کمک حال من و جویای حال من بودین و هستین ,

 

و به خصوص بعد از به دنیا اومدن دختر گلم ,

 

همیشه توی همه مراحل , من رو راهنمایی و همراهی و کمک کردین ,

 

اون هم خالصانه و بی هیچ منت و توقعی ,

 

و این برای من خیلی خیلی باارزشه و خیلی خیلی ازتون ممنوووونممممممم ...بغل

 

 

توی این مدتی هم که خیلی کار داشتم ,

 

واقعا از کمک هاتون برای مراقبت از فاطمه جونی ,

 

و کمک توی انجام کارهای دیگه و همراهیتون ,

 

و از اینکه برای من همچون خواهر بودین و هوای من و دخترم رو داشتین ,

 

تا بتونیم سر و سامونی به خونه و زندگیمون بدیمممممم خیلی خیلی ممنووووونممممم ...

 

 

محبتبغلمحبت

 

 

 

محبت بازم از همگیتون متشکرمممممممم دوستای مهربون و با محبتم ....محبت

 

 

برای تک تک دوستای نازنینم که اشاره کردم , بهترینها رو از خدای مهربونمون خواستارممممم ...

 

 

بوسبوسبغلبوسبوس

 

 

 

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

 

 

فاطمه نازنینم در 13 ماهگیش ,

 

دندونهای هفتم و هشتمش رو که نیشهای دو طرف از پایین بودن رو درآورد ,

 

 و در 24 بهمن ماه , یعنی در 13 ماه و 10 روزگی , به طور کامل تر و مستقل تر راه افتاد ...

 

 

 

 

 

 

 

 

    

                    13 ماهگیت پر بوده از پیشرفتها و کارهای جدید و جورواجورت عسللللللللل من       

 

             13 ماهگیتتتتت و پیشرفتهاتتتتتت بازم مبااااااااااااارکککککک نازدونه و قشنگ من

 

 

 

 


به خاطر طولانی نشدن این پست و مثل همیشه به خاطر کمبود وقت مامان خانوم فاطمه جونی ,

 

پیشرفتها و شیطنتها و خاطرات فاطمه جونی رو از یک سالگیش تا به الان ,

 

توی یه پست دیگه مینویسمممممممم انشاالله ... 

 

محبت دلم برای همتون تنگ شده بود دوست جونیای مهربونممممم ....محبت

 

 

 

 

 

 

 

قاب عکس خاطره ای از دختر نازم در 11 دی ماه 93 , و روزهای نزدیک به یک ساله شدنش

 

 

همیشه بهترینییییییییییی عزیز دلم بغل , اینو همیشه یادت باشه جیگر مامان و بابا محبت

 

 

همیشه عاشقتمممممممممم و میبوسمتتتتتتتتت دختر مهربونممممممممم

 

بوسبوسبوس

 



[موضوع : خاطرات من و فاطمه جونی ناز و مهربونم]
[ دوشنبه 27 بهمن 1393 ] [ 1:40 ] [ مامان و بابایی دخمل بلا ] [ ]

کد بارش حباب