دخمل بلا , نور چشمی و عزیز دل مامان و بابا

دخمل بلا , نور چشمی و عزیز دل مامان و بابا

فاطمه جونم این وبلاگ رو من و بابایی تقدیم میکنیم به تو دخمل نازنین و دوست داشتنیمون که با اومدنت نور و آرامش و شادی بیشتری به خونمون هدیه کردی

تقدیم به دختر عزیز دردانه مان که تا بینهایت دوستش خواهیم داشت.

تقدیم به هدیه پاک و کوچک و آسمانیمان

 

 

 

چه زیباست لحظه های آمدنت را به انتظار نشستن ...............

 

 

 

چه دل انگیز است و چه شوقی دارد دیدن روی ماهت برای اولین بار ...............

 

 

 

و چه خاطره انگیز و شیرین است قدمهای کوچکت را در زندگیمان گذاشتن و لحظه لحظه گام برداشتنت به سوی سعادت و خوشبختی و هر چه که زیبایی هست دخترم ............

 

 

 

عاشقانه هایی که نوشته میشود ,

 

 

خاطره هایی است که در انتظار دیدن تو به وجود می آیند ,

 

 

خاطره هایی است از تو , از هدیه ای که خداوند به ما عطا کرده ,

 

 

با امید به روزی که با چشمان زیبایت این خاطرات را بخوانی و بدانی که چقدر برای ما عزیز بودی و هستی و خواهی بود ,

 

 

تا روزی که  این خاطرات را بخوانی و بدانی که از اولین روز به وجود آمدنت چگونه با شوق منتظرت بودیم و چگونه آمدنت را به انتظار نشستیم و برایت دعا کردیم ......

 

 

تا روزی که بدانی ,

 

دخترم , عزیز دلم , ما یعنی مامان زهرا و بابا محمد , همیشه عاشقانه دوستت داشیم و تا بینهایت دوستت خواهیم داشت و برای سعادتت دعا میکنیم .....

 

 

" نوشته شده در تاریخ 23 / 5 / 1392 "



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 10 تير 1394 ] [ 17:44 ] [ مامان و بابایی دخمل بلا ] [ ]
کوچولوی شیرخواره من


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید




ادامه مطلب


[موضوع : خاطرات من و فاطمه جونی ناز و مهربونم]
[ دوشنبه 20 آبان 1392 ] [ 12:49 ] [ مامان و بابایی دخمل بلا ] [ ]
باز محرم شد و ماه عزای حسین

 

 

 

هر دم به گوش می رسد آوای زنگ قافله    ,    این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله

 


حلول ماه محرم  ،   ماه پژمرده شدن گلستان فاطمه  ,  تسلیت باد .

 


التماس دعا

 

 

 

 

 

 

باز  محرم رسید   ،   ماه عزای حسین       ,      سینه‌ ما  می‌شود  ،  کرب و بلای حسین


کاش که  ترکم شود  غفلت و جرم و گناه    ,   تا که بگیرم صفا ،  من ز صفای حسین …

 

 

 

 

 

 

 

 

تا    قیامت   ز   قیام    تو  ,   قیامت   بر پاست


از   قیام   تو ,   پیام   تو    عیان    است    هنوز


همه ماه  است  محرم  ،  همه جا , کرب و بلاست


در جهان  , موج جهاد تو , روان است هنوز . . .

 

 

 

 


آغاز محرم و ایام سوگواری حسینی بر عزادارن حسینی تسلیت باد

 

التماس دعا

 

 

 

 

سلام فاطمه جونی مامانی و بابایی

 


امروز روز اول محرم بود , ماه عزاداری امام حسین علیه السلام و یاران با وفاشون ,

که در راه خدا و اسلام و برای رضای خدا , از جون خودشون گذشتن و به شهادت رسیدند .

 

 

 

امیدوارم که وقتی بزرگ میشی و به سنی میرسی که خیلی چیزها رو میفهمی و درک میکنی ,

قدر اهل بیت و دین و مذهبت رو بدونی و یه شیعه واقعی باشی ,

به طوری که دل امام زمان علیه السلام رو شاد کنی ,

و  همینطور  ,  خدای متعال و اهل بیت عصمت و طهارت و خانوم فاطمه زهرا از تو راضی باشن , عزیز دلم .

 

نمیدونم اصلا تا زمانی که بتونم راجع به این چیزها باهات حرف بزنم و تو به مرحله درک و فهمش برسی کنارت هستم یا نه و عمری خواهد بود یا نه  , ولی دوست دارم چه من باشم و چه نباشم , بدونی که دوست داشته و دارم که طوری رفتار کنی و به گونه ای باشی که واقعا  مورد رضایت خدا و پیغمبر و اهل بیتشون باشی و و با سعی و تلاش ,  شناخت کاملی از دینت  پیدا بکنی و از مسلمان بودن و از همه مهمتر شیعه بودنت نهایت استفاده رو بکنی نازنینم.

 

میدونم که من مادر لایقی نیستم و شاید که نتونم اونطور که باید و شاید برات زحمت بکشم و وقت بذارم و اونطور که دینمون گفته تربیتت کنم ولی دوست دارم که سعی خودم رو بکنم و از تو دختر گلم هم میخوام که حتی اگه من مادر خوبی نتونستم باشم , اما تو سعی خودت رو بکنی و همیشه پیرو خانوم فاطمه زهرا به معنای واقعی باشی و قدر دین اسلام و اهل بیت پیامبر و شیعه بودنت رو بدونی و واقعا به دستوراتشون عمل کنی که سعادت دنیا و آخرتت در همینه عزیز دلم.

 

امسال اولین محرم و صفری هست که کنار هم هستیم دخترکم . تو هنوز به دنیا نیومدی و توی دل مامانی تکون میخوری , امروز که برای مراسم عزاداری خونه یکی از همسایه هامون رفته بودم , حسابی تکون میخوردی و وقتی زیارت عاشورا میخوندیم تو هم عکس العمل نشون میدادی .

 

 

امیدوارم امسال به حرمت وجود تو کوچولوی معصوم و پاک که کنارمون هستی , خدا از همه نظر عنایت ویژه ای به زندگیمون داشته باشه و برکت خاصی رو به زندگیمون ببخشه و از رزقهای نهفته در این ماه بتونیم استفاده بکنیم عزیزم.

 

 

برای من و بابایی و همه دوستای گلمون که حاجت دارن خیلی دعا کن , دختر کوچولوی مهربون و خوش قلب من.



[موضوع : خاطرات من و فاطمه جونی ناز و مهربونم]
[ سه شنبه 14 آبان 1392 ] [ 21:05 ] [ مامان و بابایی دخمل بلا ] [ ]
بخش دوم سیسمونی های فاطمه جونی

سلام دخملی ناز و قشنگ مامان  , سلام کوچولوی دوست داشتنی و نازنازی من

 ماچماچماچ

 

 

عزیز دلم امروز اومدم اینجا با کلی عکس از اتاق و وسایلای قشنگت خوشگلم . بغل

 

 

بالاخره اتاقت رو برات چیییییییییییییدیممممممممممممممم عزیزم. بغلمژهبغل


هوراهوراهورا

 

 

نمیدونم اتاقت رو دوست داری یا نه ولی من امیدوارم که دوستش داشته باشی  بغل .  من و بابایی که با کلی عشق و علاقه این اتاق رو برات درست کردیم  قلب .  امیدوارم که دوستش داشته باشی نازنینم و مورد علاقت باشه  قلب  و  صحیح و سالم بیای پیشمون و از همه وسایلات استفاده کنی و ازشون لذت ببری که این آرزوی منه نازنینم . ماچماچماچ

 

 

فردای روز عید غدیر , صبح زود , مامان جون و خاله جون اومدن پیشمون  لبخند .  منم که اون چند روز حالم خیلی خوب نبود و فشارم بالا بود و سرگیجه و سردرد داشتم  و دل و کمرم هم به شدت درد میکرد چشم و اصلا نتونستم به مامان جون و خاله جون برسم و این , اونا بودن که به ما میرسیدن و کلی هم این چند روزه زحمت کشیدن و توی کارایی که داشتیم کلی کمک کردن ماچ.

 

 

مامان جون و خاله جون مهربون دست گلتون درد نکنه . میبوسمتوننننننننننننننن مهربونا . ماچماچ

 

 

خاله جون با اینکه کلی کار داشت ولی به خاطر چیدن اتاق تو اومده بود مژه ,  چون قول داده بود قبل از محرم و صفر بیاد و اتاقت رو برات مرتب کنه قلب , مامان جون هم کلی کمک کرد و کلی هم برات وسایل خریده بود که همه رو چیدیم توی اتاقت نازنینم بغل .

 

 

مرتب کردن اتاقت دو روز طول کشید  مژه  چون باید تخت و کمدت رو جا به جا میکردیم و یه جای خوب هم انتخاب میکردیم برای گذاشتنشون . لبخند


خلاصه با کمک مامان جون و خاله جون و با همکاری صمیمانه بابایی مهربون , اتاق فاطمه جونی مرتب شددددددددددددد . هوراهوراهورا

 

 

من که نتونستم  کمکی بکنم و بیشتر مهندس ناظر بودم  نیشخند  و همه کارها به دوش بقیه بود و فقط هر وقت میتونستم از درد دل و کمر ,  یه ناله ای میکردم و توجه همه جلب میشد نیشخندخنده .  این کاری بود که از دستم برمیومد دیگه عزیزم  نیشخندخنده.

 

 

از شوخی گذشته , آخه این چند وقته حال مامانی خیلی خوب نبوده کوچولوی من و همش فشارم بالا بوده و درد زیادی را تحمل میکردم چشم و به خاطر همین هم بیشتر استراحت میکردم و حتی به خاطر تو , اینجا هم خیلی کم اومدم و سر زدم عزیز دلم  وگرنه  من مامانی فعال و کوشایی هستم خجالت و اصلا هم اهل غر زدن و ناله کردن نیستم خجالت  , البته همه نگرانی من تو بودی و هستی گل من وگرنه این دردا که چیزی نیست و من به عشق تو تحمل میکنم قشنگم ماچبغل ,  فقط امیدوارم و از دوستای گلمون میخوام که برامون دعا کنن که یه وقت برای تو دختر نازنینم مشکلی پیش نیومده باشه  و هرگز هم پیش نیاد نازننیم. ماچبغلماچ

 

 

و اما یه شب دیگه هم با مامان جون و خاله جون و بابایی رفتیم بیرون که  برات  گهواره بخریم مژه  ولی اون چیزی که میخواستیم رو پیدا نکردیم و بعد تصمیم گرفتیم که گهواره میلاد  بخریم  و چون من وضعیت خوبی نداشتم که هر روز توی ماشین بشینم و برم بیرون  چشم ,  فردای اون شب بابایی رفت و خودش گهوارت رو خرید و آورد  مژه  , خیلی خوشگله و صورتی رنگه عزیزم بغل ,  هم خانگی و هم سفری و تاشو هستش مژه ,  انشاالله عید که بریم خونه مامان جون با خودم میبرمش که اونجا , راحت بخوابی توی گهواره خودت مامانی هوراهوراهوراعکسش رو برات گذاشتم دخمل کوچولوی من  ,  امیدوارم که به سلامتی بیایی و بخوابی توی گهوارت و من  آروم تابت بدم که بخوابی و خوابهای خوب خوب ببینی نازنینم. ماچماچماچ

 

 

 

خلاصه این چند روزه حسابی مشغول بودیم مژه و علاوه بر چیدن اتاقت , کلی کارای دیگه مثل تمیز کاری و خرید و آماده کردن یه سری سبزیجات و وسایلای مورد نیاز دیگه برای زمان زایمانم حسابی وقتمون رو پر کرده بود تعجب و مامان جون و خاله جون هم این چند روزه حسابی کمک کردن و زحمت کشیدن ماچ و سه شنبه شب هم رفتن تا اینکه زمان زایمانم انشاالله دوباره بیان پیشمون دختر نازنازی من . بغلماچبغل از زحمتایی که این مدت کشیدین ممنونم مامان و خواهر گلم .ماچ

 


بعد از رفتن مامان جون و خاله جون   , چهارشنبه شب , همراه بابایی که هر هفته چهارشنبه شبها  میره حرم  ,  سه تایی رفتیم حرم حضرت معصومه لبخند .  به خاطر شرایطی که این مدت داشتم چند وقتی بود که حرم نرفته بودم و اون شب چند ساعتی که حرم بودم خیلی بهم چسبید و خوش گذشت . تو هم حضرت رو زیارت کردی گل نازم و من دست زدم به ضریح و دستم رو گذاشتم روی تو دخمل کوچولوم که متبرک بشی . لبخند

 

 

همون شب که حرم رفتیم یه قطار کوچولو برات خریدم که از حروف اسمت تشکیل شده و گذاشتمش روی میز تختت عزیز دلم .  قربون حروفای اسمت بشم که همنام بی بی حضرت فاطمه معصومه و حضرت فاطمه زهراست گلم . بغلماچبغل

 

 

موقع برگشتن از حرم هم توی راه  ,  یه عروسک برات خریدم که صورتی رنگه ,  عکسش رو برات گذاشتم توی این پست , نازنین من . اینم جایزه حرم رفتن و صبور بودن دخملی دوست داشتنی و گل من . ماچماچماچ

 

 

جمعه شب هم رفتیم جمکران  و یک ساعتی اونجا بودیم . هوا خیلی خنک و خوب بود و بارون نم نم میومد , خیلی رویایی بود برام قلب من عاشق بارونم قلب ,  حیف که اینجا خیلی کم بارون میاد چشم. ولی این بار موقع برگشتن دیگه برای خودم جایزه گرفتم و خرید کردم . نیشخند

 

 

دیگه نوبتی هم که باشه نوبت مامانی بود عزیزکم نیشخند . این چند وقته فقط واسه تو خرید کردم وروجک من . ولی اون شب , یه بلوز شلوار و یه جفت دمپایی روفرشی هم برای خودم جایزه گرفتم که اینقدر مامانی خوبیم و تورو میبرم جمکران نیشخندخنده.  طفلی بابایی که این همه زحمت کشید و با مهربونی ما رو برد و اصلا جایزه نگرفت تعجب , یادم باشه یه جایزه براش بخرم به زودییییییی .قلبقلب

 

 

عزیز دل مامانی عکسای اتاقت رو برات میزارم توی این پست تا هم برات به یادگار بمونه و هم اینکه دوستای گلمون که همیشه جویای احوالمون هستن و همیشه سراغ عکسهای سیسمونیت رو میگیرن ببینن و امیدوارم که از دیدنش لذت ببرن . ماچماچماچ

 

 

من که عاشققققققققققق وسایلاتمممممممممممممم   ,   خودتو ببینم چی میشه دیگه.

 ماچماچماچ

 

 

 

 

این همون قطاریه که گفتم از حروف اسمت تشکیل شده ,  شیرین من .

کنار اون پاندا هم قاب عکسته که گذاشتم روی میز تختت که عکس نازت رو بزارم توش عزیز دلم , انشاالله

 

 

 

 

 

اینم , وان یکاد و آیت الکرسیه ,  که آویزون کردم بالا سر تختت  , نازنینم .

 

 

 

 

این هم یه نما از اتاقت که در حال چیده شدن بود .

 

 

 

 

 

اینم توی تختته عزیزم و اون هم یه آویز گردونه  , که  توش  پر از حیواناته و وقتی روشن میکنی  , میچرخه و موزیکاله .

 

 

 

 

 

این هم کمد لباساته  که روی اون ,  یه موتور شارژی قرار داره ,

و چند سال پیش که بابایی رفته بود قشم ,  خریده بود  برای کوچولوی نازنینش .

 

 

 

 

و این هم کمد اسباب بازیهاته عزیز دلم .

 

 

 

 

 

و این چند تا عکس هم داخل کمد لباساته که خاله جون چیده وعکس گرفته .

 

 

 

 

 

 

 

دوستای گلم برای دیدن بقیه عکسها بفرمایییییییییییییییییید ادامه مطلب .

 
  بغل  ماچ بغل


ادامه مطلب


[موضوع : سیسمونی ]
[ يکشنبه 12 آبان 1392 ] [ 14:17 ] [ مامان و بابایی دخمل بلا ] [ ]
عید غدیر و یه خبر غیر منتظره

   عيد  کمال  دين  ,   سالروز  اتمام  نعمت  و   هنگامه  اعلان   وصايت  و  ولايت

 

امير المومنين ,  حضرت علی  عليه السلام

 

بر شيعيان  و  پيروان  ولايت  خجسته  باد . 

 

 

 

 

خجسته باد  پیوند «نبوت» و «امامت»  در نقطه اوجى به نام غدیر خم ,  که غدیر ,  گره محکمى

است  براى  رشته  دیانت .

 


غدیر خم  ،  عید  تکمیل  رسالت  مبارک  باد ! 

 

 

علي  در  عرش  بالا   بي نظير   است 
علي  بر  عالم  و  آدم  امير است 
به  عشق  نام  مولايم  نوشتم
چه عيدي بهتر از عيد غدير است ؟

 

 

 

 

هان اي مردمان !  علي   را برتر بدانيد ، که او برترين انسان از زن و مرد بعد از من است.....هرکه

 

با او بستيزد و بر ولايتش گردن ننهد نفرين و خشم من بر او باد. (خطبه ي غديريه)

 

 

 

علی ، برگزیده محمد نیست ، بلكه منتخب خداست  و  پیامبر فقط  ابلاغگر  پیام الهی نسبت به امامت

اوست

 

 

 



عجب تمثیلی است  این  که  علی مولود کعبه است...

 

 

یعنی  اینکه  باطن قبله  را  در امام پیدا کن  !  ( شهید آوینی )

 

 

 

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

سلام دخمل کوچولوی خوشگل مامان


ماچماچماچ

 

 

امیدوارم که حال تو , عزیز دلم , خوب خوب  باشه خانوم کوچولو .

 

 

عزیز دلم امروز عید غدیره , این عید بزرگ رو بهت تبریک میگم نازنینم.

 

بغلبغلبغل

 

آرزو میکنم از دوستداران و پیروان واقعی  حضرت علی علیه السلام  باشی دخترکم , که امام اول ما شیعیان حضرت علی هستن و امروز  هم سالروز انتخابشون به امامت هست.

 

 

عزیز دلم این روزا خیلی حال خوبی ندارم و خیلی درد زیادی رو توی کمر و دلم حس میکنم , احساس خستگی خیلی زیای دارم و سرم مدام گیج میره و درد میکنه .  دکتر گفته باید استراحتم رو بیشتر کنم , راه رفتن زیاد , نشستن زیاد , پیاده روی زیاد و این چیزها اصلا برام خوب نیست لبخند. ولی نگران نباشیا ,  زود زود  خوب  میشم عزیز دلم لبخند .


من و بابایی به مناسبت عید قربان و عید غدیر میخواستیم یه گهواره خوشگل مژه برات بخریم و من منتظر بودم تا شب عید غدیر این کارو برات انجام بدم نازنازی مامان بغل.

 

 

ولی چه کنم که این روزا حالم خوب نیست و بابایی هم که همیشه به فکر من و تو هست و خیلی مهربونه گفته که خریدن گهواره دیر نمیشه و باید فعلا استراحت کنی  و هر وقت خوب شدی میریم برای خرید افسوس  و به خاطر همین نرفتیم برای خرید گهواره ,  ولی قول میدم به زودی این کار رو برات انجام بدم خوشگلم. ماچماچماچ

 

البته عزیزم تو یه تخت خیلی خوشگل داری توی اتاقت لبخند , ولی برای چند ماه اول , برای  کنار تخت خودمون یه گهواره کوچیک و ناز میخوام برات بخرم که چند ماه اول رو پیش خودمون توی گهوارت باشی عزیزکم . بغلماچبغل


 

 

ولی بعد از چند ماه باید بری توی  اتاق خودت , توی تخت خودت بخوابیا ,  وروجک من . قلبقلبقلب

بغلماچبغل

 

دعا کن زودتر حالم بهتر بشه و بریم برای خرید عیدی دخمل کوچولومون .لبخند

 

 

 

عزیز دلم از خدا میخوام که هیچ مشکلی برات به وجود نیومده باشه و حال بد من روی تو دخملی نازنازیم تاثیری نذاشته باشه خوشگلم , این بزرگترین آرزوی منه عزیزم که تو سالم و سلامت باشی و اینکه همه دردا رو فقط  من متحمل بشم و به تو هیچ آسیبی نرسه گلم لبخند.

 

 

 

راستیییییییییییییییییییی عزیزم , امروز مامان جون و خاله جون یه خبر غیر منتظره به من دادن و اینم عیدی اونها بود از طرف خودشون برای ما .لبخند


مامان جون و خاله جون امشب حرکت میکنن که دوباره بیان پیش ما . تعجبتعجب


دارن میان تا قبل از رسیدن ماه محرم و صفر ,  اتاق تو دخمل کوچولومون رو بچینن و توی یه سری کارها به من کمک کنن و هم اینکه از من پرستاری کنن تا بهتر بشم به زودی قلبماچقلب.

 

 

خیلی غافلگیر شدم , آخه اصلا انتظار نداشتم به این زودی دوباره بیان پیشمون  , چون تازه رفته بودن و مامان جون با پادردی که داره خیلی سخته این رفت و آمدها براش , به خصوص که راه هم خیلی دوره .

 

 

گرچه خیلی دوست دارم که بیان و پیشمون باشن و توی مدت هر چند کوتاهی که اینجا باشن هم من از تنهایی در میام و هم اینکه از من مراقب بیشتری میکنن , ولی با این حال خیلی اصرار کردم که چون سختشونه نیان و نزدیک زایمانم بیان پیشمون ,  ولی مامان جون مهربون , نگران بود و گفت که نه باید بیاییم و کمکت کنیم ماچ , اون موقع هم جای خودش .ماچ


به هر حال مامان جون و خاله جون مارو خیلی دوست دارن و همیشه لطف و محبتشون شامل حال ما شده و سختی این راه دور رو به خاطر ما همیشه تحمل کردن و خم به ابرو نیاوردن . دوستتون دارم مامان و خواهر مهربونممممممممممممماچماچماچ

 

 

تو دخمل کوچولومون رو هم که خیلی خیلی دوست دارن نازنازی من و اصلا به خاطر شما دارن میان عزیزکم .ماچ

 

 

خوشگلم میخواستم یه شعر خوشگل برات بزارم توی وبلاگت ولی گلم خیلی خسته ام و قفسه سینم درد میکنه , نباید خیلی بشینم , فقط اومدم یه سری بزنم و عید غدیر رو به تو و دوستای خوبمون تبریک بگم و برم کوچولوی من . بغلماچبغل

 

 

راستییییییییییییی ,  سه شنبه رفتم دکتر و دوباره صدای قلب کوچولوت رو که تند و تند , تاپ تاپ , میکرد رو شنیدم  . وای که قربون قلب کوچولو و مهربونت برم من. قلبقلبقلب

 

 

قول بده که سالم و سلامت باشی عزیز دل مامان و بابا.

ماچقلبماچ

 



[موضوع : خاطرات من و فاطمه جونی ناز و مهربونم]
[ پنجشنبه 2 آبان 1392 ] [ 19:04 ] [ مامان و بابایی دخمل بلا ] [ ]
روز عرفه , روز مناجات و نیایش

 

 

روز عرفه

 

 

روز نیایش و روز بارش چشم های خاکیان ,

 

 

 بر شما آسمانیان

 

 

مبارک باد .

 

 


و التماس دعا در لحظات قشنگ خلوتتان . . .

 

 

 

 

 

 


روز عرفه

 

روزی   است   که

 

خدا درهای مغفرت و بخشش و رحمتش را بر روی بندگان خود  می گشاید . . .

 

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

روز عرفه

 

روزی به زیبایی شب قدر است و دریایی به وسعت بخشش الهی  ,

 

اگر دل به این دریا زدی ما را هم یاد کن . . .

 

 

 

 

 

روز عرفه


  نهمین روز از ماه ذی الحجه است که اعمال مخصوص خودش را دارد .


حاجیان در این روز در سرزمینی نزدیک شهر مکّه به نام «عرفات»


دور هم جمع می شوند و خدا را عبادت می کنند.

 

 

روز عرفه


روز دعا و نماز و راز و نیاز با خداست .



روز بخشیده شدن گناهان است

 

 

 

 

 

روز عرفه از اعیاد عظیم است , اگر چه به اسم عید نامیده نشده ,  روزی است كه حق تعالی بندگان خویش را به عبادت و طاعت خود فراخوانده و سفره های جود و احسان خود را برای ایشان گسترانیده و شیطان در این روز خوار و حقیرتر و رانده تر و در خشمناک ترین اوقات خواهد بود ،  و روایت شده كه حضرت امام زین العابدین علیه السلام در روز عرفه , صدای سائلی را كه از مردم كمك می خواست را  شنید ،  و به  او فرمود :

 

وای بر تو ,  آیا از غیر خدا  در این روز سوال می كنی  و حال آن كه امید می رود  در این روز برای

بچه های در شكم  كه  فضل خدا  شامل آنها شود  و سعید گردند ...

 

 

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

دوستای خوبم عید قربان رو پیشاپیش به همتون تبریک میگم.

 

امیدوارم عید خوبی رو در پیش رو داشته باشین و از  روز عرفه  که  روز  راز  و  نیاز   با  خداست

 

بهترین استفاده رو کرده باشین

 

و ما هم جزو کسانی بوده باشیم که در حقمون دعای خیر کردین.

 

 

 


عید قربان

 

که پس از وقوف  در عرفات  و  مشعر  و  منا  ,  فرا مى رسد


عید رهایى از تعلقات است  ,  رهایى از هر آنچه غیرخدایى است ,


در این روز ،  اسماعیل وجود را ،  یعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنیوى پیدا کردیم ,


قربانى کنیم تا سبکبال شویم.

 

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

دختر قشنگم , عزیز دلم ,  امروز روز عرفه است. الان که دارم این پست رو مینویسم بابایی رفته  مسجد حضرت زینب برای دعای عرفه , من چون خیلی نمیتونم بشینم و سنگین شدم و تو کوچولوی مامان به قفسه سینم فشار میاری نتونستم برم و توی خونه مراسم رو دنبال میکنم .  قلبقلبقلب

 

میدونم که بابایی حتما برای من و تو هم دعاهای خیلی خیلی خوب میکنه , مخصوصا برای تو دخمل دوشت داشتنیش حتما دعای مخصوص میکنه که همیشه توی زندگیت موفق و سعادتمند  باشی و همونطوری باشی که خدا دوست داره عزیزکم.ماچماچماچ

 

تو هم برای ما دعا کن , برای من و بابایی , به خصوص برای بابایی خوب و مهربونت خیلی دعا کن. امروز روزیه که حتی بچه های توی شکم هم از فضیلت اون بی نصیب نیستن کوچولوی مامان. برای همه دوستای گلمون هم خیلی دعا کن که خدا بهتریناها رو نصیبشون کنه عزیزم.قلبقلبقلب

 

دوستت دارم کوچولوی من  و آرزو میکنم که روز عرفه سال دیگه , صحیح و سالم  کنار من و بابایی باشی و سه تایی  با هم بریم دعای عرفه.ماچماچماچ



[موضوع : خاطرات من و فاطمه جونی ناز و مهربونم]
[ سه شنبه 23 مهر 1392 ] [ 14:30 ] [ مامان و بابایی دخمل بلا ] [ ]
بخشی از سیسمونی های فاطمه جونی

سلاممممممممممممممممممم دخملی خوشگلمممممممممممممممممم

ماچماچماچ

 

 

من اومدمممممممممممممممممم با یه عالمه خبر و عکسسسسسسسسس جدید

 

 

خوشمل و خوشمزه من

بغلبغلبغل

 

 

عزیز دلم یه چند روزی بود که خیلی کم  اینجا میومدم , فقط گاهی میومدم و کامنتای دوستای خوبمون که زحمت میکشیدن و جویای احوالمون بودن رو جواب میدادم لبخند و به یکی دو نفرشون هم سری میزدم لبخند و میرفتم .

 

 

میدونییییییییییییی که چرا ؟ چشمکچشمک

 

آخه از سه شنبه هفته پیش مهمون داشتیم و مامان جون و خاله جون اومده بودن پیشمون.

هوراهوراهورا


سه شنبه , صبح خیلی زود  , مامان جون و خاله جون با کلی خوراکیهای خوشمزه و یه عالمه کادو برای فاطمه جونی رسیدن خونه ما. بغلماچماچبغل

 

 

آخه مامان جون و خاله جون خیلیییییییییییییییییییی دوستت دارننننننننننننننننننن فاطمه جونییییییییییییییی . ماچماچماچ


مامان جون و خاله جون اومده بودن که برای ناناسی ما ,  یعنی  , شما خانوم کوچولو ,  برن خرید و هم اینکه به مامانی کمک کنن.


البته دیشب مامان جون و خاله جون رفتن خونشون گریه , چون دیگه نمیتونستن بیشتر از این بمونن  و کلی کار داشتن , ولی این چند روزی که  اینجا بودن خیلی زحمت کشیدن لبخند. توی کارای خونه کلی به من کمک کردن و کلی هم وقت گذاشتن و رفتن بازار برای خرید لباس و وسایل , برای تو نازنازی . لبخند


با اینکه مامان جون این چند روزی که اینجا بودن مریض شد ناراحت ولی با این حال کلی هم برات خرید کرد خوشگلممممممممممم . لبخند

 

خاله جون فقط از  بعضی از وسایلایی که برات خریدیم عکس گرفته قلب , آخه وقت نشد از همه چی عکس بگیره , ولی نگران نباش لبخند  , من و بابایی از بقیه وسایلات عکس میگیرم و برات یادگاری نگه میداریم.لبخند

 

 

البته امروز عکسایی که خاله جون برات گرفتن رو میزارم توی وبلاگت تشویق چون خیلی دوسشون دارم . خودم هم سعی میکنم از وسایلای دیگه تا جایی که بتونم عکس بگیرم و توی پستای بعدی برات بزارم تا وقتی که بتونم سیسمونیت رو تو یه فرصت مناسب بچینم. ماچ

 

 

آخه فعلا وقت نکردیم سیسمونیت رو بچینیم عزیزم , ولی دیگه تا ماه آینده , انشاالله اتاقت رو برات مرتب میکنم و کم و کسریهای اتاق و وسایلت که البته چیز زیادی هم نیست رو میگیرم و اگر خدا بخواد سیسمونیت رو میچینم  هورا و اون موقع کلی عکس مفصل از سیسمونیت میگیرم و توی وبلاگت میزارم ماچ ولی چون به دوستای خوبمون قول دادم که زود عکس سیسمونیت رو بزارم  بغل ,  همین عکسهایی هم که خاله جون از بعضی وسایلات انداخته رو میزارم که بدقوللللللللللللللل نشم.قلب

 

 

دوست داشتم عکس تخت و کمدت رو هم میزاشتم ولی فعلا ازشون عکس  نگرفتم نیشخند , عجب مامانی تنبلی نیشخند ,  به زودی از اونا هم عکس میگیرم و برات میزارم. مژه مژه


خاله جون قول داده برای چیدن سیسمونیت بیاد و کمک کنه ماچ. حالا ببینیم خدا چی میخواد. ماچ

 

 

مامان جون مهربون , خاله جون مهربون , بابایی مهربونم از همتون ممنوننننننننننننننننننن.

بغلماچماچماچبغل

 


خیال باطل اینممممممممممممممم عکسای لباسا و وسایلای خوشجل موشجل شما خیال باطل

 

 

 

 

این لباسای پنج تیکه رو , شب اولی که مامان جون و خاله جون اومده بودن رفتیم و برات خریدیم

خوشگل مامان و بابا

 ماچماچماچ

این  لباسات ,  صورتی راه راه هستن  ,  با گلای خوشگل کوچولو و یه خرگوش کوچولو که بهت چشمک میزنه .  خیلی خوشگل و نرم هستن , وقتی دیدمشون خیلی خوشم اومد , انگار بوی تورو میداد.


بغلبغلبغل

 

 

 

قربون لباسای خوشملتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

ماچماچماچ

 

 

 

این لباسای چند تیکه رو هم یه شب دیگه با مامان جون اینا رفتیم بیرون و من خیلی پسندیدم و

مامان جون هم زحمت خریییییییییییییییییییییییدش رو کشید.

 

 

 

چه خوردنی بشی با این لباسا

ماچخوشمزهخوشمزهماچ

 

به امید خدا توی بیمارستان احتمالا همین لباساتو تنت کنم که صورتی و خوشملن جیگر

 

 

 

این لباسای سه تیکه رو هم همون شب اولی که با هم برای خرید رفته بودیم , مامان جون و خاله جون برات خرییییییییییییییییییییدن . البته اینا سایزشون یک هست و یه کوچولو از اون صورتیا بزرگترن. فکر کنم اگه خدا بخواد عید تنت کنی.

بغلماچبغل

 

 

روی این لباسات عکس یه گربه ملوس و جغد و قورباغه و چند تا گله.

خیلی شیکو پیکی شما دخمل بلا.ماچماچماچ

 

 

 

 

دوست جونای خوبممممممممممم بقیه عکسا رو از ادامه مطلب همین پست دنبال کنید.

 

فرشته بفرمایییییییییییییییییییییییییییید فرشته

 


ادامه مطلب


[موضوع : سیسمونی ]
[ سه شنبه 16 مهر 1392 ] [ 20:30 ] [ مامان و بابایی دخمل بلا ] [ ]
لالاییهای خوب برای بچه های خوب

سلاااااااااااام دخملی قشنگ و نازنازی مامان و بابا  ماچماچماچ

 

animated gif of weaponry - baby on seasaw

 

خوبی قند عسلم ؟ امیدوارم خوب و سالم و قوی باشی عزیزکم

 

بغلبغلبغل

 

 

عزیزم بهت قول داده بودم بازم برات لالایی بنویسم و بزارم توی وبلاگت.

امروز به قولم عمل کردم و کلی برات لالایی نوشتم . این پست پر از لالایی هستشششششششتعجبتعجب

 

 

 آخه من مامانی خوش قولی هستمممممممممممم   نیشخندنیشخند

 

 

یه خبررررررررررررررررررررررررررررر خوبم دارم براتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت


هوراهوراهورا

قلبقلبقلب

عزیز دلم , احتمالا تو همین هفته مامان جون و خاله جون بیان پیشمون , به زودی میریم برات سیسمونیییییییییی بخریییییییییییم .

 

 

راستیییییییی , بابایی چهارشنبه و پنج شنبه زحمت کشید و یه مقداری پول به من داد تا برات کنار بزارم که وقتی رفتیم خرید , برات لباس و وسایلای خوشگللللللللل بخرمممممممممم خوشگلمممممممممممم.

 

 

انشاالله هر وقت بخرم عکساشو میزارم اینجا که برات به یادگار بمونه توی وبلاگت .

 

ماچماچماچ

 

قربون دست و پاهای کوچولوت برممممممممممممممممممممم

 

بغلبغلبغل

 

تازه پنج شنبه شب رفتیم بیرون ,  یه تل صورتی خوشگل دیدم و خیلی ازش خوشم اومد و برات خریدم. 

قربون اون موهات برمممممممممممممممم که قراره بزنم بهشووووووووووون ماچماچ

 

ازش عکس گرفتم , انشاالله با وسایلای دیگه ای که بخرم عکسش رو برات میزارم قند عسلم .

 

 

یه خاطره هم از دیروز برات تعریف کنم قشنگم .  لبخند دیروز بعد از ظهر من و تو و بابایی سه تایی رفتیم گردش . لبخند  آخه جمعه بود و من حسابی حوصلم سر رفته بود . بابایی با اینکه کلی کار داشت ولی به خاطر ما که دوست داشتیم بریم بیرون ما رو برد روستای میم. لبخند

 

 

روستایی که بابایی اصالتا اهل اونجاست .مژه  خیلی خوش گذشت بهمون خوشگلم قلب . رفتیم رستوران قصر و بابایی مارو ناهار مهمون کرد . مژهمژه لبخند  من و تو هم حسابی خوردیم . خجالتخجالت

 

 

بعد هم رفتیم توی باغچه کوچولویی که اونجا بابایی داره و کمی گشتیم و خیار و گوجه و فلفل چیدیم و تو هم حسابی بالا پایین میپریدی ماچ . ولی من حسابی کمرم درد گرفته بود , دیگه سنگین شدی خانوم کوچولو چشمک ماچ , البته چون توی روستا جاده خاکی بود و خیلی دست انداز داشت من کمی اذیت شدم . خلاصه روز تعطیلی حسابی سه تایی با هم بودیم و گردش کردیم.

 

امروز هم از صبح بابایی رفته ماموریت  افسوس . البته یه روزه است و شب برمیگرده ولی همین که میدونم اینجا نیست دلم میگیره و دعا میکنم که خیلی زود , صحیح و سالم برگرده پیشمون بابایی گل و مهربون. ماچماچ

 

صبح ساعت 6 که بابایی میرفت من و تو هم بیدار شدیم . تو هم حسابی تکون میخوردی ماچ , فکر کنم میخواستی بابایی رو بدرقه کنی  بغلبغل.  میدونی  که بابایی چقدر دوستت داره و از اینکه تو هم بیدار بودی خیلیییی خوشحال بود   مژهمژه .  قربون دخملی مهربونم برم من . ماچماچ

 

 

دعا کن که بابایی خیلییییییی زود کارش تموم بشه و برگرده خونه پیشمون لبخند. من که همین چند ساعتی هم که امروز دیرتر میاد خونه , حسابی دلم براش تنگ میشه افسوس . فکر کنم توام خیلی دلتنگش بشی چون دیگه به اومدن بابایی و خوش و بش کردناش با تو عادت کردی ,  فدای تو بشمممممممممممممم من .

 

ماچبغلماچبغل

 

 

 

اینم لالایی هایی که قول داده بودم عزیزم , امیدوارم دوستای گلمون هم دوست داشته باشن این لالاییها رو.

 

ماچماچماچ

بغلبغلبغل

 

 

 

لالایی (1)

 

 

    لالا لالا گل بادوم  ,   بخواب آروم , بخواب آروم    

 

لالا  لالا گل شبنم     ,       به قربون تو میگردم

لالا لالا گل سوسن  ,    سرت خم کن لبت بوسم


لالا لالا گلم باشی     ,    همیشه در برم باشی

لالا لالا گلم لالا      ,    دوست داریم من و بابا

 

 

لالا لالا گل مریم      ,      لالا یی کن عزیز من

لالا لالاگلم باشی   ,    بزرگ شی همدمم باشی

 

 

خداوندا تو ستاری    ,    همه خوابن تو بیداری

به حق حضرت زهرا    ,   عزیزم رو نگه داری

 

 

لالا لالا گلم باشی    ,     عزیز  و مونسم  باشی

لالالالا گل چایی          ,      عصای دست بابایی

 

 

لالا لالا گل بادوم   ,   بخواب آروم, بخواب آروم

 

 

لالالالا   گل زیره     ,      چرا خوابت نمی گیره

بخواب ای نازنین من  ,   مامان قربون تو میره

 

 

لالا لالا گل بادوم   ,  بخواب آروم , بخواب آروم

 

 

1children7.jpg

 

 

 این لالایی و لالایی  بعدی  , کوچولوی ما رو در عین اینکه میخواد بخوابونه و بهش آرامش بده , با چیزهایی که در  طبیعت پیرامون و اطرافش وجود داره آشنا میکنه :

 

 

لالایی (   2   )

 

لالا , صحرا پر از رنگه

دهان  چشمه ها   تنگه

نگاه   آسمون    صافه

دل کوهها  پراز  سنگه



لالا  که  چشم  تو  نازه

دهان     درّه ها    بازه

ببین  از خستگی  انگار

کشیدن     باز    خمیازه



لالا  شب  توی  باغ اومد

باهاش صد تا چراغ اومد

حریر  خواب  هم   کم کم

به  روی  چشم  زاغ اومد



ستاره    می زنه    سوسو

می خوابه   بچه ی   راسو

می خوابن     کفشدوزکها

می خوابه  موشی   ترسو



لالا کن    درّه   می خوابه

کنارش    برّه   می خوابه

گل  من   شب پره   پیشت

میاد   یک ذرّه  می خوابه



لالا کن    شیر  می خوابه

گوزن     پیر    می خوابه

میون       درّه ی    ساکت

گل    انجیر      می خوابه

 

 

bebe32.gif

 

 

لالایی (  3  )

 

گنجشک لالا ، سنجاب لالا
اومد دوباره   ,   مهتاب بالا


لالالا لایی لالا لالایی , لا لا لالایی لالالالایی
لالالا لایی لالا لالایی , لا لا لالایی لالالالایی


گلدون خوابید  ,   مثل همیشه
قورباغه ساکت ، خوابیده بیشه


لالا لالایی لالا لالایی , لا لا لالایی لالالالایی
لالا لالالایی لا لالالایی , لا لا لالایی لالالالایی

 

 

گلدون خوابید  ,   مثل همیشه
قورباغه ساکت ، خوابیده بیشه

 

 

****

 

جنگل لا لا لا

 

 

برکه  لا لا لا


شب بر همه خوش، تا صبح فردا
شب بر همه خوش، تا صبح فردا


لالا لالایی لالا لالایی , لا لا لالایی لالالالایی
لالا لالالایی لا لالالایی , لا لا لالایی لالالالایی

 

 

29.gif

 

لالایی (4)

 

لالا لالا گل سنبل    ,      عزیز من تویی چون گل

لالا لالا گلم هستی     ,      عزیز این دلم هستی

 

 

لالا لالا گل مریم       ,       فدای تو میشم هر دم

لالا لالا گل نازم     ,    خودم رو من فدات سازم

 

 

لالا لالا گل یاسم    ,     تموم عمر به پات وایسم

لالا لالا گل مینا    ,    به عشق توست چشام بینا

 


لالا لالا گل شب بو, تویی خوشرنگ تویی خوشبو

 

 

لالا لالا گل پونه         ,        عزیز من  نگیر بونه

لالا لالا گل لادن       ,         همه خوبی به تو دادن

 

 

لالا لالا گل نعنا          ,         فدای اون   قد رعنا

لالا لالا گل نرگس       ,       عزیز من نترس هرگز

 

 

لالا لالا گل سنبل       ,     عزیز من تویی چون گل

لالا لالا گلم هستی       ,       عزیز این دلم هستی

 

wieg.gif 

 

 

 لالایی (  5  )

 

 

لالا   لالا     بهار   اومد 

چه  گلهایی  به بار اومد

به پابوس گل  از هر سو

صدای   جویبار     اومد


لالا   لالا     گلم     نازه

شبا  هم  چشم او بازه !

قشنگه   مثل   فروردین

به    دنیا    اومده   تازه


لالا  لالا     بهشت   من

گل     اردیبهشت     من

خدا      با  لطف   آورده

تورو   در  سرنوشت من


هوا  عطر  تنش   از  گل

زمین    پیراهنش   از گل

بنفشه   گیسش از بارون

طبیعت   دامنش   از   گل


لالا  لالا        گل     زیبا

چراغ       خونه      بابا

بخواب   ای نور  چشمانم

توی  دشتی   پر  از  گلها


لالا   لالا        گل     بابا

تویی خوشبو , تویی زیبا

خدا   باشه      نگهدارت

به    زیر    سایه    مولا

 

 

--------------------------------------------------------------------------------------------

 

شعر و بازی  لی لی لی لی حوضک

 

 baby43.gif

لی لی لی لی حوضک 

شعر کوتاهیست که مادر با کودکش

در حالی که دستان کوچک کودک خود را در دست گرفته است ,

و با انگشتان کوچکش بازی میکند , این شعر را میخواند ,

و اینگونه با او سخن گفته و کودک خود را وادار به سخن گفتن میکند .

 

 

bab25.gif

 

مادر ابتدا انگشت اشاره خود را کف دست کودک خود به شکل دایره میچرخاند و میگوید :

 

لی لی لی لی حوضک

 

جوجو اومد آب بخوره , افتاد تو حوضک

 

 

( مادر بعد از خواندن این قسمت , از انگشت کوچک کودک خود شروع کرده و هر کدام از انگشتان کودک را که میبندد , به همراه بستن آن , یکی از قسمتهای زیر را میخواند تا در آخرین قسمت به انگشت شصت کودک خود برسد .)

 

یکی  گرفتش

 

یکی  پوشوندش

 

یکی  نونش داد , همون آبش داد

 

یکی گفت :  کی جوجو رو انداخت تو حوضک ؟

 

این یکی گفت :  منه منه کله گنده .

baby42.gif

 

--------------------------------------------------------------------------------------------

 

شعر (  1  )

 

 خرگوش   من   چه  نازه

گوشاش    چقدر    درازه


موهاش   سفید   و نرمه

مثل      بخاری     گرمه


دستاشو    پیش    میاره

به   روی   هم    میذاره


میخوره     برگ     کاهو

میپره   مثل     آهووووو

 

--------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

شعر ( 2 ) 

 54.gif

 
آی        حلزون       شاخکی !

 

کجا       میری        یواشکی ؟

 

جلو میری  یواشو ریزه ، ریزه

 

پوست تنت چه نرمو خیسو لیزه

 

خال های دونه دونه  دونه  داری

 

به روی پشت خود یه لونه داری

 

ساکتی    و   خجالتی    و   تنها

 

بمون   توی  باغچه   خونه  ما

 

-------------------------------------------------------------------------------------------- 

 

شعر ( 3 )

baby29.gif

 

 

 

 عروسک  قشنگ من  قرمز پوشیده

تو رختخواب  مخمل  آبی    خوابیده


یه روز مامان رفته بازار،اونو خریده

قشنگتر از عروسکم ، هیچکس ندیده



عروسک  من   ،   چشماتو   وا  کن

وقتی  که  شب شد ، اونوقت  لالا کن



[موضوع : شعر و لالایی برای فاطمه جونی]
[ شنبه 6 مهر 1392 ] [ 19:15 ] [ مامان و بابایی دخمل بلا ] [ ]
چند تا شعر و لالایی کودکانه

سلام دخمل خوشگل و قشنگم  ,  فاطمه جونی  من  و  بابایی

 

بغلماچماچبغل

 

 

امروز میخوام چند تا شعر و لالایی بهت هدیه بدم ناز نازی من

 

 

14.gif

                  6.gif                        

کی میشه تو به دنیا بیای و من اینجوری تابت بدم و شعر و لالایی و قصه بخونم تا بخوابی

ماچماچماچ

 

 

 

 

قبل از اینکه بخوام برات شعر و لالایی بنویسم , اول از همه بریم سر حرفا و درد دلای مادر دختری

 

 

این هفته , خیلی هفته شلوغی داشتیم دختر خوشگل من . لبخند


چند روزی که به آزمایش رفتن و سونو گرافی  گذشت ,  دیگه تقریبا از صبح تا ظهر وقتمون رو میگرفت . وقتی هم که برمیگشتم ,  هم  من خیلی  خسته شده بودم , هم تو قشنگ من . بغل


 

ولی خوب خدارو شکر که همه چیز خوب بود تا به اینجا  ماچ . امروز هم باید برم جواب آزمایشاتم رو بگیرم و از اونجا بریم پیش دکتر و هم جواب سونو گرافی و هم جواب آزمایشات رو نشونش بدیم.


گل من دعا کن که جواب آزمایشات هم خوب باشه و یه وقت دیابت بارداری نداشته باشم چشم . گرچه توی دوره بارداری خیلی شیرینیجات مصرف نکردم ولی خوب میگن ربطی به این مساله نداره و ممکنه که دیابت بارداری از 6 ماه به بعد توی بدن خانوم باردار به وجود بیاد . حالا هم توکل بر خدا , انشاالله که اینطور نشه و حال هر دومون خوب خوب باشه مژه .

 

 

دعا یادت نرههههههههههه دخملییییییییییییییییییی مامان و بابا.

بغلماچبغل


 

البته توی این هفته علاوه بر دکتر و این حرفا , کارای خوب و هیجان انگیز هم با هم انجام دادیما فاطمه جونی  .  اگه گفتی چه کارییییییییییییییی؟  قلبقلب

 

با همدیگه رفتیم خواستگارییییییییییییییییییییییی؟ تعجبتعجب ماچماچ

 

شب ولادت امام رضا ,  یکی از همسایه های خیلی خوبمون به من زنگ زد و گفت برای پسرم میخواییم بریم خواستگاری و دوست داریم تو هم باشی لبخند.


خیلی جالب بود ,  من خیلی تجربه خواستگاری رفتن نداشتم لبخند ,  ولی خوب بعد از مشورت با بابایی و اجازه گرفتن از ایشون خلاصه ساعت 5 بعد از ظهر با همدیگه رفتیم خواستگاری. قلبقلب


برای من از همه جالب تر این بود که با هم میرفتیم قشنگم , من و تو با هم میرفتیم برای یه امر خیر.  قربون قدمات برم که نیومده میره واسه کار خیربغلماچبغل

 

 

خلاصه رفتیم و خیلی هم خوش گذشت و دخمل خانوم رو هم پسندیدیم و تا یه حدی هم جواب مثبت گرفته شد . تشویقتشویق  قربونت برم که این همه خوش قدمی  ماه من . ماچماچ

 

 

 البته خوش قدمی شما ثابت شده است کوچولوی مامان . از وقتی اومدی پیش مامانی و بابایی کلی اتفاقات خوب افتاده . تازه پیش ما اومده بودی که دو تا از پسرعموهای خوبت به فاصله یکی دو ماه ازهم دوماد شدن تشویقتشویقتشویق . البته اون موقع غیر من و بابایی کسی از اومدنت خبر نداشت فندق من  لبخند ماچ . بعد از اینکه بقیه هم فهمیدن که عمه جون ( عمه فاطمه ) عروووووووووووووس شد .تشویقتشویق

هوراهوراهورا

 

 

تازه یه چیز یواشکی مادر دختری هم بهت بگم , اونم اینکه وقتی ما تازه تصمیم گرفتیم که از خدا بخواییم تورو بیاره پیش من و بابایی مژه, یه دفعه بدون هیچ برنامه ریزی قبلی واسه خرید آپارتمان , وقتی میخواستیم به خاطر اومدن شما خونه قبلیمون رو عوض کنیم , خدا خواست و همه چی جور شد و  یه آپارتمان خریدیم مژه و بعد از چند وقت از خریدش هم , شما اومدی پیش من و بابایی قربونت برممممممم.ماچبغل

 

 

قربون قدمهات برم که یکی از یکیش خیرتره نازنازی مامان و بابا.        

 ماچماچماچ

 

 

دیروز هم که جمعه بود ,  یه کار هیجان انگیز دیگه کردیم . آخآخ

 

 

 

اونم آشپزخونه تکونیییییییییییی بود ؟ نیشخندنیشخندنیشخند خنده

 

 

بگو چه کار هیجان انگیزیم بوده  قهرقهر خنده  .  این که کار هر روزته مامانی من . خنده خجالتخجالت


 

قربونت برم که نیومده ازت این همه کار میکشم . ببخششششششش منو . ماچماچ

 

 

 

ببخش دخمل ماه من اگه دیروز خیلی اذیت شدی و خیلی خستت کردم ماچ .  باور کن چاره ای نبود . تویی و یه مامان دست تنها دیگه مژهمژه . ولی یه تمیز کاری اساسی  میخواست انصافا نیشخند . امیدوارم خیلی بهت سخت نگذشته باشه کوکولوی من بغلماچبغل.  گرچه من که خیلی خسته شده بودم  .  توام اصلا  تکون نمیخوردی  . 

یا خیلی خسته شده بودی , یا فکر کنم رفته بودی قایم شده بودی فدای تو بشم الهی . ماچ قلب ماچقلب


 

دیگه حرفای مادر دختری بسه عزیزم .  مژهمژه


بریم سراغ شعر و لالایی که میدونم خیلی دوست داری . بغلماچبغل

 

 

امیدوارم دوستای گلمون هم که میان اینجا , از این شعر و لالاییها خوششون بیاد و استفاده کنن برای نینی های گلشون . قلبقلب ماچ ماچ

 

 

شعر ( 1 )


baby30.gif  

 

ببین   چقدر    قشنگم   ,   قشنگم
چه  باهوش  و  زرنگم  ,  زرنگم


چقدر         چشمام        ملوسه
زلفام          مثل          عروسه


دستام       کوچولو     و     پاک
به  پام   نیست    یه   ذره  خاک


از    بس    که      من      تمیزم
پیش            همه          عزیزم 

 

 

 

شعر ( 2 )

 

ه

 


ای  زنبور  طلایی   /   نیش  می زنی  بلایی
پاشو   پاشو  بهاره  /  گل   وا  شده  دوباره


زمستونو  خوابیدی   /   خواب گلها رو دیدی
پاشو  پاشو  بهاره   /   عسل  بساز  دوباره

کندو داری تو صحرا / سر می زنی به هرجا
بنشین  به روی  گلها  / شادی  از بوی آنها


تو صحرا و در و دشت  /  گل خوشبو روییده
پاشو  پاشو   بهاره  /   عسل   بساز  دوباره

 

 

 

شعر ( 3 )

 

مورچه    سیاه    کوچولو

کار می کنه ،  بار می بره

 

دونه ها  رو جمع می کنه

داخل      انبار    می بره



مورچه    سیاه    کوچولو

زیرِ    زمین   لونه   داره


تو   لونه ی   زیرِ   زمین

یه   عالمه    دونه    داره


مورچه    سیاه    کوچولو

عاشق  کار   و   کوششه


تابستون    و   فصل  بهار

همیشه  زحمت  می کشه

 

مورچه    سیاه   کوچولو

خوشحاله  و  غم   نداره


فصل  زمستون  که  بیاد

آب   و   غذا   کم   نداره 

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

لالایی ( 1 )

 

 

لالا   لالا     ,    لالا   لایی

 

بخواب   ای   غرق  زیبایی
 
چرا ای خواب گرم و خوش
 
به    چشمونش   نمی آیی ؟
 
 
 
لالا ،  خواب  خوش  و شیرین

تو    پاورچین    و    پاورچین

بیا       مثل       حریر      گل

به   روی   چشم   او   بنشین

 
دو   تا   مهتاب   ,  لالا  لالا

یکی   پایین   ,   یکی   بالا

یکی  رو  دست  شب  خوابه

یکی  رو  دست  من  ،  لالا

 
لا لا یی     صورتت     ماهه

که    نورش   توی   درگاهه

دو  چشمونت   که   وا میشه

طلوع     صبح      بی  گاهه

 
لالا    ,     لالا     گل       زیره

چرا      خوابت         نمی گیره


بخواب    ای    نازنین     من

مامان     قربون    تو     میره

 
 
لا  لا    لا   لا     گل    لادن
 
لا  لا   کن    در    کنار  من

که    دستی    اومده    کرده

چراغ     ماه   رو     روشن
9.gif
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
دختر قشنگم این پست رو دیروز نوشتم عزیزم  ,  یعنی روز شنبه نوشتم لبخند , ولی به دلیل اینکه  مشغله داشتم و همینطور به خاطر اینکه رفتم دکتر نتونستم بیام و توی وبلاگت بزارم عزیزم. امروز با یک روز تاخیر این پست رو توی وبلاگت میزارم خوشگلم .لبخند
 
خدارو شکر جواب آزمایشات و سونوگرافی خوب بود و مشکلی نداشتیم هیچکدوم , فقط من خیلی کم خونی داشتم که دکتر برام دارو تجویز کرد و چند تا توصیه که چی بخورم و چی نخورم.ماچ
 
 
لالایی هم چند تا دیگه میخواستم بنویسم اما وقت نشد آخه بابایی با اینترنت کار داره و باید دیگه کامپیوتر رو بزارم در اختیارش.مژه
 
 
توی پستای بعدی بازم برات لالایی و شعر مینویسم قشنگم. میبوسمتتتتتتتتتتتت گل من
بغلماچماچماچبغل


[موضوع : شعر و لالایی برای فاطمه جونی]
[ يکشنبه 31 شهريور 1392 ] [ 18:34 ] [ مامان و بابایی دخمل بلا ] [ ]
اشعاری در رابطه با امام رضا ( علیه السلام )

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی علیه السلام

 

 

 

 

 

 

بعد از رکوع و سجده و بعد از قیام , از دور

 

 

هر شب  دو زانو  می زنم با احترام ,از دور

 

 

دستی  به روی سینه  و  دستی  به سوی تو

 

 

روی لبم   گُل  می‌کند    آقا سلام  ,  از دور

 

 

( شعر از مهدی رحیمی )

 

 

 

 

 

دیروز , ولادت امام رضا علیه السلام ,  امام هشتممون  , امام رئوف و مهربونمون بود.

 

 

دختر گل و نازنینم دوست دارم که صحیح و سالم به دنیا بیای و با هم بریم  پابوسشون . بریم تو حرم باصفاشون.

 

نمیدونی حرم امام رضا چه صفایی داره گلم . چقدر قشنگه , چقدر روحانیه .لبخند

 

اونجا آدم یه جور دیگه است . حال و هوای آدم انگاری فرق داره .لبخند

 

یه سالی میشه مشهد نرفتیم من و بابایی دختر نازنینم . دعا کن که من و تو و بابایی  قسمت بشه و امام رضا بطلبه سه تایی بریم حرمش واسه پابوسش.لبخند

 

خیلی دوست داشتم دیروز یه پست میزاشتم برای ولادت امام رضای عزیزمون ولی دیروز برای آزمایشات شش ماهگی رفته بودم بیرون و طوری شد که دیگه نتونستم بیام و چیزی بنویسم و نشد که حداقل اینطوری ارادتم رو به آقا امام رضا علیه السلام نشون بدم.

 

امروز با یک روز تاخیر ولادت این امام رئوف و بزرگوار رو به همه مسلمانان به خصوص شیعیان و به خصوص به دوستای گلم تبریک میگم.

 

 

دختر دوست داشتنی من , عزیز دلم , میلاد امام رضا علیه السلام  رو به تو هم تبریک میگم نازنینم . امیدوارم و دوست دارم از پیروان و دوستداران واقعی امام رضا علیه السلام باشی قشنگم.

 

 

انشاالله همه دوستای گلمون که حاجتی دارن مورد عنایت خاص و ویژه امام رضا علیه السلام قرار بگیرن و این امام رئوف و بزرگوار در حقشون دعا بکنن تا حاجت روا بشن .

 

 

 

 

( شعر از جواد پرچمی )

 

 

 

ای  كه  چون  من  هزارها   داری

 

 

آسمانی     پُر   از   دعا  ,   داری

 

 

 

دست هایم      دخیلتان       هستند

 

 

بس كه    دستِ  گره  گشا    داری

 

 

 

الهی به حق امام رضا علیه السلام  ,  دوستای عزیزمون که هنوز خداوند مهربون بچه ای بهشون عطا نکرده و دوست دارن هر چه زودتر صاحب فرزند بشن , هر چی زودتر بچه دار بشن و چشم و دلشون روشن شه. 

 

الهی به حق امام رضا علیه السلام , کوچولوهای عزیز و دوست داشتنی که بیمار هستن و روی تخت بیمارستان در رنج و عذابن هر چه زودتر بیماریشون خوب بشه و صحیح و سالم به آغوش خونواده هاشون برگردن.

 

الهی به حق امام رضا علیه السلام , کوچولوهای تو راهی  رو که پدر و مادرهاشون به انتظارشون نشستن , صحیح و سالم به این دنیا بیار و دل پدر و مادرشون رو شاد کن.

 

 

الهی به حق امام رضا علیه السلام , همه مریضا رو شفای عاجل عطا کن.

 

الهی به حق امام رضا علیه السلام , همه ما رو عاقبت به خیر بکن و گناهانمون رو ببخش و راه درست زندگی کردن رو بهمون نشون بده تا کمتر خطا کنیم .

 

یا امام رضا , ما رو ببخش که نتونستیم  جزو یاران و دوستان حقیقی شما باشیم ولی شما با لطف و کرمت به همه ما کمک کن تا سعادتمند باشیم و راهمون رو پیدا کنیم.

 

 

 

 

دختر عزیز و ماه من , چند تا شعر در رابطه با امام رضا میخوام امروز برات بنویسم توی وبلاگت تا در آینده با چشمای قشنگت اونارو بخونی و لذت ببری.

 

 

این شعرا رو تقدیم میکنم به دوستای گل و مهربونمون.

 

 

 

 

 

( شعر از قاسم صرافان )

 

 

چون  ماهیان  برکه‌ام ، بی‌تاب ماهم  یا رضا !
از عاشقانِ «عاشقی با یک نگاهم» یا رضا !

 


من   خوب  می‌دانم   بدم   اما   دوباره   آمدم
خاکیِ راه مشهدم ,  پس سر به راهم  یا رضا !

 

 
به به ! چه می‌آید به هم ترکیب ما، آخر بر آن
صحن سفید مرمرت  ، خالی سیاهم  یا رضا !

 

 
وقت  نظر  بر  گنبد   و   گلدسته‌های  عرشیت
افتاده  با عمامه‌ها  , از سر کلاهم  , یا رضا !

 


 
یادم   نمی‌آید    یکی   از    دردهای    بی حدم
شکر خدا,  پهلوی تو , من  روبراهم   یا رضا !

 

 
از ماه   زیباتر  تویی  ،  از نوح   آقا تر  تویی
با اینکه  بدنامم  ,  ولی   دادی پناهم   یا رضا !
 


من  در بهشتم پس قسم  ساقی ! به سقاخانه‌ات  
حتما  کشیده   دست تو  خط   بر گناهم  یا رضا !

 

 
پیش ضریحت  پیشتر  خیر دو عالم   خواستم
عمریست من شرمنده‌ی آن اشتباهم یا رضا !

 

 
یا  ضامن  آهو   !    بگو   صیاد   آزادم  کند
تا صحن  آزادی  شبی  باشد   پناهم   یا رضا !

 

 
از  آب  سقا  خانه‌ات ,  یک جرعه  نوشیدم ,  ببین
«رَستم از این بیت و غزل» , من مست مستم یا رضا !

 

 

 

 

 

(  شعر از علی اکبر لطیفیان )

 

 

ساعات طوفان ، وقت جزر و مد رسیده

نبضم  چه محکم می زند , تا صد رسیده

 

 

 

آیا   قبولم  می کند   یا   نه  ؟   ولی نه

اصلاً چرا   این   فکرهای   بد    رسیده

 

 

 

این  جا     تمام   مهربانی   مال   آقاست

این  جا  مگر  بر سینه , دست رد رسیده؟

 

 

 

سوت قطار آمد ،  کسی  در  پشت در  گفت:

ای   جانمی   جان  ,   اول  مشهد  رسیده

 

 

 

از کوچه   قلبم   تا حرم ,  یکباره  پر زد

ردّ   پرم   ,  تا    پرچم     گنبد     رسیده

 

 

 

طوفان عشقت ,  شست و شو داده دلم را

چشم  رئوفت   ,    آبرو  داده    دلم    را

 

 

 

 

( شعر از شبنم فرضی زاده )

 

 

تورو  خواب دیدم  ,  تورو   یادمه

 

 

همون  شب   که   لالاییِ   مادرم...

 


داره   بوی  عطرت  بهم   میرسه


توی    خلوت     کوپه ی    آخرم

 

 

 

تورو  خواب دیدم  ,  تورو   یادمه


دلم    کفتراتو    بغل    کرده   بود

 

 

یه   گوشه    توی    دفتر    حاجتش


یه   شاعر   نگاتو  غزل  کرده  بود

 

 


دارم میرسم    ,        میرسه گنبدت


هوای چشام      ,        باز بارونیه

 

 

چرا  حال اینجا  یه جور   دیگه ست؟


چرا  عشق  کم نیست   ؟     ارزونیه

 

 



ضریح تو    نزدیکه   ,   راهش کمه


غریبی    که  از    راه  دور    اومده

 

 

نوشتن   :    (به خورشید هشتم سلام)


به    پابوسیِ       ماه   دور      اومده

 



مگه   دست من  ,   میرسه  دست تو؟


صف    عاشقاتو     ببین     پر   شده

 

 

خود     آسمونم      نشسته      زمین


نگا کن  ,  نگا کن    ,   زمین پرشده

 

 

 

میشینم    همینجا      نگات     میکنم


کنار     زنی      که     شبیه      منه

 

 

داره  غرق تو   میشه ,  حس  می کنم


تورو    توی  اشکاش   صدا   میزنه

 

 

 

یه   گوشه   یکی   زل زده   سوی تو


میدونم   میدونی  ,  دلش  خونه , نه ؟

 

 

داره  عاشقت   میشه   با   هر   نگاش


مث  عشق  لیلی   به  مجنونه  ,  نه ؟

 

 


یکی  توی   سجده ست   چن   ساعته


همه   عاشق    صحن   و    سجاده ان

 


مث    کفترات    توی   هفت   آسمون


به    گلدسته های   تو    دل    داده ان

 

 


چقد    عاشقات    پاک   و  خوبن  آقا


میذاری   منم   خاک    پاشون    بشم ؟

 

 

آخه      عاشق       عاشقاتم       شدم


فدای     امام    رضا    شون      بشم

 

 

 

سفر ...   روز آخر  ...  یه بغض عجیب


نگات     میکنم       با    نگاهِ      ترم

 

 


داری  دور   میشی   .....    دارم میرسم


توی        خلوت       کوپه ی       آخرم



[موضوع : شعر و لالایی برای فاطمه جونی]
[ چهارشنبه 27 شهريور 1392 ] [ 23:30 ] [ مامان و بابایی دخمل بلا ] [ ]
اواخر هفته 22 و سونوگرافی سه بعدی

سلام دخمل قشنگ مامانی و بابایی  .  سلام فاطمه جون عزیزم

 

 

بغلماچماچبغل

 

 

 

دیروز یکشنبه بود . 24 شهریور ماه . من توی آخرین روز 22 هفتگی بودم و دیگه داشتیم میرفتیم توی 23 هفته . صبح ساعت  10  نوبت سونوگرافی سه بعدی داشتم . دل توی دلم نبود عزیزم فرشته . هم از اینکه میخواستم تورو ببینم و صدای قلبت رو بشنوم هیجان زده بودم و هم از اینکه دوست داشتم و عجله داشتم خبر سلامتیت رو بشنوم و همه چی خوب و روبه راه باشه مضطرب بودم نازنینم . مژه

 

 

عزیز دلم برای سلامتیت خیلی دعا کردم لبخند . از اضطراب شب رو خوابم نبرد .  فقط سپردمت به خدا لبخند . همه این 22 هفته سپردمت به خدا و بعد از این هم میسپرمت به خود خدا مژه . من و بابایی همه تلاش خودمون رو میکنیم که تو سالم و سلامت باشی و سعی میکنیم خوب از تو مراقبت کنیم ولی همه چیز دست خداست . آرزو میکنم خدا بهترینها رو برات بخواد خوشگل من .ماچ

 

 

 

هر وقت بخوام برم سونوگرافی پر از اضطراب میشم ناز نازی مامان خجالت. از بس که دوستت دارم و عاشقتم و اینکه دوست دارم صحیح و سالم باشی و هیچ مشکلی نداشته باشی اینقدر مضطرب میشم ماه من. خجالتماچ

 

 

صبح زود راه افتادیم و رفتیم مرکز  ام آر آی و سونوگرافی  .  شمارمون 412 بود  و اتاق شماره 3 که مخصوص سونوی سه بعدی بود شماره 405 رو نشون میداد . یعنی 7 نفر تا نوبتمون مونده بود .قلبقلب

 

 

 

خیلی هیجان زده بودم فاطمه جونی من  فرشته.  از استرس دل درد بدی گرفته بودم ناراحت . بابایی همش من رو دلداری میداد و میگفت مطمئن باش همه چیز خوبه . خانوم فاطمه ما خوبه خوبه .  البته اینو هم بگما خوشگلم , بابایی خودشم خیلی برای سلامتیت دعا میکرد و کمی هم استرس داشت ولی خوب بابایی هم  توداره , هم اینکه ایمانشم از من قویتره . توی راهم که داشتیم میرفتیم به من میگفت به جای استرس شروع کن به ذکر گفتن تا آروم باشی . منم همین کارو کردم . آخه من مامانی حرف گوش کنی هستم . نیشخند خجالت

 

 

 

خلاصه ساعت حدود 11  نوبت ما شد و من رفتم داخل لبخند . البته بابایی هم چند دقیقه بعد از رفتن من وارد اتاق شد.لبخند

 

 

خیلی لحظه هیجان انگیزی برای من بود فرشته . آخه بابایی هم اینبار اومد داخل اتاق و میخواست تورو ببینه و صدای قلب کوچولوت رو بشنوه. ماچلبخند

 


وقتی دکتر شروع کرد به سونو کردن فقط مانیتور روبه رو رو نگاه میکردم مژه . همین که تصویر صورت خوشگلت افتاد روی صفحه ماینتور قند توی دلم آب شد مامانی بغلبغل . رنگ تصویر نارنجی بود و تو چشمات  رو بسته بودی  و دستاتو جمع کرده بودی و گذاشته بودی تو بغلت بغلبغل . مثل این بود که دستت زیر چونت باشه .  قربون ژست گرفتنت بشه مامانی .ماچبغلبغل

 

 

با این وجود که تصویر خیلی واضح واضح نیست توی سونو , ولی همینقدر هم که میدیدمت چطوری نشستی توی دل مامانی  ,  قند توی دلم آب میشد بغل  .  تصویر مدام میومد و میرفت . دکتر هم با دقت نگاه میکرد و یه سری اعداد رو میگفت. لبخند

 

 

من چندین بار راجع به سلامتیت پرسیدم و هر بار دکتر گفت که خوبه. مژه

 

 

به دکتر گفتم که من قبلا یک بار یه نینی کوچولو داشتم که توی سونوی هشت ماهگیش هرنی دیافراگم نشون داده و بعد از به دنیا اومدنش هم دوباره رفته پیش خدا ,افسوسافسوس

 

 

پرسیدم  فاطمه جونیم که همچین مشکلی نداره ؟ و دکتر گفت نه خدارو شکر چنین مشکلی تا به اینجا که نداره . لبخند

 

 

چند دقیقه بعد پرسیدم که خانوم دکتر حرکتاش خوبه ؟ ایشونم گفتن بله حرکتشم خوبه.لبخند

 

 

بازم کمی بعد پرسیدم همه انداماش تشکیل شده ؟ و دکتر با خونسردی گفت بله.لبخند

 

 

من رو که اگر میزاشتن ,  دوست داشتم از تک تک اعضای بدنت سوال کنم و دکتر هم مفصل برام توضیح بده , لبخند ولی میدونم که هرگز امکان همچین چیزی نیست و نخواهد بود و دکترا همیشه خونسردن و کم حرف و به کوچکترین توضیحی قناعت میکنن . چشمک

 

 

بعد هم صدای قلب کوچولوت رو شنیدم که تند تند داشت میزد  قلب قلب  قربون قلب کوکولوت برممممممممم بغلبغل کوچولوی مامانی ماچماچ ,  من فقط مانیتورو نگاه میکردم که از همه لحظه ها استفاده کنم و هر وقت که عکست روی صفحه ظاهر میشه با دقت نگاهت کنم لبخند. فدای نشستنت بشم من . ماچماچ

 

 

قربونت برم که اینقدر تو ماهی و مامانی رو اذیت نمیکنی دختر گل من.بغلماچبغل

 

 

وقتی از مرکز سونو اومدیم بیرون ,  خیلی خوشحال بودم که حالت خوب بوده و مشکلی نداشتی. لبخندقرار شد عصر بعد از ساعت 6 بابایی بره و عکس و سی دی سونو رو همراه جوابش بگیره و بیاره.لبخندفرشته

 

 

خیلی خوشحال بودم ولی خیلی هم احساس خستگی میکردم  لبخند.  دوست داشتم زودتر بیام و خبر سلامتیت رو بزارم توی وبلاگت و همه دوستای گلمون با خبر و از خبر سلامتیت خوشحال بشن.لبخند

 

 

ولی وقتی رسیدم خونه خیلی خسته بودم . سر گیجه داشتم  و بیحال بودم ناراحت . اول فکر کردم از خستگی سرم گیج میره ولی حتی بعد از یکی دو ساعت خواب هم این حالت ضعف شدید و بی حالی و سر گیجه خوب نشد.ناراحت

 

 

خیلی روبه راه نبودم نازنینم . بعد از درست کردن شام که دیگه فکر میکردم دارم غش میکنم لبخند. حتی گلوم هم میسوخت و نفسم در نمی اومد. فکر کردم فشارم پایینه ولی فشارمم روی 10.5 بود و کم نبود , اما حال خیلی بدی داشتم  . فکر کنم به خاطر فشار زیادی که صبح بهم وارد شد و با استرسی که داشتم و گرما و خستگی که بهش اضافه شده بود حسابی بیحال شده بودم عزیز دلم.لبخند

 

 

به خاطر اینکه یه وقت تو هم اذیت نشی و بهت فشار نیاد دیگه دیروز نیومدم اینجا و چیزی یادداشت نکردم و موکول کردم به امروز همه چیز رو. لبخندماچ

 


امروز خیلی بهترم عزیز دلم  ماچبغل .  صبح هم بیحال بودم و حال نداشتم زود بیدار شم ولی تو همش تکون میخوردی و لگد میزدی چشمک . فکر کنم میگفتی مامانی زود باش بیدار شو من گشنمههههههههههه . ماچماچ از دست این مامانی تنبل خواب آلو . خجالتخجالتخنده آخه دیشب خیلی شام هم نخوردم خوشگلم . لبخند

 


الان خیلی خوبم نازنازی مامان . ضعفم برطرف شده و دیگه بیحال نیستم. خیالت راحت قند عسلم.ماچماچ .    بغل خوشحالم که  تو خوبی نازنیممممممممممم. بغل


میبوسمتتتتتتتتتتتتتتتتت عزیز دل مامانی و بابایی .ماچماچ همیشه خوببببببب باش . باشهههههههه؟ماچماچ

 

 

به بابایی میگم عکس سونوی ان تی  و عکس این سونوی سه بعدیت  رو اسکن کنه , تا بزارمش توی وبلاگت , هم برای یادگاری و هم اینکه خودم از دیدنش همیشه خوشحال بشم و خاطراتم زنده بشه .بغلماچبغل



[موضوع : خاطرات من و فاطمه جونی ناز و مهربونم]
[ دوشنبه 25 شهريور 1392 ] [ 16:30 ] [ مامان و بابایی دخمل بلا ] [ ]
صفحه قبل 1 ... 4 5 6 7 8 9 صفحه بعد

کد بارش حباب