دخمل بلا , نور چشمی و عزیز دل مامان و بابا

دخمل بلا , نور چشمی و عزیز دل مامان و بابا

فاطمه جونم این وبلاگ رو من و بابایی تقدیم میکنیم به تو دخمل نازنین و دوست داشتنیمون که با اومدنت نور و آرامش و شادی بیشتری به خونمون هدیه کردی

تقدیم به دختر عزیز دردانه مان که تا بینهایت دوستش خواهیم داشت.

تقدیم به هدیه پاک و کوچک و آسمانیمان

 

 

 

چه زیباست لحظه های آمدنت را به انتظار نشستن ...............

 

 

 

چه دل انگیز است و چه شوقی دارد دیدن روی ماهت برای اولین بار ...............

 

 

 

و چه خاطره انگیز و شیرین است قدمهای کوچکت را در زندگیمان گذاشتن و لحظه لحظه گام برداشتنت به سوی سعادت و خوشبختی و هر چه که زیبایی هست دخترم ............

 

 

 

عاشقانه هایی که نوشته میشود ,

 

 

خاطره هایی است که در انتظار دیدن تو به وجود می آیند ,

 

 

خاطره هایی است از تو , از هدیه ای که خداوند به ما عطا کرده ,

 

 

با امید به روزی که با چشمان زیبایت این خاطرات را بخوانی و بدانی که چقدر برای ما عزیز بودی و هستی و خواهی بود ,

 

 

تا روزی که  این خاطرات را بخوانی و بدانی که از اولین روز به وجود آمدنت چگونه با شوق منتظرت بودیم و چگونه آمدنت را به انتظار نشستیم و برایت دعا کردیم ......

 

 

تا روزی که بدانی ,

 

دخترم , عزیز دلم , ما یعنی مامان زهرا و بابا محمد , همیشه عاشقانه دوستت داشیم و تا بینهایت دوستت خواهیم داشت و برای سعادتت دعا میکنیم .....

 

 

" نوشته شده در تاریخ 23 / 5 / 1392 "



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 10 تير 1394 ] [ 17:44 ] [ مامان و بابایی دخمل بلا ] [ ]
5 ماهگیت مبارککککککک دخملی من

سلااااااااااااااااااااااام دخملی 5 ماههههههههههههه و نازنین و خوشگل و خوشمزه مامان و بابا

بوسبغلبوس

 

بوس  5 ماهگیت مبارککککککککککککک فدای تو بشم من بوس

محبت قربون چشمات و فدای خنده هات بشه مامانیتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت محبت

 

 

متنظر نمیدونی چقدرررررررررررررررررررررر عاشقتممممممممممممممممممممممم متنظر

بغلخیلی دوستت دارم فاطمه جونم , خیلیییییییییییییییییییییییی بغل

محبت خیلی عاشقتم دخترم , خیلیییییییییییییییییییییییییییی محبت

محبتبوسبوسمحبت

 

 

تو خیلی ماه و ناز و دوست داشتنی هستی برای من ,

بغلبوس خیلی شیرینی برای من عزیز دلم , مثل عسلللللللللللللللللللل  بوسبغل

 

 

 

 

 

بوس  فدای این صورت مثل ماهت بشممممممم من  5 ماهه  مامان  بوس

 

 

 

 

فاطمه جونی نازنازی من , 14 خرداد ماه 1392  , تو 5 ماهه شدی و وارد ماه ششم زندگیت شدی خوشگل مامان ,محبتبوسمحبتبوس

این روزها خیلی بامزه تر و دوست داشتنی تر شدی عزیز دلم بغل و من رو با ناز و اداهات عاشقتر از قبل میکنی فدات بشممممممممم محبت , خیلی داری بازیگوش میشی چشمک , با اینکه هنوز نه چهار دست و پا میری و نه راه افتادی ولی از توی بغلم به سمت همه چیز میپری تا بگیریشون تعجب , توی بغلم که میبرمت این طرف و اون طرف دوست داری همه چی رو با دستت بگیری زبان , میخوام قطره " آ د " توی قاششقت بریزم و بهت بدم , با دست شیشه قطره رو میگیری از توی بغلم چشمک , قاشق رو میارم سمت دهنت اما زود خودت دست به کار میشی و قاشق رو میگیری قه قهه و من تا بیام نزارم و دستت رو بگیرم خرابکاری به بار میاد در نتیجش بدبو ,

 

 

وقتی توی بغلم نشستی و من دارم با لپ تاپ کار میکنم ( مثل الان ) , اونقدر ورجه وورجه میکنی زیبا و سمت لپ تاپ میپریچشمک و همچین کنجکاوانه چشم میدوزی به صفحه که انگار میدونی چه خبره این تو خندونک , کلا اونقدر کنجکاوانه به اطراف نگاه میکنی که  نگووووووووو فدای چشمات بشم من بوس و همیشه و در همه حال هم با نگاهت در تعقیب مامانی خندونک , ( بالاخره باید سر در بیارم ببینیم که مامانیم کجاها میره و میاد و داره چی کارا میکنه دیگه خندونک , آخه من دختلشممممم ناسلامتی چشمک )

 

 

اونقدر با دقت تلویزیون نگاه میکنی بوس , گاهی خیره میشی بهش بغل, البته موقتیه این زل زدنت چشمک ولی خیلی با دقته نازنینم بوس.

وقتی توی بغلمی تعادلت رو با موهای مامانی حفظ میکنی خندونک , مثلا میترسی بیفتی اینطوری خیالت راحته به یه جایی چسبیدی قه قهه , حالا نمیدونی به یه مو بندی دختر قه قهه , خسته نباشی واقعا خندونک , مو ندارم از دستت بدبو, تا میبرم بشورمت یا حمامت کنم یا توی بغلم بیگیرمت اول میچسبی به موهام راضی و خلاصه هر بار هم چند تار مو مییکنی با اجازه خانوم گل خندونکتعجب.

 

 

سه روزه یاد گرفتی جیییییییییییییییییییغ میکشی ناززززززناااااااااااااااززززززززز تعجب , چشم و دلم روشننننننننننننننن خندونک , یه جیغایی میزنی که نگوووووووووووو زبان , حالا دیگه وقتی چیزی میخوای و یا دوست داری پیشت باشم ولی من کار دارم و نمیتونم , و یا وقتی خوابت میاد شروع میکنی به جیغ زدن بدبو , خوبه وااااااااااااااللللللللللللاااااااااااااااااااااااا زیبا ,  اینم از شیرین کاریهای 5 ماهه شدنته شیرییییییییییییییین من بغل.

 

 

 

راستی اینو بگم نازنین دخترمممممممم زیبا , 10 روزیه که آب دهنت رو با فوت میدی بیرون خندونک و در این حین با دهنت صدا درمیاری بببببووووووووو قه قهه , کلی از آب دهنت میریزه بیرون چشمک , حالا چند روزه قطره هاتم که میدم همین کار رو با قطرت هم انجام میدی دخمل بلاااااااااااااااااا تعجب , حالا فکر کن چه خرابکاری به بار میاد وقتی قطرت رو فوت میکنی بیرووووووووووووووون بدبو , از دستتتتتتتتتتتتتتتتتتت تووووووووووووووووو دخترررررررررررررررر بوسبغل.

 

 

اما یه چیزی که توی پنجمین ماه زندگیت ( 6 خرداد 1392 ) , خیلی من رو خوشحال کرد زیبا , دمررررررررررررر شدنت بود جشنجشنجشن , شب مبعث بود و ما از خونه مادرجون اومدین خونه آرام , گذاشتمت زمین , روی تشکت , و تو هم طبق معمول ورجه وورجه میکردی محبت و حسابی دست و پا میزدی بوس , البته چند وقتی بود که به پهلو برمیگشتی و اطرافت رو نگاه میکردی زیبا , قبلش هم خیلی دور خودت میچرخیدی و هر مدلی میخوابوندمت , میومدم و میدیدم 180 درجه فرق کرده خوابیدنت چشمک و چرخیدی حسابییییییییی زبان , خلاصه همینطور داشتیم من و بابایی نگاهت میکردیم زیبا که دیدیم داری تلاش میکنی برگردی محبت , چند بار تلاش کردی و  بالاخرهههههههههههههههههه موفققققققققققققققق شدیییییییییییییییی جشن  تشویقتشویقتشویقجشن.

 

خیلی خوشحاللللللللللللللللللللل شدیم و به من و بابایی عیدیییییییییییییییییی دادی حسابی .بوسبوسبوس

 

بعدش دیگه یاد گرفتی باهوش من بغل,  مدام دمر میشدی بوس , جالب اینکه حالا دیگه نمیتونی صاف بخوابی قه قهه , شبها موقع خوابیدن کلی بالش میچینم دورت زبان , آخه توی خواب هم دمر میشی بوس و نمیتونی برگردی و اینطوری از خواب بیدار میشی متنظر , خلاصه کافیه بزارمت زمین و یه لحظه ازت غاقل شم چشمک , میبینم دمری بغل,  موقع تعویضت که دیگه با هم کشتی میگیریم مادررررررررررررررر قه قهه , پاهات رو میگیرم که دمر نشی در حال تعویض دختر خوووووووووووووووووووببببببببببب خندونک , آخه من بخوووووووولمتتتتتتتتتتتتتتت خوشمزهبوسبغل.

 

 

خلاصه که خیلی عاشقم میکنی با ناز و اداها و دلبری کردنات دخملی دوست داشتنی و شیرین من بوس , میشینی توی بغلم و هر بار برمیگردی و من رو نگاه میکنی و میخندی محبت , یعنی اون موقع میخوامممممممم گازت بگیرمممممممممم زیبا ,

هر جا که باشی , توی کریرت , توی بغل بابایی , روی زمین یا توی تختت , تا نگاهت به من بیفته شروع میکنی به لبخند زدن و خندیدن بغل,  تازگیها هم که وسط شیر خوردن , از شیر خوردن دست میکشی و با دقت زل میزنی به من و بعد میخندی بوس , وایییییییییییییییییییی خیلی باحاله این لحظه و من میخوام بخورمتتتتتتتتتتتتتتتتتتت اون موقع بوس بغلبوس.

 

 

خیلی عروسک دوست داری ناز نازی من محبت , البته به شرطی که خوشگل و قشنگ و خوش رنگ باشه چشمک , از عروسکهای زشت و بد قیافه و بد رنگ و بدقواره اصلا خوشت نمیاد چشمک ( در این مورد مثل مامانتی خندونک ) و هیچ عکس العملی نداری بهشون و اصلا نگاشونم نمیکنیچشمک, ولی اگه اونی باشه که میپسندی با دیدنش یه ذوقییییییییییییی میکنی که نگو محبت , شروع میکنی به صدا درآوردن و خودت رو به سمتش پرت میکنی بغل,

 

 

 

در حال حاضر هم علاوه بر جوجه اردکی که مامان جون عید برات خریده بود و تو عاشقش شدی از همون اول آرام, الان به آویز کالسکت که یه شیر خوش رنگه زیبا , و مورچه قرمز توی اتاقت که به دیواره و از نوزادی با اینکه خیلی کوچولو بودی اما خیلی بهش توجه میکردی زیبا , به پاندای صورتی رنگت که خودم وقتی توی دل مامانی بودی کادوی حرم رفتن برات خریده بودم زیبا , و به پاندای کرمی رنگت زیبا , و آویز موزیکال بالای تختت که پر از عروسکهای خوشگله و موزیک زیبایی داره زیبا , خیلی احساسات نشون میدی و دوستشون داری خانوم گل مامانننننننننننننننننن بوسبغلبوس.

 

 

چند تا عروسک کوچولو هم روی در یخچال چسبوندم که خیلی دوستشون داری محبت  و وقتی میبرم جلوی در یخچال همچین ذوق میکنی و میخندی که نگوبغل , اسم گذاشتیم برای این چهار تا عروسک  زیبا ,  " ململ , کپل , جیجی , منگول " خندونک , من این اسمارو صدا میکنمو تو میخندیییییییییییییی و به سمتشون میپری متنظر , تازه  جالب  اینکه وقتی جلوی یخچال هم نیستیم , ولی من این اسمارو صدا میکنم و تو میخندی و خوشت میاددددددددددددددد نازنینمممممممم بوسبغلبوس .

 

 

تازه وقتی نگاهت میکنم و بلند صدات میزنم "  جییییییییییییییییگررررررررررررررر " خیلی دوست داری و خوشت میاد و میخندیییییییییییییییییییییی .بغل

فدای تو بشممممممممممممممممممممم من عزیز دلم بوس , ملوسسسسسسسسسسسس مامان محبت , جییییییییییییییییگر مامان بغل, خیلییییییییییییییییی ماهی نازنین دختر من بوس.

 

 

خداروشکر , گوش شیطون کر ,  چند روزیه که خیلی خوب شده خواب شبت و شبها راحتتر میخوابی محبت , و من از این بابت خوشحال و راضی هستم آرام , البته در عوض , طی روز خوابت کم شده چشمک , یه کمی از این بابت اذیت میشی و گاهی هم کلافه میشی از اینکه کم خوابیدی طی روزچشمک و شروع میکنی به نق زدن و بدقلقی میکنی بدبو ,  ولی عوضش شب رو راحتتر میخوابی بوس و اذیت نمیشی فدای اون صورت ماهتتتتتتتتتتتتتتت و چشمای نازتتتتتتتتتتتتتتتتت بشممممممممممم من مامان بوسبغلبوس.

 

 

آخه چه کسی دیده که یه نینی کوکولو , همزمان توی بغل مامانیش هم شیر بخوره و هم انگشتش رو از اون بغل ببره داخل دهنش و مک بزنه تعجب خندونک و اونوقت با ناخنهاش هم مامانیششششششششش رو داغون کنه ؟بدبو , یه همچین وروجکی هستی توووووووو خندونکبغلبوسبغل.

 

 

 

محبت  توی قلب مامان جا دارییییییییییییییییی خانوم کوچولوی منننننننننننننن  محبت

 

 

 

 

متنظر بقیه عکسهای فاطمه جونی در ادامه مطلب متنظر

 

متنظر لطفاااااااااا برای دیدن عکسها به ادامه مطلب برویییییییییییییییییید....... متنظر

 


ادامه مطلب


[موضوع : خاطرات من و فاطمه جونی ناز و مهربونم]
[ سه شنبه 13 خرداد 1393 ] [ 18:51 ] [ مامان و بابایی دخمل بلا ] [ ]
حرفهایی برای دخترم


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

به سراغ من اگر می آیید .... نرم و آهسته بیایید .... مبادا که ترک بردارد .... چینی نازک تنهایی من ....




[موضوع : خاطرات من و فاطمه جونی ناز و مهربونم]
[ سه شنبه 6 خرداد 1393 ] [ 22:38 ] [ مامان و بابایی دخمل بلا ] [ ]
عکسهای فاطمه جونی , ( فقط به عشق زندایی جوووووووون )

بوس سلاااااااااااام دخملی ناززززززززززززز  و دوست داشششششششششتنی من بوس

 

چند شب پیش داشتیم میرفتیم خونه مادر جون آرام ,

 

و این لباس رو که توی چند تا عکس پایینه برات پوشوندم زیبا ,

 

این لباس رو زندایی جون , امسال عید  , برات خریییییییییییییییده بود فاطمه جونی محبت,

 

خیلی بهت میاد و خوشگلهههههههه نازدونه من بوس,

 

فقط شب بود و تاریک  , و توی ماشین این عکسها رو گرفتم , واسه همین خیلی جالب نشد متنظر ,

 

اما به زندایی جون قول دادم که عکسات رو بزارم تا با این لباس شما رو ببینه بوس,

 

پسسسسسسسسس به عشق زندایی جون این عکسها رو میزارم عزیز دلم محبت ,

 

تا بعدا عکسهای بهتر و چدیدتری با این لباس ازت بگیرم و بزارممممم خوشگلم متنظر,

 

از هدیتون ممنوووووووووووووووووووووونم زندایی جون مهربوووووووووووووووونم

محبتبوسبوسبوسبوسمحبت

 

 

 

 

 

 

بوس قربونت برم دخملی 4 ماه و نیمه خودممممممممممممم بوس

 

 

 

 

 

 

 

محبت  داری با این دقت بابایی رو نگاه میکنی که پشت فرمون نشسته و داره ازت عکس میگیره  محبت ,

بوس نگاهتوووووووووووووووو قربوووووووووووون دخترممممممممممممم بوس

 

 

 

 

 

 

 

محبت اینجوری میخندی میخورمتااااااااااااااااااااااا بوس , عاشق این خندیدنتممممممممم محبت

 

 

 

 

 

 

 

 

محبت  زندایی جون ممنون بابت لباس خوشگلی که برام خریدی  محبت

متنظر پوشیدم و باهاش یه دخمل رویایی شدم و رفتم توی بغل باباییم متنظر

 

 

 

 

 

 

 

اینم عکس هنریه مامانیه خندونک که از نمیرخ دخملی گرفته متنظر

 

 

 

 

 

متنظر برای دیدن بقیه عکسهای فاطمه جونی لطفاااااااااااااا بروید ادامه مطلب متنظر

 

 


ادامه مطلب


[موضوع : خاطرات من و فاطمه جونی ناز و مهربونم]
[ سه شنبه 30 ارديبهشت 1393 ] [ 18:07 ] [ مامان و بابایی دخمل بلا ] [ ]
اولین روز پدر بابایی در کنار دخملی

 

 

 

محبت همسر عزیز و مهربانم محبت ,

 

محبت بابایی گل و خوش قلب و مهربون  فاطمه جونی  محبت,

 

" روز مرد و روز پدر مبارکککککککککککک "

بوسمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتبوس

 

 

 

 

"  شب تولد حضرت علی علیه  السلام  "

 

"  و دخمل بلا توی بغل بابایی مهربونش که یکی از بهترین باباهای دنیاست  "

 

بوسمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتبوس

 

 

 

 

تبریک روز پدر از طرف فاطمه جونی به بابایی خوب و مهربونش  :

محبتبوسبوسبوسمحبت

 

 

بوس" بابایی گل و مهربون و خوش قلب من , خیلی خیلی دوستت دارم ,"بوس

بوس " تا همیشه دوستت دارمممممممم " بوس

 

 

محبت" تو بهترین و مهربونترین بابایی دنیا برای من هستیییییییییییی "محبت

 

 

بوس" خیلی برای من زحمت کشیده و میکشی ,"بوس

بوس" دستهای مهربونت رو میبوسم و تا همیشه ازت ممنونم  "بوس

 

 

محبت" همیشه قدردان محبت هایتتتتتتتتت و فداکاریهایتتتتتتتت هستم  "محبت

 

 

محبت" امیدوارم دخملی خوبی برات باشم و تو از من راضی باشی "محبت

 

 

بوس" دعا میکنم که همیشه سایت بالای سر من و مامانی باشه " بوس

بوس" چون با وجود نفسهای توست که خونمون گرمه "بوس

 

 

محبت" با حضور گرم توست که دنیا برای من و مامانی قشنگ و زیباست "محبت

 

 

بوس" امسال اولین ساله که روز پدر کنارتون هستم , خیلیییییییی خوشحالم شما بابایی من هستین "بوس

 

 

محبت مامانی همیشه بهم میگه خیلی باید بهتون احترام بزارم و قدرتون رو بدونم " محبت

محبت " چون شما خیلی خوبیییییییییین " محبت

 

 

بغلبوس" بابایی عزیزمممممممممممممم دوستت دارممممممممممممممممممممممم "بوسبغل

 

 

محبت" روز مرددددددددددددد و روز پدررررررررررررررر مبارکککککککککککککککککککک "محبت

 

 

 

 

 

محبت مهربان ترین بابای دنیا محبت

بوس صادقانه دوستت داریم و هزاران شاخه گل تقدیمت می كنیم بوس

 

 

 

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

 

 همسر عزیز و مهربانم

ولادت با سعادت حضرت علی علیه السلام , مولای عاشقان ، امیر مؤمنان ،

روز مرد و روز پدر رو که امسال همراه با اولین حضور فاطمه جونی کوچولومون در کنارمونه ,

و هم برای تو و هم  برای من , عطر و بوی خاص و بهتری داره ,

محبت  صمیمانه بهت تبریک میگم عزیز دلم  محبت

 

 

 

 

 

 

همسفر زندگیم 

 

وجود نازنین تو بهانه زیستن من است  ,  زندگی و زیستن را در كنار تو دریافتم  , 

 

تو زیباترین حضور عاشقانه در زندگی من هستی  , 

 

عاشقانه و بی نهایت دوستت دارم , بیش از آنچه تصور كنی ,

 

محبت روزت مبارک عزیزم  محبت

 

 

 

 

 

 

همسر خوبم

 

به ذهنم سپرده ام كه غیر از تو به كسی فكر نكند ،

 

به چشمانم یاد داده ام كه جز تو نبیند ,

 

و در روز مرد هدیه ام برای تو قلبی است كه تا ابد برای تو می تپد ,

 

محبت مرد زندگی من روزت مبارک محبت

 

 

 

 

 

 

همسر عزیزم  ,

 

نمی دانم که دانستی دلیل گریه هایم را ،

 

نمی دانم که حس کردی سکوتم را ,

 

ولی دانم که می دانی من عاشق بودم و هستم ,

 

وجود ساده ات بوده که من اینگونه دل بستم ,

 

عزیزم همیشه عشق من هستی و خواهی بود .محبتمحبتمحبت

 

 

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

 

بچه که بودم  .....

آری بچه که بودم  ؛

پدر سمبل و صاحب عجیب و غریب ترین ذائقه دنیا بود !!!!! ,

وقتی به خوش مزه ترین خوراکی های تهیه شده علاقه ای نشان نمی داد !!!!! ,

اما نه امروز که به علتش پی برده ام ؛

آری امروز پدر برایم سمبل ایثار و مهربانیست ؛

پدری که حتی اجازه نداد تا به دلیل آنهمه بی میلی هایش پی ببرم .

محبت پدرم ؛ روزت مبارک .............محبت

 

 

 

"  درد دلی با پدر از دست داده ام  " :

 

پدر خوبم , خیلی زود تو را از دست دادم , بی آنکه منتظرش باشم  و یا حتی لحظه ای فکر نبودنت را بکنم , چه زود از کنارم رفتی , آنقدر زود که نتوانستم بگویم دوستت دارم و حتی نتوانستم بگویم که میدانم چقدر برای من زحمت کشیده و میکشی و بابت آن همه رنج و زحمت ممنونم .............

 

و حالا من ماندم و جای خالی تو و حسرت نبودنت و نداشتن دستهای مهربانت و نبود تکیه گاهی به نام پدر که برای هر دختری بزرگترین سرمایه اوست ..............

 

دوست دارم بدانی که دوستت داشتم و دارم و دستان مهربان و زحمتکشت را میبوسم , حتی اگر که نباشی .............

 

 

 

-------------------------------------------------------------------------------------

 

 

 

بغل هدیه فاطمه جونی برای بابایی مهربونش در روز پدرررررررررررررررررر بغل

 

بوس " بابایی خوبم روزت مبارککککککککککککک " بوس

 

 

 

 

 

 

بغل  قربون دست کوچولوت برمممممم که داری به بابایی کادو میدی  بغل

 

 

 

 

 

 

 

محبت " بفلمایید بابایی عزیزم , ببخشید ناقابله " محبت

 

 

 

----------------------------------------------------------------------------------------

 

 

 "  ولادت حضرت علی علیه السلام , برهمه دوستانم و همه مسلمانان جهان مبارک  "

 

جشنجشنجشن

 

 



[موضوع : خاطرات من و فاطمه جونی ناز و مهربونم]
[ سه شنبه 23 ارديبهشت 1393 ] [ 1:35 ] [ مامان و بابایی دخمل بلا ] [ ]
دختر زیبا و دلربای من 4 ماهگیت مبارککککککککک

بوس سلاااااااااااااااااااااااااام دخملی خوشگل و نازدونه 4 ماههههههههههههه خودم بوس
بغلبوسبغل

 

 

خجالت عزیز دلم پست  4 ماهگیت رو با تاخیری 5 روزه گذاشتمممممممممممم خجالت

چشمک   خودت دیگه میدونی چراااااااااااااااااااا ؟  چشمک

محبت گفتن دلیلش دیگه تکرار مکرراته محبت زدن واکسنت  و بیحالیت  و  گریه  و  کمبود وقت  و غیره وغیره ...محبت

 

 

 

عزیز دلم بوس , نازنین دختر من بغل ,  14 اردیبهشت ماه 1393 ,  تو 4 ماهه شدی بوس و از اومدنت در کنار من و بابایی مهربونت 4 ماهه که میگذره بوس , سخت بود اما شیرین بود و شیرین  محبت و پر بود از خاطرات خوب و زیبا و به یاد ماندنی , از لحظه اول بودنت و اومدنت تا حضور لحظه به لحظه تو در کنار ما دخترک زیبا و شیرین من , بغلبوسبغل

 

 

تو یکی یه دونه و چراغ خونه و نازدونه و عزیز دردونه مایی خوشگلممممممممممم .بغلبوسبغل

 

 

خیلی دوستت دارم و عاشقتمممممممممم نازنین دختر من .  بوسمحبتبوس  گاهی محکم تورو به خودم میچسبونمتتتتتتتت  و از شدت دوست داشتنت دندونام رو هم به هم فشار میدم و میگممممممممممم دوستت دارمممممممممممم عزیز دلمممممممممم . بغلبوسبغل

 

 

خوشگل من وقتی که توی بغل بابایی هستی و با اون صورت گرد کوچولوت بوس و چشمهای کوچولوی خوشگل و گردت بوس به من زل میزنی و من صدات میزنم " فاطمه " و تو هم میخندی و به من نگاه میکنی و به طرفم دست و پا میزنی بغلاحساس میکنم که چقدر عاشقتم و دوستت دارمممممممم محبتبوسمحبت و خدا چه نعمت بزرگی بهم داده و من از شکرش واقعا عاجزم عزیز دلم محبت . دختر زیبا و دلربای من , دیگه داری اسمت رو کاملا میشناسی و حالا وقتی صدات میزنم" فاطمه " , برمیگردی طرفم  دور سرت بگردم مننننننننننننننن .بوسبوسبوس

 

 

الان که دارم این پست رو برات میزارم , توی بغل من خوابی بغل و مثل فرشته ها  توی بغل مامانی  خوابیدی گل دخترم  فرشتهو واسه اینکه بیدار نشی چشمک و گذاشتن این پست دیگه بیش از این طول نکشه  چشمک ,  فعلا تورو زمین نزاشتم بوس و همینطور که توی بغلم خواب رفتی مشغول نوشتن این پست شدم گل ناز مامان و بابا.بغل

 

 

عزیز دلم , تو روز به روز داری شیرینتر میشی فدات شم بوس , دیگه با صدای بلندتری میخندی بوس و وقتی تکونت میدم و زیر گردنت رو میخورم و یا وقتی بابایی , آروم  بالا و پایین میندازدت  , با صدای بلندتری میخندی بوس و من خیلی خوشم میاد وقتی با صدا میخندی فندق من بوس , فدای خنده هات بشم خوشگل من که تا باهات حرف میزنم لبخند میاد روی لبت عزیز دلم بغل,

 

 

عروسکهایی که روی در یخچال چسبوندم رو اونقدر دوست داری که نگووووووووووو بوس , تا میبینیشون و چشمت بهشون میخوره زیبا , شروع میکنی به خندیدن و حرف زدن با اونا و کخه کخه میگیبغل و من کلی میخندم و ذوق میکنم ناناس من محبت . دیگه صداهای , گ  و  کخ  و  کخه  و  قا  و  آقو  و  اخخخ   و  اه   و  آ  و  او رو هم گاهی موقع خندیدن و نگاه کردن از خودت درمیاری بوس  و من عاشقققققققققق صداتمممممممممم دخترمممممم .بوسمحبتبوس

 

 

آویز روی تختت رو هم دوست داری بوس و خیلی به دقت بهش نگاه میکنی بوس و وقتی هم گریه میکنی و من روشنش میکنم  , زودی ساکت میشی بغل و  توجهت بهش جلب میشه  نازنین من .محبتبوسمحبت

 

 

وقتی روی زمین و به صورت دمر میخوابونمت بوس , میتونی سرت رو بالا بیاری و من رو نگاه کنی زیبا و گردنت رو نگه داری شیرین من بوس ,  نمیدونی توی این حالت چقدر خوردنی میشییییییییی عزیزممممممممممم خوشمزه بوس , و بعد هم دست و پا میزنی تا جوجه اردکت رو که روبروتهب بگیری بغل,  البته باید زود بلندت کنم چشمک , وگرنه تندی خسته میشی  خندونک و به گریه میفتی فداتتتتتتتتتتتتت شممممممممممممممم .محبتبوسمحبت

 

 

دیگه میتونی قاشقت رو توی دستت بگیری بوس و به سمت دهنت مببری ماه منننننننننبغل ,  ولی نمیدونی از کدوم طرف باید توی دهنت بکنی خندونک و کلی باهاش ور میری خندونک و آخرشم یا گریه میکنی که چرا نرفت توی دهنت قه قهه یا میندازیش زمین چشمک , همین کار رو با جغجغه و دندونگیرت هم میکنی بوس , البته قاشقت رو چون نازکتره راحتتر دست میگیری تا اون دوتا ,  و جغجغت رو خیلی محکم نمیتونی بگیریش و زود از دستت میفته فعلا ماه منننننننننننننن محبتبوسمحبت .

 

 

 

چشمک  و اما  یه  درد دل  با  فاطمه خوشگل مامان  و حرفهای مادردختری ................ چشمک

 

 

فاطمه جونی من بوس, فاطمه کوچولوی من بوس, گاهی واقعا خیلی خیلی خسته میشم غمناک, خودت میدونی که خیلی دست تنهام قهر و همه وقتم رو نگهداری از تو میگیرهبوس و برای خودم هیچ وقتی نموندهبوس , تو هم که  طاقت چند دقیقه تنها موندن رو نداریبغل و دوست داری یا مدام باهات حرف بزنم و بازی کنم و تو هم برام بخندی و دلبری کنی بغل و یا بغلت کنم و توی اتاق خودت و توی کل خونه بچرخونمت زیبا و تو هم همه جارو نگاه کنی و شناسایی کنی دخمل بلاااااااااااااا بغل , البته در این مورد واقعا خسته نباشی خوشگلم خندونک, منم جای تو بودم همینطوری دوست داشتم ناززززززززز خانووووووووووووومممممممممم خندونک , وقتی هم میخوابی که کلی باید توی بغلم و یا روی پام بمونی که خوابت سنگین بشه تا از هر صدایی بیدار نشی تعجب و کلا بعد از ظهرها که میخوابی اگه بزارمت زمین , بیش از نیم ساعت روی زمین نمیتونی بخوابی تعجب و با کوچکترین حرکت خودت یا صدای اطرافت بیدار میشی خندونک و دوباره خوابوندنت مکافاته چشمک و اگر هم دیگه نتونی بخوابی و کم بخوابی , کل روز رو کلافه ایزیبا , تازه یه چیز جالب بگم زیبا , وقتی از خواب بیدار میشی همچین بدنت رو میکشی و دستهات رو باز میکنی و به خودت کش و قوس میدی که انگار توی خواب کوه کندیییییییییی خندونک و من رو کلی میخندونی با ناز و اداهات ماهمممممممم بوس , خلاصه اینکه عزیز دلم همه اینها وقتی جمع میشه واقعا گاهی بیش از حد خستم میکنه نازنین من خسته , و این موقع است که دیگه از اینکه شب رو هم بخوای بیدار باشی و دیر بخوابی واقعا کم طاقت و کلافه  و ناراحت و عصبی میشم دختر قشنگمخسته , میخوام بگم که من رو ببخش مامانی خجالت , دوست دارم مامانی رو ببخشی بابت گاهی بی طاقت شدناش و گاهی صبور نبودناش خجالت , دوست دارم به مامانی حق بدی بابت خسته شدنای گاه و بیگاهش بوس و ازش نرنجی و ببخشیش فدای چشمای معصوم و زیبات بشم من ,محبتمحبتمحبت

 

اما عزیز دلم دوست دارم بدونی که توی هیچکدوم از لحظات زندگیم آرام, جه خوب و چه بد زیبا, چه خسته و کلافه بوده باشم و چه نبوده باشم آرام , هرگز و هرگز از بودنت و از داشتنت پشیمون نبوده و نیستم و نخواهم بود و برای داشتنت هزاران بار خدا رو شکر میکنم و خواهم کرد نازدونه مامان بوسبوسبوس و هرگز  و  هرگز  از تو خسته نشده و نخواهم شد خوشگل شیرینم محبتمحبتمحبت  و همیشه از بودنت کنارم  و از حضورت توی زندگیمون خوشحال و راضیم نازنین دختر من ,بغلبوسبوسبغل

 

گل دختر من , دوست دارم بدونی که حتی توی همون لحظات خستگی و کم طاقتی هم آرام ,  تو گلم , تموم  وجود  و  مایه دلگرمی و همه امیدم  و نازنین دختر من , بوده و هستی و خواهی بود محبتمحبتمحبت و با تموم وجودم عاشقونه دوستت داشتممممممممم و دارمممممممممممم و خواهم داشت ,بوسبوسبوس

 

میدونم که من باید قوی تر باشم و صبورتر آرام , باید یاد بگیرم بهتر بودن رو آرام , و در کنار تو , دارم  یاد میگیرم عاشق بودن  و مادر بودن  و صبور بودن  و قوی بودن  رو  دختر دلربای من .بوسبوسبوس

 

میدونم که باید برای تو بهترین باشم و خوب مادری کنم آرام ,  دلم میخواد بدونی که سعی خودم رو خواهم کرد نازنین دختر من بوس و دوست دارم این رو هم بدونی که من برای تو بهترینها رو میخوامبوس و بهترینها رو آرزو میکنم بغل و همه تلاشم هم برای خوشبختی و موفقیت و سعادت توست نازنینم بغل,  امیدوارم بتونم مادر لایقی برات باشم گل دختر من بوس و برای موفقیت و خوشبختیت همه تلاشم رو بکنم گل دختر من بوس, تو هم به مامانیت کمک کن عزیزکم .بوسبغلبوس

 

بوسبغل دوست دارم بدونی که همیشه عاشقونه دوستت داشته و خواهم داشت عزیز دلمممممممممم بغل بوس

 

 

 

عزیز دلم این روزها دل دردات خیلی داره کمتر و بهتر میشه آرام ولی از ساعت 9 شب تا 11 شب , و بعد هم از 1 شب تا 3 شب , هنوزم دلت درد میگیره قهر , قطره دایمتیکونی که بهت میدادم  چند روز اول برات خیلی مفیدتر بود ولی الان خیلی تاثیری نداره جز کمی خواب که توی چشمات بیاره گل خوبم آرام.

از اینکه درد بکشی و از کف سرت آب راه بیفته و  از زور درد عرق کنی غمناک , و یا گریه و بی قراری کنی و منم نتونم کاری برات بکنم قهر خیلی غصه میخورم دختر نازنینم . گریه

البته شبهایی که موفق میشم توی ساعتهای دل دردت بخوابونمت و توی بغلم نگهت دارم تا از دل درد  بیدار نشی آرام,  خیلی درد نمیکشی و منم راحتترم  گل نازم بوس , ولی وقتی خونه نیستیم و رفتیم مهمونی و اون ساعت رو بیداری آرام , و یا شبهایی که خوابت نمیاد و دیر میخوابی آرام , به خصوص تازگیها که نظم خوابت به هم ریخته و دیر میخوابی قهر ,  بیشتر اذیت میشی فدات بشم غمناک , البته بازم وقتی خونه خودمون هستی کمتر اذیت میشی آرام و من توی بغلم میگردونمت توی خونه و تو هم به اطرافت نگاه میکنی و مشغولی و بازی میکنی چشمک و کمتر دردت رو احساس میکنی تا خوابت بگیره و بخوابی بوس , ولی وای از شبهایی که خسته باشم و بخوام توی اون ساعت به هر حال  بخوابونمت قهر و یا مهمونی باشیم و اطرافت شلوغ باشه توی اون ساعت دل دردت قهر, خیلیییییی  بیتابی و بی قراری میکنی عزیز دلم زیبا.  بین خودمون باشه , اشک منم گاهی درمیاریا شیطون بلا چشمک.

هنوز هم برای خوابیدن شبت به خاطر همین دل دردها , بعضی شبها باید متوسل به صدای سشوار و پستونک بشم چشمک ولی خوب خداروشکر , روزها خیلی بهتر و راحت تر از قبل میخوابی نفس من .زیبا

 بازم خدارو هزاران بار شکر , دل دردت نسبت به قبل خیلی بهتر شده دختر خوشگلممممممممممم .بوسبوسبوس

 

علاوه بر دل دردت آرام , بزرگترین مشکلی که در حال حاضر داری آرام, غریبی کردن با اطرافیانه چشمک که هم تورو , و هم من رو خیلی آزار میده ,قهر

خونه خودمون آروم و خوبی زیبا, و میخندی و میخوابی و بازی میکنی بوس , ولی کافیه کسی بیاد خونمون زیبا , به خصوص اگه تعداد هم زیاد باشه و بیش از دو یا سه نفر باشن تعجب , یا اینکه ما خونه کسی بریم چشمک , اون وقت به شدت غریبی میکنی و شروع میکنی به گریه کردن و گریت هم تمومی نداره غمناک , چون وقتی بترسی خیلی طول میکشه آروم بشی و خیالت راحت بشه که من هستم و کنارتم و به کسی نمیدمت بوسبغل بوس, باید کلی توی بغلم بگیرمت و بچرخونمت و آرومت کنم و شیرت بدم و کسی هم توی این مدت دورت نیاد خندونک , تا احساس امنیت کنی و گریت تموم بشه بغل,  به خصوص اگه وقتی جایی میریم , کسی بخواد بغلت بکنه و یا یه دفعه جندین نفر دورت رو بگیرن خندونک , خیلی میترسی و گریه هات شروع میشه ,غمناک

برای همین خیلی اذیت میشم وقتی جایی میبرمت قهر  و واقعا گاهی به خاطر همین اذیت شدن خودت و من , و گاهی هم از شدت خستگی و بی حوصلگی اصلا دوست ندارم جایی برم غمناک , آخه به خصوص وقتی شروع میکنی به غریبی کردن و گریه کردن , حالا این وسط  بقیه هم میخوان به من کمک کنن و میان بغلت کنن تا آرومت کنن خندونک, اما تو بدتر میترسی و دوباره گریت شدت میگیره و طولانی تر میشه و این اوضاع رو بدتر میکنه بدبو و تا بیای دوباره توی بغل خودم و بخوای آروم بشی و احساس آرامش کنی و ببینی بغل منی , دیگه کلی طول کشیدهبدبو و وقت رفتنه خندونک, جایی هم که میریم نمیشه که همش به دیگران حالتت رو توضیح بدم چشمک و مجابشون کنم که کمی مراعات حالت و وضعیت کنونیت رو بکنن چشمک , به هر حال یا میخوان به من کمک کنن و بغلت کنن  متنظر و یا از دوست داشتنت میخوان که بغلت کنن متنظر, اما خوب اینطوری اوضاع وخیم تر میشه و تو خیلی اذیت میشی و آزار میبینی غمناک و واقعا ضربه میخوری غمناک و همین من رو عصبی و ناراحت میکنه و کلی توی دلم برای گریه کردن و بیقراریات غصه میخورم گریه ,  باور کن که ساعتها بعد از جدا شدن از دیگران , با اینکه آرومی و گریه نمیکنی , ولی  هنوز  هم  ترس و اضطراب  رو توی چهرت میبینم  تعجب و این من رو نگران میکنه نازنینم .بی حوصله

 

 

بوسبغل آیییییییییییییییییییییی دخمل مامانیییییییییییییییییییییی بلا ............................ بغلبوس

 

 

بوس اما عزیز دلم  , بدون که با همه ناز و اداهاتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت عاشقتممممممممممممممممممم بوس

 

 

 

 

 

 

بغل  4 ماهگیت مبارکککککککککککککک عزیزکمممممممممممم بغل

 

 

 

 

 

 

 

 

بوس اینم دخملی مامان با کیک کفشدوزکککککککککک 4 ماهگیشششششش بوس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بغلبوس فدای دست کوکولوت بشمممممممممممم که توی دست مامانه عروسکممممممممممممم بوسبغل

 

 

 

 

 

 

 

متنظر برای دیدن بقیه عکسهای فاطمه جونی به ادامه مطلب برویییییییییییییییید لطفااااااااااااااااا متنظر

 

 


ادامه مطلب


[موضوع : خاطرات من و فاطمه جونی ناز و مهربونم]
[ جمعه 19 ارديبهشت 1393 ] [ 22:45 ] [ مامان و بابایی دخمل بلا ] [ ]
و اما ادامه ماجرای تولد مامانی دخمل بلا

سلااااااااااااااااااااااااامممممممممممممممم دخملی خوشگل و شیطون بلای خودموووووووووووووووووون

بوسبغلبوس

 

 

امروز دوست دارم که اول از همه , از خودت بگم عزیز دل مامان محبتمحبتمحبت

 

 

الهی قربون ناز و اداهات برم که هر روز یه کاری انجام میدی و یه جور جدیدی دلبری میکنیبوس

 

و من کلا عاششششششششششششق کارهااااااااااااااااااتممممممممممممممم.محبتمحبتمحبت

 

 

تا از خواب بیدار میشی و من رو نگاه میکنی شروع میکنی به خندیدن و لبخند زدن آرامحالا فرقی نمیکنه شب باشه یا روز چشمک, الهی قربونت برم که هیچوقت یادم نمیره اولین باری که داشتی نگاهم میکردی و من باهات حرف میزدم و تو یه دفعه خندیدی 46 روزه بودی دردونه منبوس , قبل از اون بیشتر توی خواب میخندیدی فدای خنده هات بشم من بغل, کلا خیلی خوش خنده هستی نازنین دخترم  بوس, وقتی از خواب میپری به خصوص آخر شبها , گاهی نمیخوام جواب خندنت رو بدم چشمک که خواب از سرت نپره و راحت شیر بخوری و دوباره بخوابیچشمک ولی تو حتی توی همون حالت نیمه خواب هم زل میزنی به من که جواب خندت رو بدم تعجب و این بیشتر من رو میخندونهزیبا و بعد من کنترلم رو از دست میدم خندونکو یه  مااااااااااااااااااااااچ  گنده ازت میکنمبوس که اینجوری نگاهم میکنی و با نگات دلم رو میبریبوس و دیگه اینطوری کلا از خواب بیداریخندونک

 

 

تازگیها خیلی بلند بلند صدا میکنی و آقوم میگیبوس و آ آ آ آ میکنی بغلهمراه با یه سری صداهای دیگه مثل آه محبت و گاهی هم یهو جیغ بلندیییییییییییی میزنی ای بلاااااااااا تعجب مخصوصا وقتی خوابت میاد و نمیتونی بخوابی و یا وقتی کار دارم و دیر سراغت میام و حوصلت سر رفته قهر , بلند بلند سرو صدا راه میندازی و آخرشممممم یه جییییییییییغغغغغغغغغغغغ تعجب

 

دهنت رو خیلی بامزه گرد میکنی و بعد هم باز و بستش میکنی و  آآآ میکنی و من میخوام بخورمتتتتتتتتتتتتتتتتتتت ,بوسبوسبوس

 

صورتم رو میارم جلوی صورتت و تو هم مژه هات رو به هم میزنی و میخندی بغل. از بغل و زیر گردنتم که بوس میکنم میخندی و خیلی خوشت میاد .بغل

 

خیلی دوست داری باهات حرف بزنم بوس, وفتی باهات حرف میزنم یه جور خاصی عاشقانه بهم نگاه میکنی که میخوام بمییییییییییییییرمممممممممممم واست محبت. هر چی باهات بازی کنم و حرف بزنم میخندی و خسته نمیشی و فقط دوست داری یکی دایم باهات بازی کنه تعجب وگرنه خیلی زووووووووووووووود حوصلت سر میره نازدونه من چشمک , وقتی هم باهات حرف میزنم دهنت رو باز و بسته میکنی و صداهای مختلف در میاری بوس , انگار داری با من درد دل میکنییییییییییییی عزیز دلممممممممممممم.بغلبوسبغل

 

 

تلویزیونم دوست داری متنظر,  اکثرا روزها و البته وقتی آرومیچشمک , میزارمت توی کریرت و تو به تلویزیون خیره میشی و کلی ذوق میکنی و مشغولی بوس, فکر میکنی دارن با تو حرف میزنن و بازی میکننخندونکقه قهه, البته در این حین جوجه اردک مورد علاقت باید باهات باشه وگرنه بازم حوصلت سر میره ,زیبا کلا با هر چیزی بیشتر از 10 دقیقه نمیتونی مشغول باشی زبانو زود بی حوصله میشیچشمک و دوست داری من بیام پیشت و دوباره بازی و حرف زدن و یا لالا متنظر , کلا منم که بیکارررررررررررررررررررخندونکدر خدمت شمابغل

 

 

کلیه انگشتات رو با ملچ و مولوچ خاصی میخوریزیبا و من هم حریفت نمیشم کچل, آخرشم حال خودت به هم میخوره از خوردنشون و کم میمونه بالا بیاری خوشگل منخندونک , خوب نخوووووووووووووور گل من خندونک

 

 

ناخنهاتم که خیلی تیزن و امروز میگیرمشون  فردا بلند شدن بدبو , حتی کوتاه شدشون هم تیزه بی حوصلهو باهاشون صورت نازت رو چنگ میزنی و میکنیبدبو و من دلم کباب میشه گریه, گاهی خون میندازی صورتت رو گریه و من اعصابم داغون میشه کچلو حریفتم نمیشم و تا به خودم بجنبم صورتت رو کندی اجازه

 

 

بابایی مهربونت رو دیگه کاملا میشناسی چشمکو تا میاد خونه چشم ازش برنمیداری چشمک و هر جا میره با چشم دنبالش میکنی بوس, بعد هم تا میاد میشینه نگاهت توی صورتشه زیبا و زل میزنی بهش تا باهات حرف بزنه و تو هم بخندی زیبا چون عادت کردی به اینکه بابایی باهات بازی کنه و بخندوندت بوس وقتی هم که بابایی حواسش نباشهچشمک , خودت نگاهش میکنی و میخندی تا اونم نگاهت کنه ,بوس این لحظه رو خیلی دوست دارم وقتی خودت به بابایی لبخند میزنی و منتظری جوابت رو بده خوشگلکممممممممممم.محبتمحبتمحبت

 

 

تازگیها یه کار دیگه هم میکنیییییییی خانوم خانوما متنظر , قبلا فقط موقعی که خواب بودی , خیلی وول میخوردی و خودت رو از روی بالش مینداختی زمین و میچرخیدیزیبا , ولی الان  وقتی میزارمت زمین و میرم تا آشپزخونه , آراموقتی برمیگردم میبینم از بس خودت رو جرخوندی و تکون خوردی , اگه عمودی خوابونده بودمت الان شدی افقی و برعکس تعجب , موقعی که پمپرزت رو میبندم هم همینطوری تعجب, خیلی وول میخوری و شکمت رو میاری بالا و خودت رو پرت میکنی عقب بغل, کمرت رو بلند میکنی انگار میخوای بلند شیبوس , حسابی ورجه وورجه میکنی موقغ تعویض پمپرزت بوس ,  وقتی هم میخوام ببندمت , شکمت رو باد میکنی که چسبهای پمپرزت بسته نشنننننننننننن تعجب , خیلییییییییییییییی بلاییمحبت بوسمحبت,  دوست داری پمپرزت باز باشه تعجب , اصلا از بسته بودن خوشت نمیاد خجالت  ,  وقتی بازت میکنم کیفی میکنیاااااااااااااااااا که نگو خجالتقه قهه

 

 

کلا تازگیا دوست داری لخت باشی و لخت بگردی و بخوابی تعجب , چشممممممممممم و دلمممممممممممم روشنننننننننن تعجب  , توی خونه با یه رکابی و شورت عینکی هستی بوس , البته نمیدونی چه جیگری میشی اینطوووووووووری , بوسبوسبوس و تا میخوام بلوزت رو موقع خواب تنت کنم  داد و بیدادی میکنی که نگو متفکر , خانوم خانومای گرمایی منی .خندونک

 

 

فدای خنده ها و همه ناز و اداهااااااااااااااااااات بشم شیرین منننننننننننننننن بغلبوسبغل

 

 

البته گریه هات هم همچنان ادامه داره غمگین , نسبت به اوایل بهتر شده ولی بعضی روزها واقعا زیاده قهر , البته میدونم که همش به خاطر این دل درد لعنتی شماست که دیگه برای من کابوس شده و نمیدونم کی فراره تموم بشه کچل,  وگرنه تو خیلی دختر خنده رو و خوش اخلاقی هستی بوس و تا یکی باهات حرف بزنه , حتی اگه اولین باره که میبینیش , میخندیبوس البته به شرطی که بغلت نکنه چشمک چون زوووووووود غریبی میکنی و شروع میکنی به گریه خندونک اما کلا ماهییییییییییییی , محبت ولی وقتی این دل درد سراغت میاد غمناک دیگه من و بابایی رو هم نمیبینی چه برسه به بقیه غمناک , همین باعث میشه دیگران فکر کنن غرغرو , و یا  بداخلاق  هستی اجازه, ولی من میدونم که چقدر خوش رو و خوش خنده ای نازنازی من بوسبوسبوس.

 

 

دل دردهات هم از شانس بد , ساعتهایی شروع میشه که ما اون موقغ میریم بیرون یا میریم توی جمع و مهمونی غمگین و واقعا کلافه میشی و گریه هات شدت میگیرهبدبو ولی خونه خودمون خیلی بهتر و آرومتری بغل. حق داری دخترم بوس, دل دردات واقعا شدیدن غمناک , گاهی از شدتش دیگه جیغ میزنی و چونه و دست و پات میلرزهغمناک, بال بال میزنی و با گریه بهم نگاه میکنی تا برات کاری بکنم گریه اونوفته که دلم میخواد برات بمیرممممممم عزیزکممممگریه

 

 

دیگه تصمیم گرفتم خیلی کم ببرمت مهمونی بغل, به خصوص شبها عزیز دلم بوس, تا وقتی که بهتر بشی انشاالله محبت , اینطوری هم کمتر کلافه و اذیت میشی و هم اینکه ساعت خوابت به هم نمیخوره بوس تا به موقع بخوابی و بدخواب نشی بوس چون وقتی بیرون میریم دیگه برگشتنمون , هر کاری هم که بکنیم به دیر وقت میکشه و دست خودمون نیست زیبا , مهونیهای قم کلا تا دیروقت طول میکشه و نمیشه کاریش کرد زیبا , تا بخوای بشینی و شام بخوری و بیای خونه 1 شبه آرام و تا  تو رو بخوام بخوابونمت 2 میشه زیبا و اینطوری خوابت به کلی از نظم خارج میشه اجازه.

 

تو که  مدت زیادی بود شبها به راحتی میخوابیدی آرام و تا صبح جز برای خوردن شیر بیدار نمیشدی آرام, چند شبه درست نمیخوابی قهر , کلا از وقتی از تبریز برگشتیم نظم خوابت ریخت به همغمناک , دل دردهات هم که آرومتر شده بود بیشتر شد دوباره غمناک , نمیدونم چرا بی حوصله , توی تبریز شبها خیلی راحت توی گهواره خودت که برده بودم میخوابیدی تا خود صبح بوس , فقط بیدار میشدی نزدیکهای صبح و شیر میخوردی بوس , بعد از ظهرها هم میخوابوندمت و یکی دو ساعتی رو توی گهوارت یا روی زمین خواب بودی بوس , ولی از وقتی برگشتیم , چه شب و چه روز , وقتی میخوابونمت و خوابت عمیق شد , میزارمت زمین و هنوز چند دقیقه نشده بیدار میشی تعجب , شبها هم همینطور بی حوصله و  من مجبورم یا توی بغلم بخوابونمت یا روی دستم تعجب , شبها از شدت دل درد چند بار از خواب ناز و عمیقت میپری غمناک و یه دفعه جیغ میزنی غمناک , دلم برات کباب میشهگریه , چند شب پیش با کلی کلنجار رفتن باهات آخرشم روی شونم خوابوندمت و تا صبح هم روی پام خوابیدی گل ناززززززززززززززززم.بوسمحبتبوس

 

 

البته شما آخرش میخوابی و خوابهات رو هر جوری هست به سرانجام میرسونی چشمک , حالا یا توی بغل و یا روی پا و یا روی دست و شونه تعجب , این مامانیههههههههههههه که دیگه کمرشششششششششششش شکستهههههههههههههههههههه دختررررررررررررررررررررررر متنظر

 

 

فداااااااااااااااااااااااات بشم بغل, اشکال نداره بغل, تو خوب باشی منم خوبم بوس, فقط خداکنه این دلدردا و نفخهات هر چی زوذترررررررررررررررر تموم بشهزیبا که دیگه واقعا بهش حساس شدمممممممممممکچل

 

 

عاشقتییییییییییییییییییممممممممممممممممممم نازنین مامان و بابا .بوسبوسبوس

 

 

 

و اماااااااااااااااااااااااا در ادامه ماجرای تولد خودم چشمک باید بگم کههههههههههههه محبتزیبا , اون روز بعد از اینکه پست تولدم رو نوشتم خجالت , وقتی بابایی از سر کار اومد , دیدییییییییییم بلهههههههههههههههههه خجالت, بابایی یه کیک تولد خوشگللللللللللللللللل خریده و اومده محبت , و چون شما , دخمل نازنازی ما هم به زودی و تا 2 روز دیگه , 4 ماهگیت تموم میشه بغل, بابایی هم کیک تولد من و 4 ماهگی شما رو یکی کرده بود زیبا و یه کیک خوشگل , به شکل یه کفشدوووووووزک نااااااااااااااز برای ما خریده بودجشنجشنجشن , اینم یه تیر با دو نشون چشمک , ای بابایی زرنگگگگگگگگگگگگگ محبتمحبتمحبت,  انصافا کیکش خیلیییییییی خوشگل بودبوسبوس بوس و چون فانتزی بود و به نیت شما هم بود بغل خیلی خوشم اومددددددددددددد.جشنجشنجشن

 

 

عصر اون روز هم یه تولد سه نفره باحال گرفتیمجشن متنظرجشن که عکساش در ادامه هستآرام , تولدش ساده بود ولی باصفا بود زیبا , با صرف کیک و چایی زیبا,  اونم  با حضور تو دختر نازنین و عزیزم و بابایی گل و نازنین و مهربونمون محبتمحبتمحبت

 

 

و اما دسته گل تولد بنده موکول شد به بعد زیبا , چون قراره بابایی به جای دسته گل که زودم از بین میره زیبا , چند تا گلدون خوشگل از گلخونه دوستش با انتخاب خودم بگیره متنظر تا بزاریم توی خونه و کیفش رو ببریم بوس, البته اینم بگم که وقتی ما تبریز بودیم بابایی مهربون , کلی گل و گلدون خریده بود و گذاشته بود توی خونه و ما وقتی از راه رسیدیم , حساااااااااااابیییییییییییییی سورپرایزززززززززززززز شدیم تعجب , آخه خیلی باصفا کرده بود خونه رو گلدونا متنظر.

البته دو تا گلدون حسن یوسفی که خیلی هم زیبا بودن , نمیدونم چرا خشک شدن تعجب و من خیلی نارااااااااااااااحت شدم گریه. , چون خیلی دوستش داشتم , خیلی هم مراقبش بودمااااااااااااااا غمناک , ولی خشک شد قهر , اما بازم میگیرم زیبا , گل حسن یوسف واقعا زیباست محبت . بعدا و سر فرصت , عکس گلدونهای زیبایی که بابایی مهربون , قبل از برگشتن از تبریز برامون خریده بود رو میزارم تا ببینی چقدر خوشگلن و چه بابایی خوش ذوقی داری.محبتمحبتمحبت

 

و اما کادوی تولددددددددددددددددددد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟متنظر

 

بابایی مهربون بنا به دلایلی از گرفتن سشوار منصرف شد زیبا و به جاش پولش رو بهم هدیه داد زیبا , تا خودم هر کدوم رو میخوام بخرم زیبا, ممنوووووووووونم همسر خوب و مهربونم بابت همه زحماتی که میکشی عزیزم  محبتمحبتمحبت , برای تولدم سنگ تموم گذاشتی و حسابی خوشحالم کردی عزیزمممممممممم , محبتمحبتمحبت

 

 

و اما حالا که پولش رو هدیه گرفتممممممزیبا

, منم یه نقشه هایی داااااااااااااااااارم  که بعدها میگمممم ............متنظر

 

 

 

 

 

اینم عکس کیک تولد مامانی دخمل بلااااااااااااااااااا جشنجشنجشن

 

 

 

 

 

 

دست شما درددددددددد نکنه بابایی مهربوووووووووووووووون بابت این کیک زیباااااااااابوسبوسبوس

 

 

 

 

 

 

 

بغل اینم دخمل بلای مامانه که چند دقیقه مونده به جشن تولد سه نفره , بغل

گرفته خوابیده توی بغل مامانیشششششبوسبوسبوس


 

 

 

 

 

 

بیدار شوووووووو دخترررررررررر , تولد مامانیههههههههههه , محبت

چه مامانی خود شیفته ای , وااااااااااااااخندونک

( بغل مامانی من لباسای تولدمو پوشیدم و خوابیدم دیگه آخه , آماده هستمممممممبغل)

 

 

 

 

 

 

 

اینجا دخملی خوشگل مامان بیدار شده , و متعجب داره اطراف رو نگاه میکنه ,بغل

فدای چشماششششششششششبوسبوسبوس

 

 

 

 

 

 

 

این قسمت تولد خیلی بامزه بود ,متنظر

بابایی میخواست با کیک تولد ازت عکس بگیره و تو هم همکاری نمیکردی باهاش ,زیبا

اینجا بابایی حواسش رفته بود به دوربین که تا نشستی ازت عکس بگیره ,زیبا

که شما هم از اونجایی که خیلی وروجککککککککک شدی , چشمک

قه قههتعجب پات رو اونقدر دراز کردییییییییییییییی تا فرو رفته توی کیک تولد ماماااااااااااااااااااااان .تعجبقه قهه

 

 

 

 

 

 

قه قههتعجباینم آثار جرمممممممممممممممتعجبقه قهه

فدای اون ناز و ادات بشممممممممم عزیزکممممممممممممممممممم بوسبوسبوس

 

 

 

 

 

 

 

اینم آخر شبه و بعد از تولد سه نفرمون ,

دخملی ما گرمشه و لباساش رو درآورده و حاضر نیست بپووووووشهبغلبوسبغل

 

 

 

 

 

 

 

 

عروسک مامان , تازگیا عادت کردی و پاهات رو این مدلی میاری بالا و به هم میچسبونی ,بوس

بغلخیلی ماهییییییییییییییی نازدونممممممممممبغل

 

 

 

 

 

 

 

 

بوس توی کریرتم همین کار رو کردی , قربون اون پاهای نازت بوس

 

 

 

 

 

 

 

اینجا تازه از خواب بیدار شدی قشنگممممممممممممممم , بغل

آخخخخخخخخ لباساشو ببین بوس ,

بوس پاشو لباساتو بپووووووووووششششششش دخملللللللللل جیییییییییگرررررررربوس

 

 

 

 

 

 

 

 

زیبا( مامانی بزار از خواب بیدار بشممممممممم , بعد عکس بگیر بابا )زیبا

 

 

 

 

 

 

 

 

بغل( مامانی دیگه دارم جدیییییییییییییی میشماااااااااااااااااااااا )بغل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بوس اینجا داری به بابایی نگاه میکنی و میخندی تا بهت نگاه کنه و باهات حرف بزنه ,بوس

بغل فدای صورت خندونتتتتتتتتتتتتتت بشمممممممممممممممم من بغل

 

 

 

 

 

 

 

 

بغل(حالا دیگه بابایی منوووووووووووووووووووووو دیییییییییییییییییید)بغل

 

 

 

 

 

 

 

 محبت  عشقققققققققققققق بین پدرررررررررررررر و دخترررررررررررررررررر  محبت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

محبتاینم تبادل عشقییییییییی دیگر بین باباییییییییییی و دخملییییییییییی محبت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بوسبغلفدای این صورت مثل ماهت بشممممممممممم گل نازممممممممممم بوسبغل

محبت خیلییییییییی دوستتتتتتتتتتتت دارممممممممممممممم  دخترمممممممممحبت

 



[موضوع : خاطرات من و فاطمه جونی ناز و مهربونم]
[ شنبه 13 ارديبهشت 1393 ] [ 0:26 ] [ مامان و بابایی دخمل بلا ] [ ]
اولین تولد مامانی در کنار دخملی

سلاااااااااااااااااااااااااام دخملیییییییییی خوشگل و شیطون بلای مامان

بغلماچبغل

 

امروز 8 اردیبهشتهههههههههههه

 

( روز تولد مامانی شماست )هوراهوراهورا

 

اول از همه خودم به خودم تبریک میگم  , تولدمممممممم مباااااااااارکککککککککککک

بغلماچبغل

( میبینی اعتماد به نفس رو عزیزکمنیشخند , مثل مامان همیشه اعتماد به نفس داشته باشنیشخند )

 

 

 

بعد از اولین سال نو که عید سال 93 بود و تو در کنار من و بابایی بودیبغل , و بعد از اولین روز زن و روز مادری که هفته پیش , من در کنار تو و بابایی مهربون و به عنوان مادر تو گذروندم ماچ, امروز هم اولین تولدمه که در کنار تو دخملی خوشگل و نازنینممممممممم هستم .

بغلماچبغل

 

 

فصل بهار و ماه اردیبهشت , همیشه برای من بهترین فصل و ماه سال بوده و علاقه خاصی به این فصل و ماه زیبای سال دارم ماچ , پارسال توی همین روزها بود که خدا تورو به مامانی و بابایی هدیه داد  بغل و شما توی دل مامانی جا خوش کردی ماچ و کم کم فهمیدیم که یه فرشته کوچولو داره به جمعمون اضافه میشه , و حالا امسال به لطف خدای متعال تو در کنار ما هستی گل دختر من .بغلماچبغل

 

 

درسته که مامانی لایق و خوبی برات نبودم تا به امروز چشم و نتونستم اونطور که باید و شاید و اونطور که شایسته است برات مادری کنم افسوس و نتونستم شکر خدارو به خاطر داشتن دختری سالم و سلامت و نازنین مثل تو به جا بیارم چشم و گاهی واقعا کم طاقت شدم , اما همیشه هم از این بابت خیلی ناراحت میشم که گاهی خستگی روحی و جسمی بهم فشار میاره و در اون لحظه اونطور که باید و شاید نمیتونم عاشقت باشم چشم ولی عزیزترینم , دخترم ,  زیبای مامان , عروسک قشنگم , نازنین دخترم , دوست دارم این رو همیشه بدونی و به یاد داشته باشی که مامانی خیلییییییییییییییییییییییی دوستت داره و عاشقته ,ماچماچماچ , اگه خسته هم بشه , اگه ناراحت هم بشه , اگه گاهی اعصابش خورد هم بشه اما از عشقش نسبت به تو کم نمیشه قلبقلبقلب , دوست دارم هزاران بار بهت بگمبغل دوستت دارم عزیزم و از داشتنت خوشحالم  بغل و به خاطر داشتنت به خودم میبالمماچ , تو یکی از بهترین دخترهای دنیای که خدا من رو لایق مادری کردنش دونسته بغل , خدایاااااااااااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتت برای داشتن فاطمه جونیییییییییییییییییی خودممممممممممممم.ماچقلبماچ

 

 

 

 

 دوست دارم بهتریییییییییییییییییییییییین و بامحبت ترین مادر دنیا باشم برات دخترم , و تو هم بهتریییییییییییییییییین و مهربونترین دختر برای  من باشی ,

 

دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم بینهایتتتتتتتتتتتتتتت.ماچبغلماچ

 

 

 

دیشب با بابایی گل و مهربون رفتیم بیرون و بابایی برای اولین بار یه روز زودتر لو داد که روز تولدم رو  یادشه لبخند ,  چون میخواست برای تولدم سشوار بگیره  لبخند و میخواست خودم انتخاب کنم که چی بگیره قلب , آخه دو تا سشوار مامانی از بس برای خوابیدن و آروم شدن شما توی این چند ماهه استفاده شد که سوختتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت نیشخند و چند روزه سشوار ندارم موهام رو سشوار کنم خنده , یادت باشه بزرگ شدی و خانوم شدی یه سشوار عالی واسه مامانی باید بخرییییییییییی چشمک , البته دیشب چند جا رفتیم و سشوار خوبی برای خرید پیدا نکردیم و من نپسندیدم لبخند , تازه اونهایی هم که بود خیلییییی گرون بود و به قیمتش نمی ارزید مژه , حالا شاید به بابایی بگم که اصلا سشوار برام نخره زبان , شایدم تا من بگم خرییییییییییید زبان, فعلا در این رابطه چیزی نمیدونم و بابایی فعلا امروز تا به این ساعت که دارم پست رو مینویسم سر کاره و هنوز نیومده و فقط زنگ زده و بهم تبریک گفته  تولدم رو.نیشخند

 

 

دیشب که موفق به خرید سشوار نشدیم لبخند و بعدش رفتیم دیدن مادر جون که از مشهد برگشته لبخند, شما هم یه سوغاتی خوشگل که یه سارافون خوشگل بود از مادرجون مهربون گرفتیماچ , البته یه بلوز و یه عروسک هم  قبلا از قشم برات آورده بود مادر جون ماچ , آخه عید رفته بودن قشم همراه عمه جونیا لبخند, عکس همشون رو برات میزارم انشاالله گل نازم , بغل

 

 

دیشب که اونجا بودیم عمه جون طاهره تولد مامانی رو یادش بودماچ و بهش تبریک گفت و این شد که همه فهمیدن و تبریک گفتن و اولین هدیه تولد امسال رو مادر جون بهم داد بغل که یمبلغی پول بود , ممنووووووووووووونم مادر جون مهربون .ماچ

 

 

امروز هم مامان جون از تبریز زنگ زد و تولدم رو تبریک گفت .بغلماچبغل

 

 

ولی شمااااااااااااااا دخملی نازنازی ماچ , دیشب حساااااااااابی اولین شب تولد مامانی در کنارت رو براش جشنننننننننننننننن گرفتی و تا ساعت 3.30 صبح نخوابیدی و غر زدی و گریه کردی نیشخندماچو مامانی و بابایی هم خسته بودن و خوابشون میومد و خلاصهههههههههههههههه یه شب به یاد موندنی رقم خورد مژه و به زور خوابوندمت نیشخند , ولی واقعا آخراش من و بابایی عصبی شده بودیم اوه خنده , آخه نه شیر میخوردی و نه پستونکت رو میگرفتی , نه روی پام میخوابیدی , نه توی بغلم میخوابیدی , نه روی زمین , حتی صدای شوار نیم سوز هم که آخر سر مجبور به روشن کردنش شدیم هم تورو آروم نکرد چشمک و فقط دوست داشتی روی شونه من باشی و من راه برم و بچرخونمت و تو این طرف و اون طرف رو نگاه کنی و یا موزیک بالای تختت رو توی بغلم گوش بدی و با دقت وسایلهای اتاقت رو تماشا کنی خنده , خسته نباشی واقعا دخترم نیشخندخنده , خلاصه حرف حسابت این بود که با من بازی کنین نصفه شبینیشخند و من خوابم نمیااااااااااااااااااد امشببببببببببببببببببب چشمک , آخه شب تولد مامانییییییییمه.نیشخندقهقهه

 

 

 

فدات بشم من نازنین دخترم ماچ, تو فاطمه جونی عزیز و بانمک منییییییییییی ماچ, تو فاطمه حورای مامانی ماچ, خانوم فاطمه بابایی هستییییییییییییی ماچ, فاطمه نورا بغل, نازنین فاطمه ما هستییییییییییی عزیز دلممممممم .بغلماچبغل

 

 

اولش که این پست رو شروع کردم به نوشتن توی بغلم نشسته بودی و داشتی به دقت نگاه میکردی نوشته ها روماچ , اما الان روی پام هستی و خواب رفتی گل نازم بغل , البته چند باری مجبور شدم بلند شم و بچرخونمت و باهات بازی کنم تا حوصلت سر نره و گریه نکنی نازنازی من ماچ , آخه وقتی خوابت بیاد یه خورده بیقرار میشی بغل و تا بخوای بخوابی باید کمی گریه و بیتابی کنی نازدونه خانوم .ماچبغلماچ  دور سرت بگردم من عزیز دلم , فدای اون صورت مثل ماهت بشم من نازنینم.قلبماچقلب

 

 

حالا تا بخوام امروز که روز تولدمه  ازت عکس بگیرم و امشب یا فردا برات بزارم  , عکسهایی که این چند روز اخیر ازت گرفتم رو میزارم توی این پست عزیزترینم .ماچماچماچ

 

 

خیلییییییییییییییی دوستت دارمممممممممممممممممممممم گل دختر منننننننننننننن

بغلقلبقلببغل

 

 

 

 

 

 

این عکس رو صبح جمعه ازت گرفتم ,ماچ 111 روزه هستیییییییییماچ

برای اولین بار با بابایی مهربون  تنهایی رفتین بیرون برای خرید نون تازهبغل

 

 

 

 

 

 

قربون صورت خندونت بشم مننننننننننننننننقلب عاشقتممممممممممقلب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اینجا 110 روزه بودی و شبی بود که رفتیم خونه مادر جون که به عمه جونیاااااااااااااااااا سر بزنیم

قربون اون گل سرتتتتتتتت برمممممممممممم مننننننننننماچقلبماچ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

توی این سه تا عکس پایین , بابایی داره کمکت میکنه تا بلند شی نازنازی من و باباییماچماچماچ

 

 

 

 

 

قربون اون نگاهتتتتتتتتتتتتتت بره مامانتتتتتتتتتتتتتتتماچبغلماچ

 

 

 

 

 

فدای پاهاتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بشم من بغلماچبغل

 

 

 

 

 

 

 

 

عاشق اینطوری نگاه کردنتمممممممممممممممبغلماچبغل

 

 

 

 

 

 

 

این جوجه اردک رو مامان جون توی ایام عید برات خریده بود , ماچ

خیلی دوستش داری و مدام باهاش بازی میکنیلبخند

اسباب بازی مورد علاقه شماستتتتتتتتتتماچ

 

 

 

 

 

 

 

میخورمتااااااااااااااااااااااااااااااااا دخملییییییییییییییییقلبقلبقلب

 

 

 

 

 

 

 

اینجا هم توی تختت خوابیدی و داری بازی میکنی و به آویز موزیکال تختت نگاه میکنیبوس

از بس تکون میخوری نمیشه ازت عکس گرفت دخمللللللللللللللل بلامحبت

 

 

 

 

 

 

اینجا هم توی تختت خوابیدی خوش خنده مامانننننننننننننننن بوسمحبتبوس

 

 

 

 

 

 

 

 

اینم دیشبه آرام, ساعت حدود 2 نیمه شب هستش ,زیبا خندونک

باز گذاشتمت روی تشک تعویضت تا بازی کنی تعجب, همون مراسم شب تولدمه که اشاره کردمممممخندونک

 

 

 

 

 

 

 

اینم  شاخه گل و کادوی روز زن و روز مادر شما و باباییهبوس ممنوووووووووووووووووونم محبت

قه قههخندونک همچنان منتظر مراسم تولد به همراه کادوی تولد و کیک تولد شما و بابایی هستییییییییییییییییییم خندونکقه قهه

متنظرمتنظرمتنظر

 

 

 

 

 

 

 

اینم سوغاتی مشهد , از طرف مادر جون برای فاطمه جونیبغلبوسبغل

 

 

 

 

 

 

اینم سوغاتی قشم از طرف مادر جونبوسبوسبوس

 

 

 

 

 

بوس اینم یه سوغاتی دیگه از قشم برای فاطمه جونییییییییییی بوس

 

 

 



[موضوع : خاطرات من و فاطمه جونی ناز و مهربونم]
[ دوشنبه 8 ارديبهشت 1393 ] [ 19:34 ] [ مامان و بابایی دخمل بلا ] [ ]
برگشتن پیش دوست جونی های وبلاگی خودم بعد از حدود 2 ماه

یه سلام ویژه به همه دوستای خوب و مهربون وبلاگی خودم ,

 قلببغلقلب

 

 

دلم برای همتون تنگ شده دوست جونی های گلم ,

ماچماچماچ 

 

 

و یه سلام مخصوص هم به دخمل نازنازی و گل خودم , فاطمه جونی خوشگلم , ماچبغل

که حدود 2 ماهه وبلاگش رو به روز نکردم و از خاطراتش چیزی ننوشتم , مژهماچ

علت اصلی این تاخیر , قطعی ناگهانی نت ناراحت و بعد از اون هم رفتن من به مسافرتی نسبتا طولانی به تبریز و نبود دسترسی به نت بود .تعجب

 

 

به زودی و به محض اینکه این دخملی نازنین و گل که هنوز دل دردهاش ادامه داره به من فرصتی بده  , میام و از علت غیبت این چند وقته و خاطرات این ایام براتون مینویسم . لبخند

 

 

از همه دوست جونی های خوب و مهربون و خوش قلبم که این مدت از ما بیخبر موندن و نگرانم شدن , معذرت خواهی میکنم و امیدوارم من رو ببخشن بابت این کوتاهیم  ,  ولی باور کنین اصلا دسترسی به نت نداشتم تا خبرتون کنم دوستای گلم , ماچ

و از همگیتون ممنونم که توی این مدت اومدین و برامون کامنت گذاشتین و ما رو فراموش نکردین مهربونا ,ماچ

 

 

 

و اما تا یه پست مفصل بخوام بزارم چند تا از عکسهای فاطمه جونیم که طی همین سه چهار روز اخیر و بعد از برگشتن از سفر گرفتم رو براتون میزارم دوستای نازنین و مهربونم ,  تا این تاخیر طولانی جبران بشه , البته تا حدودی چشمک

 

 

 

 

 

این عکس 106 روزگی دخملی منه توی خونه مادر جون بعد از برگشتن از مسافرت

قربونت برم که 3 ماه و نیمه شدی عزیزم{#emotions_dlg.e38}{#emotions_dlg.e46}{#emotions_dlg.e38}

 

 

 

 

 

 

 

دخمل سه ماه و نیمه من بعد از برگشتن از مهمونی {#emotions_dlg.e38}

فدات شم که امشب خونه مادر جون خیلی خانوم بودی و اصلا گریه نکردی نازنینم {#emotions_dlg.e38}

امشب بر خلاف شب اول و دوم , اصلا با عمه جونیا غریبی نکردی گل نازم {#emotions_dlg.e46}

 

 

 

 

 

 

 

 

این عکس رو هم خونه مادرجون گرفتم , شبی که نبود و رفته بود مشهد , زیارت قبول {#emotions_dlg.e1}

106 روزه هستی و من تورو بردم دکتر و از اونجا رفتیم خونشون تا به عمه جونیا سری بزنیم ,

{#emotions_dlg.e38}{#emotions_dlg.e38}{#emotions_dlg.e38}

قربون پستونک خوردنت با اون ژستت برم من عزیزمممممممممممم{#emotions_dlg.e38}{#emotions_dlg.e46}{#emotions_dlg.e38}

 

 

 

 

 

 

 

( دیگه خسته شدم حسابی مامانی , چقده منو میبلی مهمونی آخه , بعدشم همش عکس میگیلی )

{#emotions_dlg.e38}{#emotions_dlg.e46}{#emotions_dlg.e38}

 

 

 

 

 

 

 

اینم دخملی 108 روزه منه  {#emotions_dlg.e38}

 ظهره و روی پای مامانیش خوابیده و مامانی داره یواشکی تا بیدار نشده , ناخنهاش رو میگیره تا بعدش هم ببردش حمام{#emotions_dlg.e46}

فدای خوابیدنتتتتتتتتتتتتتتتتتت{#emotions_dlg.e38}{#emotions_dlg.e38}{#emotions_dlg.e38}

 

 

 

 

 

 

 

( مامانی فک نکنی من خواب خوابما , زیر چشمی حواسم هست دالی چی کالا میکنی مامان){#emotions_dlg.e38}{#emotions_dlg.e38}

 

 

 

 

 

 

 

اینم همون روز قبل از بردن دخملی به حمامه , داشتم آمادش میکردم ببرمش حمام{#emotions_dlg.e46}

فدات بشم فاطمه جونی مننننننننننننننن{#emotions_dlg.e38}{#emotions_dlg.e38}

 

 

 

 

 

 

 

و این هم بعد از حمام که دخملی خواب رفته حسابیییییییییی{#emotions_dlg.e38}{#emotions_dlg.e46}{#emotions_dlg.e38}

 



[موضوع : خاطرات من و فاطمه جونی ناز و مهربونم]
[ پنجشنبه 4 ارديبهشت 1393 ] [ 1:40 ] [ مامان و بابایی دخمل بلا ] [ ]
فاطمه جونیم 40 روزگیت مبارککککککک دختر نازنینم

 سلام فاطمه جونی عزیز و دوست داشتنی مامان و بابا  ,  سلام نفس و جیگررررررر مامان و بابا

بغلماچماچبغل

 

 

الهی دورت بگرده مامان ماچ, نمیدونی چقدر دوستت دارم عزیزمبغل , وقتی نگاهت میکنم کیف میکنم عزیز دلم خیال باطل, این روزها کولیکت خیلی اذیتت میکنه و بیشتر روز رو وقتی بیدار باشی دل درد داری و گریه و یا بیقراری میکنی افسوس , مامانی فدات بشه مژه, درد و بلات به جونم گل خوش بوی من چشم , و به دلیل همین دردهایی که داری وقتی بیداری خیلی نمتونیم عشق بین هم رد و بدل کنیم ماه من چشم, نمیدونم چرا داروها و شربت هات اثری نداره عزیز دلم آخ, من که توی غذاهام خیلی رعایت میکنم و چند نوع قطره و دارو هم امتحان کردم ولی تو همچنان نفخ زیادی داری و خیلی درد میکشی نازنین دخترم متفکر,


گرچه من در حال گریه هم خیلی قربون صدقت میرم بغلو باهات حرف میزنم و سعی میکنم با بغل کردن و حرف زدن با تو , بدونی و احساس کنی که پیش من هستی بغلو احساس آرامش و امنیت کنی و کمتر دل دردت رو حس کنی دختر گل من قلب , ولی خیلی وقتها این راه جواب نمیده و تو اونقدر درد داری که فقط به خودت میپیچی و منم به دنبال آروم کردن و خوابوندن و دارو دادن به تو هستم بیشتر اوقات ماچ, اما وقتی خوابی و میزارمت روی شونم تا آروغ بزنی و یا وقتی خودتو فرو میبری توی بغلم و سرت رو میزاری روی سینم  و خوابت میبره , اونقدر احساساتی میشم و دلم برات غش میره که دلم میخواد محکم فشارت بدم و محکم چند تا بوست کنم خوشگلممممممممممم ماچماچماچ , ولی به خاطر اذیت نشدنت به یه بوس کوچولو از سرت اکتفا میکنم و توی دلم قربونت میرم قلب , خیلی عاشقتم ماچ, تو خیلی خوشگل و نازی عزیزم قلب , با اون چشمای نازت که وقتی داری نگاهم میکنی و دست و پاهت رو تکون میدی از نگاهش سیر نمیشم گل دختر من بغل . صورتت مثل ماه میمونه حتی با اون جوشهای ریزی که زده و من دارم سعی میکنم تا خوبشون کنم نازنازی من بغلماچبغل.

 

 

 

این پست رو مخصوص 40 روزگیت ( 24  بهمن ماه 1392 ) گذاشتم دختر زیبا و خوش قلب و مهربون من  قلب ,  ولی طبق معمول با تاخیری چند روزه خجالت , و دلیلش هم که معلومه دیگهخجالت , مامانی وقت نکرده و همه وقت و انرژیش به رسیدگی به تو اختصاص پیدا کرده عزیزترینم قلب ,

البته این پست هم با عرض معذرت طبق معمول طولانیه , خجالت چون به خاطر کمبود وقتم برای گذاشتن مداوم پستاوه مژه , مطالب و عکسها طی چند روز و همگی با هم توی این پست قرار گرفته دوستای گل و مهربونم . قلب

 


هورا دختر خوشگل مامان 40 روزگیییییییییییت مبارککککککککککککککککهورا

بغلماچماچماچ بغل

 

 

باورم نمیشه که 40 روزه پیش ماییییییییییییییی . خیال باطلبغلخیال باطل

 

 

هر روز زیباتر از قبل میشی و هر روز توی دل برو تر میشی خوشگلم ماچ, بابایی مهربون امروز که اومده بود خونه کلی قربون صدقت رفت و کلی از دخملی نازش تعریف و تمجید کرد قلب , بابایی خیلیییییییی دوستت داره عسل خانوم قلب , الانم بابایی داره با یه وسواس خاصی با دوربین از تو که خوابیدی عکس میگیره نفسسسسسسسسسسس مژه.

 

 

این روزها بنا به توصیه مامانی مهربون آدرینا جون و مامانی مهربون گیسو جون که گفته بودن صدای سشوار برای آروم کردن بچه هایی که کولیک دارن خوبه تعجب, ما هم امتحان کردیم و شما به صدای سشوار جواب مثبت دادیخنده و بیشتر اوقات با چند دقیقه روشن کردنش به خواب میریمژه البته فقط وقتی دل درد داری مژه و مواقع دیگه از صداش میترسی تعجب و برای من خیلی عجیبه این مورد متفکر , وقتی هم که با صدای سشوار خوابت میبره ,  بعدش باید کلی روی شونمون یا روی سینمون نگهت داریم نیشخند تا خوابت سنگین بشه و بیدار نشی وقتی میزاریمت زمین بغل, دل دردات هم که خیلی شدید باشه باید بهت پستونک بدیم تا خوابت سنگین بشه و به جای عادت مک زدن زیاد سینه , اون رو مک بزنی فدات بشم و شیر اضافی نخوری که دلت بیشتر درد بگیره لبخند , ولی تا چشمات میخواد بسته بشه ازت میگیرم فندق کوچولو چشمک , چون نگرانم برات مضر باشه خانوم خانومااااااااااااااا و نمیخوام  خیلی بهش عادت کنی نازنینم ماچ . تازه وقتی پمپرزت رو برات عوض میکنم متفکر و تو حوصلش رو نداری و گریه میکنی نیشخند و به خصوص وقت تعویض لباسهات که اصلا دوست نداری و جیغهای بنفشی میزنی متفکر, مجبور به دادن پستونک هستم از خود راضی که البته این هم فقط گاهی جواب میده نیشخند و بعضی وقتها با زبونت میندازیش بیرون زبان و دیگه نمیخواییش و گریه میکنی نیشخند , عجب بلایی  تو دخترررررررررررر مژه

ماچماچماچ


امان از این ناز و اداهات جیگر 40 روزه من . قلبماچقلب

 

پنجشنبه 24 بهمن ماه که برای 40 روزگیت رفته بودیم مرکز بهداشت , وزنت 4 کیلو و 500 گرم , قدت 55 , و دور سرت 37 بود عزیزکم , نمودار رشدت عالی بوده قشنگمممممممممم.بغل

 

 

 

 

 این دخملی 40 روزه منه وقتی حمامش کردم و خوابونمدش

این اولین بار بود که مامانی تنهایی میبردت حمام دخترکممممممممممممم

عافیت باشه حمام 40 روزگیت دخملیییییییی من بغلماچبغل

 

 

 

 

 

چه گلی شدی بعد از حمام نازنین دخترمممممممممماچماچماچ

مامانی کلی دل شوره داشت که نکنه تنهایی از عهده شستنت برنیاد ,

ولی خدا کمک کرد و بابایی گل هم همراهی کرد البته قلببغلقلب

 

 

 

 

 

 

 

این دخمل بلا دستاش حتما باید بیرون از پتوش باشه ,لبخند

حتی توی خواب عمیق بعد از حمامش هم که باشه , شده به زور میاره بیرون دستاش روتعجب ,

وگرنه گریه میکنه تا یکی به دادش برسهههههههههه نیشخند چشمک

 

 

 

 

----------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

خیال باطل و امااااااااااااااااااااااا دو تا عکس ویژه از 40 روزگی دخمل بلا , فاطمه جونی ما خیال باطل

 

 

این دخمل خوشگل که همراه فاطمه جونی توی این دو تا عکس پایینه , اگه گفتین کیهههههه ؟ قلب

دختر عموی خوش زبون و دوست داشتنی و زیبای خانوم فاطمه است به نام زهرا جون ,ماچ

 

 

زهرا جون مهربون , خیلی فاطمه کوچولوی ما رو دوست داره ,بغل

تا جایی که به فاطمه میگه عشق من , عزیز دل من ,قلبقلبقلب

 

 

زهراجون خوب ما , فاطمه جونی از محبتی که نسبت بهش داری ممنونه ,ماچقلب

و من و عمو محمد هم همینطورعزیزم ماچقلب

 

 

 

فاطمه جونی 40 روزه و زهرا جون 5 سال و نیمه در کنار هم بغلقلببغل

 

 

 

 

 

 

فاطمه جونی هم شما رو دوست داره زهرا جون , ببین چطوری داره نگاهت میکنه ,ماچماچماچ

( بزال ببینم این دختل عموی ما که خیلی مهلبونه و میگن منو خیلی دوست داله کیه ) قلبقلبقلب

 

 

 

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

دخمل 41 روزه من ,

بابایی گلت کلی لالایی خونده و چرخونده تورو تا بخوابی , لبخند

بعد از کلی وقت , اونوقت شما برگشتی و اینطوری با چشمای باز نگاهش میکنی  ,آخ

خواب بی خواب بابایی خوب و مهربونم نیشخندخنده


 

 

 

 -----------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

این چند تا عکس پایینی آخرین ورژن از فاطمه جونی تا به حاله فرشته

 

 

تقدیم به مامان جون فاطمه کوچولو که میخواد ببینه از وقتی رفته , دخملی چقدر بزرگ شده قلب

 

 

ماچ دختر 41 روزه مامان که جیگررررررررررررر مامانشه ماچ

 

 

 

 

 

 

ببین چطوری آروم خوابیده عشق من قلب ,  این دخمل به این آرومی مگه گریه هم بلده آخه مژه

 

 

 

 

 

 

اینم یه عکس دیگه از فاطمه نازنین من که توی 41 روزگی روی سینه باباییش خوابیده بغل

اگه تا فردا صبجم اینجا باشی , عمیق خوابیدی , ولی به محض اینکه بزاریمت زمین بیداری تعجب

قربون ناز و اداهات بشممممممممممممم دخترررررررررررررررماچماچماچ

 

 

 

 

 

 

فاطمه 42 روزه من که بعد از تعویض پمپرز اینطوری ژست گرفته مژه

آخیششششش راحت شدم مامانی فرشته

 

 

 

 

 

حالا که پمپرزم عوض شد , دیگه راحت میخوابممممممم خمیازه

البته با کمک شربت گریپ واتر مامانی نیشخند

دخمل عسل و نفس 42 روزه مامانی خواب

 

 

 

 

 

 

 

اینم دخترک 43 روزه من ,ماچ

در حال تعویض پمپرزش هستم و خوشحاله ,فرشته

البته وقتی بخوام ببندمش خوشحالیش تموم میشه و اصلا خوشش نمیاد عصبانی

و اونقدر تکون میخوره و دست و پا میزنه که نگو  مژه

از دست این دخملی بلا چشمک

 

 

 

 

 

 

( بزال ببینم چی کال کنم که مامانیم نتونه پمپلزمو ببنده ) خجالت

فرشته کوچولوی 43 روزه من دوستت دارم با همه ناز و اداهات ماچماچماچ

 

 

 

 

 ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

این دخمل نازنازی 39 روزه منه ماچ

که از صبح زود بیدار شده بود و همینطور بی تابی و بی قراری کرده بود تا عصر ,مژه

منم دیگه حسابی خسته شدم و نشستم ,اوه

و تا اومدم از بی قراریش عکس بگیرم ,  اینطوری زل زد به من تعجب

 

 

 

 

 

 

 توروخدا میبینی , تا الان داشت گریه میکردا تعجب خنده

ناگفته نماند که بعد از گرفته شدن این عکس , مراسم گریه کنون مجددا آغاز شد نیشخند

 

 

 

 

 

مراسم گریه و بی قراریهای دخملی تا شب ادامه پیدا کرد اوه , امروز از اون روزها بودا از خود راضی,

شب بابایی مهربون به خاطر همین موضوع حرم نرفت و خونه موند , قلب

چون مامانی دیگه حسابی سرگیجه گرفته بود و داشت میخورد زمین فرشته کوچولوی ما فرشته,

 آخر شب هم کار به ماشین سواری کشید , ابله

توی ماشین خوابیدی ولی تا میموندیم توی ترافیک از خواب بیدار میشدی و غر میزدی متفکر,

ای بابا نیشخند , عجب اوضاعی ابله , این مدلیش رو ندیده بودیم مادرنیشخند ,

بابایی مهربون برامون پیراشکی خرید خوشمزه,

من که نفهمیدم چی خوردم دورت بگردم من الهی خیال باطل

فدات بشم که این جور مواقع خودت هم خیلی اذیت میشی فرشته کوچولوی من چشم

میبوسمت تا خوب بشی , آخه تو عاشق بوس و بغل و لالایی و نوازش کردنای مامانی ماچماچماچ

 

 

 

 

توی این عکس مراسم پوست کنون ( کنده شدن پوست مامانی نیشخند )  چند دقیقه ای متوقف شدهخنده

آخه شما خوابیدی عزیز دل مامان ماچ , سر و صدا نکنین که دخملی خوابه و بیدار میشه ساکت

مامانی هم از فرصت سوء استفاده کرده و به قول بابایی روغن کاریت کرده حسابی نیشخند

آخه به صورتت روغن بادوم میزنم که به خاطر جوشهای ریزت خشک نشه ماچ

قربون صورتت برم دخملی 39 روزه من بغلماچماچبغل

 

 

 

 

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

بغلماچبغل   فدای دخملی عسل خودم بشم من , بغلماچبغل

توی این عکس های پایین 38 روزه هستی  , قلب

22 بهمن 1392 , داریم میریم اولین گردش 3 نفرمونقلب

قربونت برم که امروز اینقدر ماه و خانوم بودی  , بغلقلببغل

اصلا بیقراری و گریه نکردی ,تشویق

از اولش که رفتیم بیرون , تا موقع خوردن ناهار و برگشتن , شما خواب بودی و ساکت نازنینمماچ

هورا این اولین پیک نیک من و تو و بابایی توی یه روز تعطیل بود ,هورا

بعد از این همه مدت خیلی چسبید و تجدید قوا و روحیه خوبی بود , لبخند

البته این فکر از طرف بابایی گل و مهربون شما بود , متفکر

رفتیم  شهر کهک که از شهر های کوچیک اطراف قم هستش , لبخند

بهش ( نوفل لوشاتو ) هم میگن تعجب , جالبه نه ؟ از خود راضی

آخه نوفل لوشاتو  یه جای معروف توی فرانسه است عزیزممممم ,لبخند

کهک شهریه که ملاصدرا هم در اون زندگی کرده عزیز دلم .لبخند

ناهار رو ربروی امامزاده کهک خوردیم خوشمزه, البته مهمون بابایی مهربونت بودیماااااااااااااااهورا,

خیلی منظرش هم جالب بود خیال باطل, کوهها پر از برف و زیبا بود ,خیال باطل

بعد هم رفتیم روستای میم , بابایی اصالتا اهل اونجاست , نزدیک کهک هستش ,لبخند

چای رو هم اونجا خوردیم خوشمزه, توی اون هوا واقعا میچسبید چایی داغ ,هیپنوتیزم

البته من و تو , توی ماشین بودیم به خاظر سردی هوا قهر ,

ولی بابایی پیاده شد و چاییش رو بیرون از ماشین خورد مژه ,از داخل ماشین از بابایی که در حال خوردن چایی روبروی ماشین بود عکس گرفتم قلب, خوشگل شدن عکساش قلب , ولی اجازه نمیده که بزارم توی وبلاگت ماه پیشونی منمشغول تلفن .

 

 

 

 

نفس 38 روزه مامان وقتی آماده شده برای رفتن به اولین گردش و پیک نیک ماچماچماچ

 

 

 

 

 

 

این عکس رو موقع خوردن ناهار گرفتم خوشمزه مامان بغلماچبغل

 

 

 

 

 

 

اینجا هم داخل ماشین توی خواب نازی عسللللللللللللللللللللل قلب

قربونت برم که وقتی آروم و راحت میخوابی و دلت درد نمیکنه ,

انگار خودم آرومم و درد ندارم ناز من ,ماچماچماچ

 

 

 

 

 

 

اینجا هم از پیک نیک برگشتییییییییییییممممممممممممم  هورا

( آخ که چه سفل طولانی بودا  ,  چقدی خسته شدم  مامانی ) خمیازه

 

 

 

 

 

 

این هم یه نما از ورودی روستای میم توی یه روز زمستونیه خیال باطل

 

 

 

 

 

این هم یه عکس از مناظر اطرافه که چون گوشی بابایی کیفیت عکسش خوب نیست خیلی جالب نشد ولی من میزارم برای یادگاری ابله

کوههای عقب پر از برفه ولی توی عکس پیدا نیست خیال باطل

 

 

 

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

دخمل ناس ناسی37 روزه من قلب ,

که توی گهوارش خوابیده خواب و حسابی هم خواب رفته  گلم ساکت و مامانی رو خوشحال کرده هورا

 

 

 

 

 

 مامانی جای عکس گرفتن , بدو برو به کارهای عقب افتادت برس , مژه

الان بیدار میشماااااااااااا مامانی نیشخند

 

 

 

 

 

مامانی برو دیگه  مژه , میدونی که من خوابم خرگوشیه خواب ,

خوشحالیت موقتیه هاااااااا مامان , نیشخند

گفته باشم نیشخند

 

 

 

 

---------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

اینم دخمل مهربون 35 روزه من که آماده شده تا مامانیش رو ببره دکتر بغلماچبغل

 

 

 

 

 

بعد از یه ماشین سواری حسابی , چه کیفی داره خواب مامانی فرشته

 

 

 

 

 

خوشگل خانوم نازنینم کاش توی مطب دکتر اینطوری میخوابیدی ,خیال باطل

تا مجبور نباشم 3 بار اونجا بهت شیر بدم تعجبنیشخند

 

 

 

 

 

( آخ آخ مامانی , چقدی دکتل رفتن خسته کننده بودا آخ , از بس شلوغ بود کلافه شدما نیشخند)

 

 

 

-------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

مراحل مختلف خوابیدن دخمل بلای ناز من در 34 روزگی

 

 

 

اولش که خوابیدی , پتو روی شما کشیدم تا سرما نخوری یه وقت گل خوشبوی من لبخند

چون شبه و هوا سردتره  نازنینم مژه

 

 

 

 

 

 

حالا یه لبخند میزنی و لابد پیش خودت میگی ( روی من پتو میکشی مامانی ؟نیشخند )

( من باید دستام همیشه بیرون باشه چشمک , وگرنه حوصلم سر میره مامان نیشخند )

 

 

 

 

 

 

قربون اون لبخندهای خوشگل توی خوابت بشم من عزیزززززززززز دلممممممممم ماچبغل

 

 

 

 

 

 

( حالا پتو رو زدمممم کناررررر دیگه نیشخند , آخیشششش مژه, دستام اومد بیرون , راحت شدمخجالت )

 

 

 

 

 

( جدیدا هم یاد گرفتم که از روی بالش خودم رو پرت کنم پایین و جیغ بزنم بعدش نیشخند )

خیلیییییییی عاشقتممممممممم دختر دوست داشتنی من بغلماچماچبغل

 

 

 

عزیز دلم خیلی دوستت دارم , با همه بی تابیهات , بی قراریهات , با همه شب بیداریها دوستت دارم.ماچماچبغلماچماچ

با همه ناز و اداهات , با همه دلبری کردنات , با همه شیرینیهات , دوستت دارم ماه من .ماچماچماچ

تو گل خوش بوی باغ زندگی ما هستی لبخند, امیدوارم لایق مادری کردن برای تو باشم و به خوبی و شایستگی برات مادری کنم عزیزترینم .مژه وقتی توی بغلم فرو میری و میخوابی و به صورت ماه و ناز و زیبات نگاه میکنم و معصومیت توش موج میزنه , برای داشتنت خدا رو شکر میکنم و دلم برات غش میره قلب ,

وقتی توی بغلم بیداری و صورتت رو میاری بالا تا صورت من رو ببینی و با اون چشمهای بینهایت زیبات , من رو نگاه میکنی و بهم زل میزنی ماچ و حتی وقتی موقع گریه کردن با اون چشمهای نازت  به صورت نیمه باز بهم نگاه میکنی , حس میکنم چقدر به تو وابسته ام ماچ و تو نفس و جون و عشق منی نازم ماچ و اینجاست که حس میکنم که تو هم به من وابسته ای و من رو دوست داری و این همه امید مادری منه .لبخند

 

 

من رو بابت کوتاهیهام در حقت ببخش قلب.


تا همیشه دوستت دارمممممممممممممممممم و عاشقتمممممممممم بغلماچماچبغل.



[موضوع : خاطرات من و فاطمه جونی ناز و مهربونم]
[ يکشنبه 27 بهمن 1392 ] [ 22:32 ] [ مامان و بابایی دخمل بلا ] [ ]
1 ماهگیت مبارکککککککککک دخترم

 سلام دختر دی ماهی منننننننننننننننننننننننننننننن ماچماچماچ

 

1 ماهگیتتتتتتتتتتتتتتت مبارککککککککککککککککک دختر نازنینممممممممممممم

بغلماچماچبغل

 هوراهوراهوراهوراهورا

 

این عکس رو خیلی دوست دارم ,ماچ

بابایی دیروز که اولین ماهگردت بود ,

تورو گرفت کنار کیک تولد 1 ماهگیت تا عکس یادگاری ازت بگیرم ,

و چون تعادل نداشتی اینطوری افتاد عکست , بغل

ولی به نظر من خیلی ماه شد عکس یادگاریت عسل خانوووووووومممممممممم.ماچماچماچ

 

 

خانوم فاطمه گلم 14 بهمن ماه اولیت ماهگردته نازنینم , دیروز 1 ماهه شدی عزیزترینم .

 بغلهوراهوراهورابغل

عزیز دلم اولین ماهگردتتتتتتتتتتتتتت مبارککککککککککککککککککککک خوشگلمممممممممم

 بغلهورابغل

 

1 ماه از زمینی شدنت و اومدنت پیش من و بابایی گذشت قلب. خیلی زود گذشت عزیز دلم ماچ, با اینکه کنار همه شیرینیهای بینهایت حضورت و وجودت کنار ما , سختیهای زیادی هم داشتیم برای آروم کردن بیقراریهای به خصوص شبانه تو لبخند ,  ولی همگی برای من  لذت و خاطره است  و می ارزه به یه  لحظه نگاه کردن به صورت ماهت و دیدن نگاه زیبا و لبخند های دلنشینت نازنین دختر من .بغل


عزیزم مادر شدن واقعا زیباستتتتتتتتتت قلب و حس بی نظیریه مژه, ولی پر از مسؤولیته و سختیهایی داره که به خصوص روزهای اول بیشتر به مامانیها فشار میاره و نمود میکنه مژه, ولی به نظر من عشقققققققققق به فرزند و مادری کردن , همه این بیخوابیها , خستگیها , و همه سختیهاش رو زیبا و قابل تحمل میکنه عزیزکم .قلب

 

دختر زیبای دی ماهی من , فاطمه عزیز من , این پست رو که مخصوص اولین ماهگردت و  جشن تولد یک ماهگی شماست رو دیروز قرار بود که برات بزارم ماچ, ولی تقصیر خودته که دیر شد دخمل بلا , لبخند چون از دیروز ظهر تا امروز ظهر همه وقتم برای آروم کردن تو گذشته خیال باطل , و دیگه برای مامانی فرصتی نذاشتی که پست تولد 1 ماهگیت رو برات آماده کنه خوشگلمممممممممم. خواب


از دیروز بعد از ظهر تا امروز ظهر , هر کاری میکردم نیمتونستی بخوابی تعجب , دل درد اذیتت میکرد دوباره چشم, با اینکه دو شب بود خیلی بهتر شده بودی و راحتتر میخوابیدی , ولی از دیروز بعد از ظهر و به خصوص دیشب دوباره دل دردت شدید شد و تا میومد بخوابی , یه دفعه دلت درد میگرفت و از خواب میپریدی و جیغ میزدی و میمی میخواستی , اونقدر میمی خوردی که امروز کلی رفلاکس داشتی و بالا آوردی چشم و مامانی رو کلی نگران کردی , امروز مجبور شدم پستونک بهت دادم تا اینقدر میمی نخوری و رفلاکست کم بشه و به کولیکت هم کمکی بکنه , ولی چند تا مک زدی و وقتی دیدی از شیر خبری نیست با زبونت دادی بیرون و شروع کردی به گریه نیشخند , قربون هوش و حواستتتتتتتتتتت بره مامان بغل,  خلاصه اینطوری شد که دیر شد پست اولین ماهگرد دخملیمون لبخند, اشکالی نداره مامانی , فدای سرت , الان که خوابیدی برات میزارم گل خوشبوی مامان و بابا.ماچ

 

توی این یک ماه , کلی برای مامانی و بابایی دلبری کردی و ناز و ادا داشتی کوچولوی ما قلب, ماشین سواری رو دوست داری و و توی ماشین حسابی میخوابی و آرومی ماچ , انگار نه انگار که دلت درد میکنه , البته به جز وقتی که گرسنت بشه , چون خیلی به شیر مامانی وابسته ای و علاقه عچیبی به شیر خوردن داری , اگه گرسنت بشه زمین و زمان رو با گریه هایی که آخرش به جیغ تبدیل میشه به هم میریزی زبان و هر جا باشیم از ماشین گرفته تا مطب دکتر یا هر جای دیگه ای  که باشیم , تا شیر نخوری آروم و قرار نداری خانوم خوشگله من . یه روز که میرفتیم دکتر مجبورم کردی توی آسانسور مجتمعمون بهت شیر بدم دخمل بلااااااااااااااااااانیشخند.


دل دردات که شدید باشه این شیر خوردن بیشتر شدت میگیره و با یه هیجان و ولعی شیر میخوری و مک میزنی و به سمت سینم میپری که هر کسی ندونه فکر میکنه چند ساعته گرسنه ای و شیر نخوردی و از گرسنگی داری بیقراری میکنی ماه من زبان , حالا  توی این حین که داری گریه میکنی از دل درد , چند لحظه ای که آروم میشی و یا داری شیر میخوری , شروع میکنی به خندیدن  قربون خنده هات بره مامان ماچ , عاشق خندیدنتم وقتی با چشمای زیبا و معصومت که داره بسته میشه ماچ , بالا رو نگاه میکنی و معلوم نیست چی میبینی و میخندی , من که میگم فرشته ها رو میبینی دخترکم فرشته.

 

 

ماشاالله خیلی هم دست و پا میزنی وقتی بیداری دختررررررررررر قلب, واقعا دخمل بلایی چشمک , خیلی زرنگی ماچ, گاهی اونقدر خودت رو کج میکنی که انگار میخوای برگردی از الان نفسسسسسسس خانوم بغل, اونقدر دست و پاهات رو تکون میدی و خودت رو بالا پایین میکنی و سرت رو میچرخونی که نگو , یه وقتهایی میگم با این جنب و جوش چطوری توی دل مامانی مونده بودی و طاقت آرودی جیییییییییییییییگرررررررررررررر ماچ.

 

 ناخنهای خوشگلت هم خیلی تیزن و تو هم که حسابی خودت رو باهاشون چنگ میزنی متفکر و صورتت زخمی میشه تعجب, دستکش هم نمیشه دستت کرد و بدت میاد از دستکش بازنده, من هم بلد نیستم و میترسم ناخنهات رو بگیرم نیشخند, البته اصلا ناخن نداری ولی همون سر ناخنهات خیلی تیزن و برای همین بیشتر میترسم سر ناخنهات رو بگیرم چون اصلا معلوم نیستنماچ , اما یه روز کلی جرات و جسارت به خرج دادم و ناخن شصتت رو که نسبت به بقیه بلندتر بود رو با یه دقت و ظرافتی گرفتم که نگوعینک , ولی برای بقیه فعلا ترسو هستم دخملی مامان.زبان

 

گل دختر من , برای خوردن ویتامین آ.د و شربت گریپ واتر , مشکلی نداریماچ و خیلی راحت میخوری خداروشکر ماچ , خیلی هم دوست داری و همچین تند تند و با اشتها میخوری و بعد از خوردنش دنبال قاشقت میگردی تا باز هم بخوری که من و بابایی خندمون میگیره از این اداهاتماچ, قربون دلبری کردنای دخملیم برم من بغل. روزهای اولی هم که مامان جون اینا ترنجیبین بهت میدادن با همین اشتها میخوردی فدای تو بشه مامانیت . البته توی این مورد هم به باباییت رفتی عزیزممممممممممنیشخند


توی این یک ماه خیلی به مامانی وابسته شدی نازنازی من ماچ, فقط توی آغوش خودم آروم میگیری بغل, با اینکه برای من خیلی سخته ولی وقتی آرامشت رو توی آغوشم میبینم عشقم بهت چند برابر میشه نفس مامان قلب. دل درد که داشته باشی فقط بغل خودمو میخوای و همچین بهم میچسبی و از یقه لباسم میگیری تا با صدای لالایی که برات میخونم خوابت ببره , خوابت میبره و من نگاهت میکنم و از دیدن آرامشت لذت میبرم عسل من ماچ . البته در این مواقع خیلی خواب سبک میشی و وقتی میبینم حسابی خوابت برده و میخوام بزارمت توی گهوارت یا روی تخت خودمون که بخوابی , میفهمی و زود چشمات رو باز میکنی دخترشیطوننننننننننننن .خیال باطل

 

 

 شبها که فقط و فقط توی بغل من و وقتی سرت رو میزاری روی بازوی من خوابت میبره خوشگلکمبغل , البته فعلا اشکالی نداره عزیز دل مامان قلب, تا دل دردات و کولیکت و مک زدنهای مداومت خوب بشه مجازی کوچولوی نازنازی من مژه, ولی این عادت که فقط وقتی سرت روی بازوی منه خوابت ببره اصلا عادت خوبی نیستا نفسسسسسسسسسس نیشخند. البته از تو چه پنهون که خودمم وقتی یه فندق کوچولوی گرد و خوشگل , قلمبه میشه و فرو میره توی بغل من و سرش رو میزاره روی بازوی من و آروم میخوابه و اینطوری آرامش میگیره , خیلییییییییییی خوشم میاد و دوست دارم عروسک من .خیال باطل


لالایی که این مدت برات خوندم این بوده دخمل دوست داشتنی من :ماچماچماچ

 

لا لا لا لا گل بادوم , بخواب آروم  بخواب آروم ,

لا لا لا لا گلم لالا , دوستت داریم من و بابا ,

لا لا لا لا گلم باشی , عزیز و مونسم باشی ,

لا لا لا لا گلم لا لا , لا لایی کن عزیز ما ,

لا لا لا لا گل زیره , چرا خوابت نمیگیره ,

لا لا لا لا گلم باشی , عزیز این دلم باشی ,

لا لا لا لا گل پونه , نگیر اینقدر تو بهونه ,

لا لا لا لا گل بادوم , بخواب آروم بخواب آروم ....................

 

 

 دختر زیبا و دوست داشتنی من , تو و بابایی هم خیلی به هم علاقه دارین قلب, از همین الان معلومه , بابایی که عاشق دخترشه و مدام از دخملیش تعریف میکنه و قربون صدقش میره لبخند, بهت میگه فندق من قلب, شبها که بی قرار میشی کلی برای آروم کردنت زحمت میکشه , راه میبردت , گاهی تورو بغل میگیره و به سرعت راه میره و باهات حرف میزنه و تو با یه دقتی با چشمای باز نگاهش میکنی لبخند, گاهی حالتت مثل تعجب کردنهتعجب , کلا بابایی که با تو حرف میزنه خیلی با دقت بهش گوش میدی نازنازی ما , مژه

بابایی  گل , ممنووووووووووون که اینقدر به فکر فاطمه جونی و ما هستی مهربووووووووووون.

قلبقلبقلب

 

 

این کیک تولد , هدیه من و بابایی برای اولین ماهگردته دختر دوست داشتنی مامان و بابا

بغلماچماچبغل

اینم عکس قلب من و باباست که به تو تعلق داره عسللللللللللل خانومممممقلب

کیکت هم پروانه ای هستش گل دخمل منقلب

 

 

 

 

 

و اما کادوی خوشگل مامان جون که برای اولین ماهگرد نوه خوشگلشششش خریده

 دست شما درد نکنه مامان جون خوب و مهربونم ماچماچماچ

 

 

 

 

اینجا هم لباسایی که مامان جون بهم کادو دادن رو پوشیدم و عکس گرفتم با کیک تولدم

قلبقلبقلب

چه کلاه بوقی بزرگی هم سر من گذاشتی مامانی خنده

( چی کار کنیم دیگه امکانات همینقدر بود دخملی نیشخند)

البته بابایی مهربون این کلاه بوقی رو چند ماه پیش خریده بود و منم امروز ازش استفاده کردم قلب

 

 

 

 

اینجا هم روی دست مامان جون خوب و مهربون داری عکس یادگاری میگیری فندقیماچماچماچ

 

 

 

 

 

اینم یه عکس دیگه روی دست مامان جون

1 ماهگیت مبارک دخترمماچماچماچ

 

 

 

 

 

صبح روز سی ام تولدت , 1 ماهگیت ,

با مامان جون بردیمت حمام و لباسایی که مامان جون برات خریده بود رو تنت کردیم ,

ماه شدی , ماه بغلماچبغل

 

 

 

 

چه لباسایی داره این دخمل , مبارکت باشه ,

خیلی بهت میاد این لباسات عزیز دلممممممممم ماچقلبقلبماچ

 

 

 

 

 

چه شلوار بامزه و چینداری پوشیدی شما خانوم کوچولو  ماچماچماچ

روی بلوزتم پر از سنجاقکه

 

 

 

 

 

 

 فدای این صورت ماهت بشم من مامانی گه بزرگتر شدی قلبقلبقلب

بخورمتتتتتتتتتتتتتتتتتت  خوشمزه من ؟ خوشمزهخوشمزهخوشمزه

 

 

 

 

 

 

اینجا 29 روزه بودی ,

شب بود , با هم آماده شدیم  و رفتیم بیرون و کیک تولد خریدیم , مامان جون هم برات لباس خرید, کلی پوشوندیمت , هوا به شدت سرد بود و برف باریده بود ,

البته تو فقط توی ماشین که از قبل بابایی کلی گرمش کرده بود , بودی و بس  مژه

 

 

 

 

 

اینجا 26  روزه بودی و پنجشنبه شب , 10 دی ماه بود ,

آمادت کرده بودم و داشتی اولین مهمونیت رو میرفتی ,

رفتیم خونه مادرجون مهربون قلبقلبقلب

 

 

 

 

 

 

 پمپرزت رو عوض کردم روی تشک تعویضت ,

همونجا هم لباسات رو پوشوندم و مامان جون فورا ازت عکس یادگاری گرفته ,

( شکار لحظه ها  نیشخند )

 

 

 

 

 

این عروسک هم همراه مبلغی پول هدیه پاگشای شماست ,

از طرف مادر جون که اولین بار رفتی خونشون هوراهوراهورا

مادر جون خوبم دست شما درد نکنه قلبقلبقلب

 

 

 

 

 

اینم دخمل 27 روزه منه که اینقدر ناز خوابیده  بغلماچبغل

 

 

 

 

  

 

اینجا هم 26 روزه بودی خوشمل من , فدای صورت ماهت بشم من

بغلماچماچبغل

 

 

 

 

دختر خوب و مهربون من , تو خیلی شیرینی عزیزم , قلب

فدای دست و پاهای کوچولوت برم من , قلب

من و بابایی خیلی خیلی دوستت داریییییییییییییییم .

بغلماچماچبغل



[موضوع : خاطرات من و فاطمه جونی ناز و مهربونم]
[ سه شنبه 15 بهمن 1392 ] [ 20:41 ] [ مامان و بابایی دخمل بلا ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 ... 9 صفحه بعد

کد بارش حباب
0.34868979454041